مطالعه اديان و فلسفه آفريقايى
هم اكنون دنيا مطالعه فلسفه واديان آفريقايى را بطور جدى شروع كرده است. حوالى اواسط قرن بيستم بود كه مطالعه اين موضوعات به حق بطور صحيح وآبرومند به عنوان نظامى دانشگاهى شروع شده بود.درطول يكصد سال گذشته ميسيونرهاى اروپايى وامريكايى و دانشجويان مردم شناسى، جامعه شناسى واديان تطبيقى به شرح وتوصيف اديان آفريقايى پرداختند. ما بيشتر اطلاعات مكتوب خود را از اين نويسندگان داريم، اگر چه برخى از آنان هرگز در آفريقا نبوده اند و فقط تعداد اندكى بطور جدى از نزديك به مطالعه اين اديان پرداخته اند. در قسمت اوليه اين دوره، نظريه تكامل بر جو دانشگاهى غالب بود واين نظريه دربسيارى از حوزه هاى مطالعه بكار گرفته مى شد. همين نظريه است كه بربسيارى ازتوصيفها وتفسيرهاى اوليه اديان آفريقايى تاثير مى گذارد. ما بطور خلاصه قبل از پرداختن به موقعيت كنونى اديان آفريقايى به بررسى برخى از رهيافتهاى اوليه مى پردازيم.[1]
الف: رهيافتها و نگرشهاى اوليه غربى
يكى از نگرشهاى غالب در دوران اوليه اين تصور بود كه باورها، خصوصيات فرهنگى و حتى غذاهاى آفريقايى، تماماً از دنياى بيرونى به عاريه گرفته شدند. محققين آلمانى در اين فرض راه افراط را در پيش گرفتند و همه آنان تا امروز هم كاملاً آن را رها نكرده اند. انواع نظريه ها و تبيينات در اين زمينه كه چگونه ويژگيهاى متفاوت مذهبى از خاورميانه و اروپا به جوامع آفريقايى راه يافت، ارائه شد. اين درست است كه آفريقا هميشه با دنياى خارج در ارتباط بوده است، امّانفوذ مذهبى و فرهنگى نمى توانسته يك طرفه بوده باشد. اين هميشه جريانى دوطرفه بود. بعلاوه سرزمين آفريقا آنچنان سترون نيست كه نتواند عقايد جديدى را در خود پرورش دهد. اين مسابقه جستجو براى منابع خارجى در حال از بين رفتن است و هم اكنون نويسندگانى وجود دارند كه اظهار مى دارند اين در واقع آفريقا بود كه عقايد و فرهنگها و تمدن را به دنياى خارج صادر كرد.[2]امّاقدر مسلم حد وسط ميان اين دو نگرش افراطى معقول تر است.
اين توصيفات و پژوهشهاى اوليه در باب اديان آفريقايى ديدگاههايى بر ايمان باقى گذاشت كه ناكافى، زيانبار و متعصّبانه است. اين توصيفات به وضوح آن نوع نگرش و تفسيرى را آشكار مى كنند كه بر انديشه كسانى كه نظريه هاى گوناگونى را درباره اديان سنتى ابداع و منتشر كردند حاكم بود. جاندار انگارى[5] (187) بكار برد. براى تيلور معنى اصلى دين همانا "باور به موجودات روحانى" بود. او آنيما را به عنوان صورتى سايه وار و بخارگونه مى دانست كه به شى يا موجودى كه آن را اشغال مى كرد جان مى بخشيد. او فكر مى كرد كه مردم به اصطلاح "ابتدايى " تصور مى كردند كه آنيما قدرت ترك بدن و ورود به بدن انسان، حيوان و شى ديگر را دارد; و پس از مرگ به حيات خود ادامه مى دهد. سپس تيلور با پى گيرى اين نظريه، در ادامه گفت كه مردم "ابتدايى" معتقد بودند كه هر شى روح خاص خود را دارد. و از اين رو قايل به ارواح بيشمارى در عالم شدند.
عقايد تيلور توسط شاگردانش متداول شد. از آن زمان به بعد، واژه جاندارانگارى به طور گسترده اى در توصيف اديان سنتى آفريقا و ديگر قستمهاى جهان بكار مى رود. در جوى كه نظريه تكامل[8] تكامل پيدا كرد كه فوق تمام ارواح و اجزاى ديگر طبيعت قرار داشت.
