وبلاگ تخصصی اديان و مذاهب/سیدمرتضی عادلی

نخستین وبلاگ تخصصی درباره ادیان و مذاهب به زبان فارسی / دکتر سید مرتضی عادلی

معرفی کلی وبلاگ
وبلاگ تخصصی ادیان و مذاهب (Religion & Sects) در راستای آشنایی با ادیان و مذاهب مختلف نوشته شده است. معرفی دینهایی مثل اسلام، مسیحیت، یهودیت، هندو و بودیسم و... و مذاهب مختلف اسلامی و غیر اسلامی در تصمیم درست و انتخاب مسیر بهتر به سوی خداوند تبارک و تعالی کمک شایانی خواهد کرد.

این وبلاگ آماده ارتباط با تمامی دوستان فهیم، دانشجو و طالب علم است. و در صورت توان پاسخگوی سؤالات دوستان در این حیطه است. لازم به ذکر است که این تارنما کاملا شخصی بوده و وابسته به هیچ سازمان و موسسه ای نیست.
    @ سید مرتضی عادلی@
پژوهشگر ادیان و مذاهب اسلامی

✅ آدرس کانال در ایتا:
https://eitaa.com/mortazaadeli

✅ آدرس کانال در تلگرام:
https://t.me/mortazaadeli

✅ آدرس صفحه وبلاگ:
http://mortazaadeli.blogfa.com


## بنده هیچ صفحه ای در فیس بوک ندارم ##
نويسندگان
برچسب ها
نويسنده :سید مرتضی عادلی
تاريخ: دوشنبه ۴ آذر ۱۳۸۷ ساعت: 20:32

تأثير انديشه هاى كلامى شيعه بر معتزله

قاسم جوادى
 
از مسائلى كه درباره شيعه مطرح شده ــ در كنار دهها تهمت و افترا كه در طول تاريخ بدان نسبت داده شده ــ اين است كه شيعه در مسائل كلامى به شدت تحت تأثير انديشه هاى معتزله بوده و از خود استقلالى نداشته است. در مطالعه حاضر خواهيم ديد كه نه تنها چنين نبوده، بلكه عكس قضيه درست است; يعنى اين معتزله بوده اند كه تحت تأثير افكار شيعى قرار گرفته اند.
نخست ضمن پرداختن به سير تاريخى بحث، به آراء و انظار برخى از متفكران مسلمان، اعم از معتزله و اشاعره، و نيز عده اى از متفكران مغرب زمين اشاره خواهيم كرد. سپس بيان خواهد شد كه شيعه چگونه به صورت يك گرايش مستقل، از همان نخستين سال هاى به وجود آمدن معتزله، از جهات گوناگون در برابر آنها صف آرايى كرده است و به نظر مى رسد كه شكست هاى معتزله در همين مرحله زمينه ساز طرح تهمت ياده شده به شيعه بوده است. و در ادامه بحث همچنين به طرح شواهدى خواهيم پرداخت كه اثبات مى كند معتزله تحت تأثير شيعه قرار گرفته اند.
در اينجا بايد دو نكته را متذكر شويم:
1. اصل تأثير وتأثر، مسئله روشنى است، ونياز به بحث نداردكه اگرانديشه هاى مختلفى در يك جامعه مطرح شوند، به صورت مستقيم يا غير مستقيم در يكديگر تأثير خواهند گذاشت، ولى آنچه در بحث حاضر مطرح است، چيزى است فراتر از تأثيرات طبيعى; يعنى تأثيراتى كه سببِ جهت گيرى كلى انديشه هاى كلامى شيعه گردد، مورد بحث و نقد و رد قرار مى گيرد.
2. مراد از معتزله گرايشى است كه در اوايل قرن دوم توسط واصل بن عطا پايه گذارى شده است (چون ممكن است پيشينه اعتزال را به دوره عثمان يا امام على(ع) و يا زمان هاى ديگر نيز برسانند كه در اينجا مدّ نظر نيست).
 
ادعاى تأثيرپذيرى شيعه از معتزله
از نخستين كسان (و شايد نخستين كس) كه مسئله تأثيرپذيرى شيعه از معتزله را طرح نموده، خيّاط معتزلى (م300ق) است.[1] او در كتاب الانتصارِ خويش مى گويد:
«امّا جملة قول الرافضة فهو: ان الله عزوجل ذو قد و صورة و حد يتحرّك و يسكن و يدنو و يبعد و يخف و يثقل... هذا توحيد الرافضة باسرها الاّ نفراً منهم يسيراً صحبوا المعتزلة و اعتقدوا التوحيد فنفتهم الرافضة عنهم و تبرّأت منهم فامّا جملتهم و مشايخهم مثل هشام بن سالم و شيطان الطاق و على بن ميثم و هشام بن الحكم و على بن منصور و السكّاك فقولهم ما حكيت عنهم.»[2]
در عبارتى ديگر مى گويد:
فهل على وجه الارض رافضى الاّ و هو يقول انّ لله صورة و يروى فى ذلك الروايات و يحتج فيه بالاحاديث عن ائمتهم الاّ من صحبت المعتزلة فقال بالتوحيد فنفته الرافضة عنها.[3]
 