اين نوع بحث و تفسير، اديان آفريقايى را در پائين خط فرضى تكامل مذهبى قرار مى دهد. نظريه تكامل به ما مى گويد كه يهوديت، مسيحيت و اسلام از آنجا كه اديان توحيدى اند در راس قرار دارند. اين نظريه قاصر از درك اين حقيقت است كه به موازات آن، نظريه ديگرى بيان مى دارد كه رشد و تكامل مذهبى انسان با يگانه پرستى[9] شروع و به چندگانه پرستى و جاندارانگارى كشيده شد. ما نيازى نداريم در اينجا بى جهت توجه خود را به هر يك از اين دو نظريه مشغول داريم. فقط مى توانيم توضيح دهيم كه مردم آفريقا از تمام اين عناصر مذهبى آگاهى دارند: خداوند، ارواح، الهگان، بخشى از پيكره عقايد سنتى هستند. مسيحيت و اسلام نيز با نوع مشابهى از موجودات روحانى آشنايى دارند.
نظريه تكامل دينى، در هرجهت كه باشد، نمى تواند بطور رضايت بخشى اديان آفريقايى را توضيح دهد يا آن را تفسير نمايد. جاندارانگارى توصيفى كافى براى اين اديان نيست و بهتر است اين واژه يك بار و براى هميشه كنار گذاشته شود. بايد تأكيد نمود كه اديان آفريقائى قدمت تاريخى بيشترى نسبت به مسيحيت و اسلام دارند.
در طبقه بندى اديان جهان، مى شنويم كه "اديان رهايى بخش" مانند مسيحيت، يهوديت و اسلام، آموزه نجات و رهايى روح در عالم ديگر را عنصرى اساسى در تعاليم خود قرار مى دهند. "اديان اخلاقى" مانند دين شينتو[12]اين نوع نگرش در مطالعه اديان آفريقايى مفيد نخواهد بود و نمى تواند از نظر الهياتى يا علمى كفايت كند. برخى از اديان سنتى بسيار پيچيده اند و شامل عناصرى هستند كه پرتو فراوانى بر مطالعه سنتهاى مذهبى ديگر دنيا مى افكنند.
دركتاب"اصول جامعه شناسى"،[16] در اين مورد واژه نادرستى است، و آفريقاييها خود بخوبى مى دانند كه اعضاى فوت شده خانواده را پرستش نمى كنند. بنابراين وصف اينگونه اعمال و ارتباطات خانوادگى به عنوان پرستش يك نوع كفرگويى است. بعلاوه، اديان آفريقايى در سطح پيشكش غذا و شراب خاتمه نمى يابند، بلكه عميقتر و پيچيده تر از آن هستند. توجه به آن فقط به عنوان پرستش نياكان، جدا كردن عنصرى واحد و يگانه است، كه در برخى جوامع اهميت كمترى دارد و بى توجهى به بسيارى از جنبه هاى ديگر دين است.
ميسيونرهاى غربى، مردم شناسان، روزنامه نگاران و محققينى كه دائماً درباره پرستش نياكان حرف مى زنند، بايد به قبرستانهاى سرزمين مادريشان بنگرند و ببينند كه چقدر گل، شمع و حتى عكسهاى مردگان روى قبرهاى دوستان و خويشاوندان قرار ميدهند. اغلب اين كارها افراطى تر از هر چيزى است كه در آفريقا وجود دارد و نمى دانم اين رسم دوست داشتنى در غرب را چه نوع پرستشى مى توان ناميد. مردم آفريقا از اين كه اعضاى مرده خانواده شان را به خاطر آورند احساس شرمندگى نمى كنند. يادآورى آنان، همانطور كه بعداً در اين كتاب خواهيم ديد، پرستش آنها نيست.
نويسندگان ديگر كوشيده اند به بررسى اديان آفريقايى بر اساس مفهوم جادو بپردازند يا به آنها به عنوان اديانى كه ريشه در جادوگرى دارند اشاره كنند. بعضى مرحله تكامل جادو را به خاطر تلاش انسان براى اعمال نفوذ در جهان نامرئى قبل از دين فرض مى كنند. زمانى كه انسان در كنترل پديده ها و اشياى طبيعى از طريق جادو شكست خورد، خود را تسليم نيروهاى ماوراى خويش كرد، و اين به نوبه خود به باور به خدا به عنوان اصل و منشا همه قدرتها منجر شد. لذا جادو به عنوان مادر دين به حساب مى آيد.[17] از آنجا كه هر اجتماع آفريقايى هم داراى دين است و هم جادو اين نتيجه اجتناب ناپذير بود كه آفريقاييها فراتر از مرحله جداسازى دين از جادو تكامل نيافته بودند. حتى برخى از نويسندگان به ما مى گويند كه آفريقاييها به جز جادو هيچ دينى ندارند. ما يك فصل كامل را به اين موضوع جادو اختصاص خواهيم داد و نوشته هاى فراوان خوبى درباره آن وجود دارد. فقط در اينجا به توضيح مختصرى نياز است. بررسى دقيق از وضع جوامع آفريقايى نشان مى دهد كه جادو جزيى از پيش زمينه مذهب است، و جدا نمودن آندو كار آسانى نيست. براى مثال برخى از مراسم، براى نزول باران و جلوگيرى از امراض مسرى هم شامل عناصرى از مذهب است و هم جادو. تا آنجا كه اعمال جادويى براى جامعه اى كه آن را بكار مى گيرد مفيد فايده است، آنها قابل پذيرش هستند و حتى مردم حاضرند مقدار زيادى از ثروت خود را جهت جلب چنان كمكى بپردازند. اين مساله تضادى با عقايدشان ندارد. جادو به ذهنيت مذهبى مردم آفريقايى تعلق دارد. امّادين جادو نيست، و جادو نمى تواند دين را تبيين كند. دين وسيعتر از جادو است، و فقط بيگانه اى ناآگاه مى تواند ادعا كند كه اديان آفريقايى چيزى بيشتر از جادو نيستند.
ديناميسم[21] اصطلاحات ديگرى هستند كه براى توصيف اديان آفريقايى بكار مى روند و در اينجا نيازى به پرداختن آنها نيست. اين واژه ها و واژه هاى قبلى به روشنى نشان مى دهند كه دنياى خارج چه اندك اديان آفريقايى را شناخته است. بعضى از اين اصطلاحات با آگاهى بيشترى كه بدست مى آيد به تدريج كنار گذاشته مى شوند. امّا اين حقيقت باقى است كه فلسفه و اديان آفريقايى در معرض تفسير، ارائه و فهم نادرست واقع بوده اند. آنها به عنوان اديان ابتدايى و توسعه نيافته مورد تحقير، استهزا قرار گرفته و كنار گذاشته شده اند. فقط انسان بايد به توصيفات و عنوانهاى اوليه نظر بياندازد تا زبان توهين آميز بكارگرفته شده وتوصيفهاى تعصب آميز وقضاوتهاى نادرستى را كه در مورد اين اديان بيان شده درك نمايد. در محافل ميسيونرى اين اديان به عنوان خرافه پرستى، شيطانى، اهريمنى و نفرت انگيز محكوم شده اند. على رغم تمام اين حمله ها، اديان سنتى به حيات خود ادامه داده اند و برپيش زمينه فكرى مردم آفريقا غالب هستند، وحتى مى بايستى درميان دگرگونيها و تغييرات جديد، آنها را به حساب آورد.
ب: مطالعات مرحله ميانى و جارى
در سالهاى اخير نوعى تغيير نگرش و رويكرد در حال رخ دادن است. در اينجا به بعضى كتابها و روشهاى جديد، بدون پرداختن به جزييات آنها، اشاره مى كنيم. اولين رويكرد از ميان اين رويكردهاى جديد توسط نويسندگانى از قبيل تمپلز[27] مى خواند. او آن را به عنوان اصل و اساس هستى جداگانه مورد بررسى قرار مى دهد. "نيرو، هستى است و هستى نيرو است". فلسفه او در مورد نيروها هر چيزى را درباره فكر و عمل آفريقايى براى او توضيح مى دهد.