و در قبال اينها انديشه هاى معتزله را ذكر مى كند كه عبارت اند از:
ان الله واحد ليس كمثله شئ، لاتدركه الابصار و لا تحيط به الاقطار و انه لايحول و لايزول و لايتغير و لاينتقل و انه الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و انه فى السماء اله و فى الارض اله و انه اقرب الينا من حبل الوريد و ما يكون من نجوى ثلاثة الاّ هو رابعهم و لا خمسة الا هو سادسهم و لا ادنى من ذلك و لا اكثر الا هو معهم اينما كانوا وانه القديم وماسواه محدث و انه العدل فى قضائه، الرحيم بخلقه، الناظر لعباده و انه لا يحب الفساد ولايرضى لعباده الكفر ولايريد ظلماً للعالمين... و هذه الاقاويل الامة مجمعة عليها مصدقة قول المعتزلة فيها.[4]
 
جالب اينكه ادعا مى شود اين انديشه ها را خوارج، مفوّضه، مجبّره، مشبّهه و اهل حديث، همگى قبول دارند و گويى هيچ نزاعى بين اهل حديث و معتزله نبوده، دوران محنتى در عصر مأمون، معتصم و واثق وجود نداشته، و نيز حسن بصرى و واصل اختلافى نداشته اند و تنها شيعه بوده كه در اين مسائل اعتقادى، به انحراف رفته است! چون ادعا اين است كه همه افراد امت سخنان معتزله را قبول دارند، اما شيعه مسير انحرافى ديگرى دارد! بعد از خياط اولين كسى كه اين مطلب را ــ البته نه به صراحت خياط ــ به شيعه نسبت داد، ابوالحسن اشعرى است. او مى نويسد:
الفرقة السادسة من الرافضة يزعمون ان ربهم ليس بجسم و لا بصورة و لاشبيه الاشياء و لايتحرّك و لايسكن و لايماس، وقالوا فى التوحيد بقول المعتزلة و الخوارج و هؤلاء قول من متأخريهم و اوائلهم، فانهم كانوا يقولون ما حكينا عنهم من التشبيه.[5]
بعد از اشعرى از كسانى كه اين بحث را دنبال كرد، ابن تيميه است كه مى نويسد:
ولكن فى اواخر المأة الثالثة دخل من الشيعة فى اقوال المعتزلة كابنِ نوبختى، صاحب كتاب الآراء والديانات، و امثاله و جاء بعد هؤلاء، المفيد ابن النعمان و اتباعه و لهذا نجد المصنّفين كالاشعرى لا يذكرون عن احد من الشيعة انّه وافق المعتزلة فى توحيدهم و عدلهم الا عن بعض متأخريهم و انما يذكرون عن قدمائهم التجسيم و اثبات القدر و غيره و اوّل من عرف فى الاسلام انه قال انّ لله جسم، هشام بن الحكم.[6]
 
در بين متأخرين، از كسانى كه همين سخن را تكرار مى كند، احمد امينِ مصرى است; وى مى نويسد:
بعض الشيعة فيزعم ان المعتزلة اخذوا عنهم و ان واصل بن عطاء من المعتزلة تلميذ لجعفر الصادق و انا ارجح ان الشيعة هم الذين اخذوا من المعتزلة تعاليمهم.[7]
 
به گفته او، عبدالقاهر بغدادى نيز در كتاب الفرق بين الفرق عقيده هشام بن حكم به تجسيم خداوند را از ابن راوندى و جاحظ و ابوعيسى ورّاق نقل مى كند،[8] كه همه يا در طول عمر خويش و يا در دوره اى از آن، معتزلى زيسته اند. همچنين دكتر على عبدالفتاح حرف ابن تيميه را تكرار مى كند.[9]
ابن حزم در الفصل همين نسبت را به شيعه مى دهد و اظهار مى دارد:
و جمهور متكلميهم كهشام بن الحكم الكوفى و تلميذه، ابى على السكاك، و غيرهما يقولون بانّ الله تعالى مُحدِثٌ و انه لم يكن يعلم شيئاً حتى احدث لنفسه علماً، و هذا كفر صريح و قد قال هشام هذا فى حين مناظرته لابى الهذيل العلاّف انّ لربه سبعة اشبار بشبر نفسه[10].
قاضى عبدالجبار همدانى در المنية و الأمل اظهار مى دارد.
و تفردوا بان قالوا علمُ الله حادث و اطبقوا الاّ من عصم الله على الجبر و التشبيه.[11]
 