على رغم نگرشهاى پرنخوت و متكبّرانه او، كتاب تمپلز راه را براى مطالعه دلسوزانه اديان و فلسفه آفريقايى باز مى كند. محرك او و استعمارگرايانى كه او آنها را مورد خطاب قرار مى دهد، همانا متمدن ساختن و بالا بردن و تعليم دادن به "بانتوها" است. در اصل كتاب برداشت شخصى تمپلز از قوم "بالوبا" است و آن را "فلسفه بانتو" ناميدن بلند پروازانه است زيرا آن فقط از يك قوم كه چند سال را به عنوان ميسيونر در ميان آنها كار كرده بود بحث مى كند. اين نگرش جاى بسى انتقاد دارد، و نظريه "نيروى حياتى" نمى تواند در مورد اقوام آفريقايى ديگرى كه من با زندگى و عقايد آنان آشنايى دارم به كاررود. سهم اصلى تمپلز بيشتر ناشى از رقت قلب و تغيير نگرش است تا در محتواى واقعى و نظريه مطرح شده در كتاب او.
در همين گروه كتاب جى. جان[30] فقيد (ازروآندا) را قبول مى كند و هر چيز را به زور در يكى از چهار دسته زير جاى مى دهد.
مونتو مقوله اى فلسفى است كه شامل خداوند، ارواح، درگذشتگان، انسانها و بعضى درختان است. اينها نيروئى را تشكيل مى دهند كه هوشمند است.
كينتو[31] شامل تمام نيروهايى است كه از جانب خويش عمل نمى كنند بلكه فقط تحت فرمان مونتو عمل مى كنند، مانند گياهان، حيوانات، مواد كانى و امثال آن.
هانتو[32] مقوله زمان و مكان است.
كونتو[33] چيزى است كه او آن را كيفيت مى نامد و موضوعاتى از قبيل زيبائى، خنده غيره را دربرمى گيرد.
برطبق تفسير جان تمام وجود، و هر جوهرى، به هر شكلى كه تصور شود، مى تواند در زير يكى از اين دسته بنديها جا مى گيرد. چيزى خارج از آنها قابل تصور نيست. تصور مى شود اين موضوعات با ريشه لغوى ان تى يو (NTU) ارتباط دارد كه در هر چهار كلمه كه مقولات بر پايه آنها استوار هستند وجود دارد. جان تصور مى كند ان تى يو نيروى جهانى است كه به هر حال هرگز جدا از تجلّيهايش يعنى مونتو، كينتو، هانتو و كونتو رخ نمى دهد. ان تى يو خود وجود محض و نيروى جهانشمول كيهانى است. ان تى يو نه تاثير اين نيروها بلكه وجود وهستى آنهارا بيان مى كند. امّا نيروها مداوم عمل مى كنند و همواره موثر هستند (صفحه 99 و صفحات بعد)
سهم اصلى كتاب جان در اشاره به اين حقيقت است كه آفريقا از فلسفه اى با ارزش برخوردار است كه شايسته است جدى گرفته شود و بنابراين مورد بررسى و مطالعه قرار گيرد.شايد جان در اشتياقش به آفريقا در گفتارش اغراق كرده باشد(بطور مثال مى گويد، اروپا در مقايسه با فلسفه آفريقا چيزى ندارد).امّااين كه كسى عقايد او را قبول كند يا نه، او با اطمينان از آنها دفاع كرده و بگونه اى ترغيب آميز آنها را بيان نموده است.
در دنياى انگليسى زبان اين رويكرد همدلانه به اديان و فلسفه آفريقايى توسط جى. وى. تيلور در كتابش به نام بصيرت ابتدايى[35]، شهرنشينى، و زندگى صنعتى آلوده شده است. كتاب تمايز بارز و نگران كننده اى ميان "ما" (اروپائيها) و آنان (آفريقاييها) مى گذارد كه بر اساس زمينه اى كه "ما" مى توانيم از "آنان" بياموزيم ديده مى شود.
اين سه كتاب در اين نگرش اشتراك دارند كه فلسفه و اديان آفريقايى واقعيتى هستند كه كل زندگى مردم آفريقا را تحت تاثير قرار مى دهند. از اين رو شايسته است كه آنها را جدى بگيريم و به گونه اى همدلانه به مطالعه آنها بپردازيم.
رويكرد جديد دوم توسط نويسندگان انگليسى، فرانسوى و آلمانى ارايه مى شود.
اين رويكرد تلاش مى كند با اديان آفريقايى بگونه اى نظام مند برخورد نمايد و اطلاعات گرفته شده از افراد مختلف را گردآورى مى كنند. اثر اول از آنِ اى. جى. پاريندر[37] كه چندين بار به چاپ رسيده است. اين كتاب نسبتاً كوچك معرفى دقيق و خوبى را از موضوعات اصلى اديان آفريقائى بدست مى دهد. نويسنده آن هم ديدگاهى انتقادى دارد و هم نسبت به موضوع همدلى نشان مى دهد و مواد و مطالب كتاب خود را از مناطق گوناگونى از آفريقا به طريقى عالمانه امّا ساده ارائه داده است. پاريندر كه در آفريقاى غربى زندگى كرده است به مطالعه ميدانى اديان آفريقائى (هم سنتى و هم مسيحى) پرداخته است و با اطمينان مى نويسد كتاب او بيشتر به دين مى پردازد تا به فلسفه.
كتاب اديان آفريقاى سياه[41] است كه همانطور كه از عنوانش برمى آيد بيشتر بر تفسير فلسفى متمركز است و مسئله خويشاونديها را به عنوان موضوع مركزى برمى گزيند.
اديان آفريقايى[44] (1988) انجام گرفته، اگر چه توجه خود را به اديان آفريقايى حول مفاهيم انسان معطوف مى كند.
رويكرد سوم در ميان نويسندگان غربى، دو كتاب از مردم شناس انگليسى اى. اى ايوانس پريچارد[49] دقيقاً همان روش را دنبال مى كند. او اهميت رويارويى فردى را بين خدا و انسان نشان مى دهد، و اين چيزى است كه مردم دينكا در هر جنبه از زندگى خود آن را مى شناسند.آنها دنياى موجودات روحانى و انسان را كه در تجربه بشرى بهم مى آميزند مى بينند، و اين جوهره دين دينكا را تشكيل مى دهد.
كتابهاى ديگرى نيز درباره همين موضوعات وجود دارد، و اين دو كتاب نمونه هاى برجسته هستند.[50] سهم اصلى در اينجا به تمركز بر دين اقوام خاص و بحث و بررسى درباره آن بطور عميق و وضع كلى اين مردم مربوط مى شود. اگر چنين مطالعاتى بتواند براى اكثر مردم آفريقايى به عنوان بانك اطلاعاتى اديان سنتى آفريقايى ارزش فوق العاده خواهند داشت. چنين مطالعاتى اديان آفريقايى را در متن محيط فرهنگى و اجتماعى خود قرار مى دهند. بايد اميدوار بود كه توجه بيشترى به جريانهاى جديد اين اديان سنتى نشان داده خواهد شد.
در دهه هاى اخير مطالعات بسيارى در امريكا درباره اديان آفريقايى بخصوص در ارتباط با دين آفريقايى ـ امريكايى انجام شده است. اين مطالعات عمدتاً همدلانه است، بخصوص از آنجا كه درك و نشان دادن پيوندهاى مذهبى ميان آفريقا و "جهان نو" چندان دشوار نيست. دلايل اين توجه و علاقه عظيم و كارى كه در اين زمينه صورت گرفته از ميان كارهاى ديگر مى تواند در كتابشناسى مطالعات اديان آفريقايى و آفريقايى ـ آمريكايى دانشگاه هاروارد همراه با محل كتابخانه هاى امريكايى 1977 توسط اتلِ.ل.ويليامز و كليفتون اف براون يافت شود.[51] از آنجا كه كمكهاى فنى (سمعى بصرى، رايانه، دوربين، و ضبطهاى ويديويى) و منابع مالى كتابخانه اى براى محققين آمريكايى بيشتر قابل دسترسى است تا آفريقايى، هنوز هم اميد داريم كه مطالعات در امريكا توسط آمريكاييان در خود آفريقا درباره دين آفريقايى صورت گيرد. اين امر اغلب حس متفاوتى از رويكردى غربى سنتى در باب تفسير و درك و شناخت ديانت آفريقائى پديد مى آورد.
روش ديگرى درمطالعه فلسفه اديان آفريقايى توسط محققين آفريقايى صورت گرفته كه موضوعهاى خاصى را انتخاب كرده و آن را با لحاظ موقعيت مردم يا قبيله مورد تحقيق خود عميقاً مطالعه مى كند. اين روش نيز داراى ارزش بسيارى است زيرا توجه خود را روى موضوع خاصى متمركز مى كند و از طريق ذوق و درك آفريقايى به توصيف و تفسير آن مى پردازد. يكى از امتيازات عمده در اينجا اين است كه خود محققين با موضوع از درون آشنايى دارند. در اينجا به چند مثال اشاره مى كنيم. اصل اعتقادى مردم آكان درباره خدا(1944) نوشته جى بى دانكو[55].
امكانات زيادى در ميان محققين آفريقايى كه به مطالعه اديان و فلسفه آفريقا مى پردازند با كمك وسايل علمى و روش شناسى و با اين امتياز كه جزيى از مردم آفريقايى هستند وجود دارد، زيرا دسترسى نامحدود به اطلاعات و زبانهايى دارند كه كليد جدّى براى تحقيق و شناخت فلسفه و اديان سنتى است. مطالعه فلسفه و اديان آفريقايى در دانشگاهها، دانشكده ها و سمينارها در غرب آفريقا (بطور مثال لگون[62] اشاره كرد.
رويكرد من در اين كتاب بررسى دين به عنوان پديده اى وجودى است با اين باور كه زمان براى درك و شناخت فلسفه و دين آفريقايى مفهومى كليدى است. من نمى خواهم تظاهر كنم كه مفهوم زمان بيانگر هر چيزى است، امّااعتقاد دارم كه اين مفهوم به درك و شناخت ما از تحقيق مى افزايد و در صورت حصول به آن، اين تلاشهابيش از حد پاداش داده خواهد شد.
[1] . براى مطالعه بيشتر نظريه هاى اوليه نگاه كنيد به:
E. Evens-Pritchard Theories of Primitive Religion,(Oxford 1965)
[2]. J.Jahn Muntu (E.T.London 1961); B.Davidson,Black Mother (London 1961),and the Growth of African Civilization (London 1965); C. A Diop, Anteriorite des civilizations negres: Mythe ou verite historique? (Paris 1965)
[3].animism
[4]. E.B.Tylor
[6]. evolution
[10]. Shintoism
[11]. Confucius
[12] . براى مثال ر. ك
J. N. D Anderson, ed. The World¨s Religions, third edition, London, 1960 p.9
[13]. Principles of Sociology, 1885
[14]. Herbert Spencer
[15]. anccstor worship
[16]. Worship.
[17] . ر. ك نويسندگان متقدمى مانند
E. Durkheim, The Elementary forms of the religious life (E, London 1915).J Frazer Totemica (London 1937). B. Malinowski, A scietific theory of culture and other essays (London 1944). E. O James. The Origion of Religion (London. 1937). E. G. Parrinder, African traditional religion 1954. London. A. C. Boqjuet. Comparative Religion (London 1942).
[18]. Dynamism
[19]. totemism
[20]. Fetishism
[21]. Naturism
[22]. Tempels
[23]. Jahn
[24]. Taylor
[25]. Bantu philosophy
[26]. Baluba
[27]. Vital force
[28]. J. Jahn
[29]. Muntu
[30]. A. Kagame
[31]. Kintu
[32]. Hantu
[33]. Kantu
[34]. The Primal vision
[35]. Westernism
[36]. E. G. Parrinder
[37]. African Traditional Religion (1954)
[38]. Les religion des Afrigue noire (1960)
[39]. H . Des Hamps
[40]. Henri Maurier
[41]. Philosophi de lAfrige noir (1985)
[42]. Die Religionen Afrikas (1963).
[43]. E. Dammann
[44]. Theo Sundermeier
[45]. E. E. Evans - Pritchard.
[46]. Neur Religions(1956)
[47]. Spirit
[48]. G. Lienhardt
[49]. Divinity and experience: the Religion of the Dinaka (1961)
[50] . نگاه كنيد به در كتابشناسى گزيده تحت نامهاى ميدلتون، سنل، پاآو، مانگرى، تانرو و ويلسون.
[51]. Ethel L. Williams and Clifton F. Brown: The Howard University Bibliography of African and Afro-American Religious Studies with Locations in American Libraries (1977).
[52]. J. B. Danguah, The Akan Doctrine of God (1944)
[53]. J. H. Nketia, Funeral Dirges of Akan People, 1955
[54]. A. Kagame, La philosophie bantu - rwandais, de l'Etre, 1956
[55]. E. Ikenga - Metuh, God and Man in African Religion, 1981
[56]. Legon
[57]. Ibadan
[58]. Makerere
[59]. K. C. Anyanwu
[60]. E. A. Ruch
[61]. A. Kagame
[62]. K. Wiredu