شيخ اسحاق بن عقيل نويسنده الفرق الاسلامية شيعه را متمايل به معتزله و يا از مشبهه مى داند; البته اين را نه به معتزله نسبت مى دهد، و نه به منابع شيعى مستند مى دارد.[12] در كنار اين قبيل نويسندگان مسلمان، برخى از خاورشناسان هم همين سخنان را تكرار مى كنند; بويژه آنهايى كه پيش فرضشان اين است كه وجود شيعه به يك نزاع صرفاً سياسى و اجتماعى برمى گردد و علل دينى در پيدايش آن نقشى نداشته است[13].
مكدرموت در بخش هاى مختلف كتاب انديشه هاى كلامى شيخ مفيد اين مطلب را بيان كرده; از جمله بعد از نقل ناقص كلام ابن تيميه مى گويد:
]ابن تيميه[ از جهت توصيفِ نخستينىِ اماميان درست گفته است (كه مشبهه بوده اند) ولى چون به بعضى از اسنادها در اواخر قرن سوم كه تعليمات مهمى از معتزله به عاريت گرفته بوده اند، اشاراتى نكرده، سخنى ناتمام است.[14]
 
مكدرموت در اصلِ اثرپذيرى شيعه از معتزله با ابن تيميه اختلافى ندارد.
آدام متز نيز مى نويسد:
]شيعه[ از نظر عقايد و روش كلامى، وارث معتزله است، و كم اعتنايى معتزليان به نقليات، از جمله مواردى است كه با مقاصد شيعه مى ساخت. شيعه در قرن چهارم مكتب كلامى خاصى نداشت.[15]
 
در همين راستا مونتگمرى وات مى نويسد:
اماميه از حيث بينش، خيلى دور از بعضى معتزله نيستند و مثلاً قرآن را مخلوق مى دانند، ليكن روشن نيست كه تأثير معتزله دقيقاً به چه صورت و از چه راهى بوده است.[16]
 
استقلال فكرى
شيعه و امامت
نخستين وجه استقلال تفكر شيعى مسئله امامت است. با توجه به اينكه امامتْ جانشينى رسالت، به جز در مسئله اخذ وحى است، همين مسئله به تنهايى مى تواند اختلافات فراوان ديگرى به دنبال داشته باشد. برخى مى گويند شيعه تنها در مسئله امامت با معتزله مخالف است. به نظر مى رسد كه اين قول نظير آن باشد كه گفته شود اختلاف مسيحيان و مسلمانان در نبوت پيامبر اسلام است، در حالى كه همين اختلاف نتايج بسيارى به دنبال دارد. اگر شيعه در برابر قياس يا اجماع اهل سنت موضع گيرى مى كند يا قايل به «امر بين الامرين» است، همه از آن روست كه اين قبيل مطالب را امامِ معصوم تبيين كرده است. پس صرف اختلاف در مسئله امامت به طور طبيعى مسائل فراوانى به دنبال دارد; چرا كه اگر شيعه امامت را پذيرفت، نه فقط در باب اخلاق و احكام، بلكه در باب عقايد هم سخن امام را مى پذيرد و براى همين مسائل استدلال و احتجاج مى كند; لذا ضرورت دارد هر داورى اى كه درباره شيعه صورت مى پذيرد، با توجه به ديدگاه آنان در باب امامت طرح شود.
 
شيعه و بحث هاى كلامى بعد از پيامبر(ص)
از آنجا كه شيعه در زمان پيامبر(ص)[17] يا بعد از رحلت آن حضرت شكل مى گيرد و از طرفى هم در اقليّت قرار دارد و نيروى نظامى در اختيار ندارد كه با آن در برابر مخالفان ايستادگى كند، معقول ترين راه را در بحث و مناظره مى جويد; لذا از همان زمان بحث هاى كلامى را آغاز مى كند. از باب نمونه، در يك مناظره دوازده تن از شيعيان از جمله خالد بن سعيد، سلمان فارسى، ابوذر، مقداد و عمار بن ياسر و... درباره امامت على(ع) بحث نموده اند كه امام صادق(ع) نتيجه آن را اين گونه بيان مى كند:
فافحم ابوبكر على المنبر حتى لم يجر جواباً ثم قال وليتكم و لست بخيركم اقيلونى اقيلونى فقال له عمر بن الخطاب انزل عنها... اذا كنت لاتقوم بحجج قريش لم اقمت نفسك هذا المقام و الله لقد هممت ان اخلعك واجعلها فى سالم مولى ابى حذيفه.[18]
 
و همچنين است احتجاجات سلمان فارسى[19] و حضرت زهرا[20] درباره امامت.
 
ائمه شيعه و تربيت متكلم
على رغم اينكه گفته مى شود كلام شيعه در قرن چهارم يا زمان شيخ مفيد شكل يافته است، لكن ائمه شيعه در زمان خويش، هم متكلم تربيت مى كردند و هم آنها را به بحث هاى كلامى تشويق مى نمودند. قيس بن ماصر از متكلمانِ شيعه است كه قبل از تكوين معتزله، در محضر امام سجاد(ع) تربيت شده است.[21]همچنين است هشام بن الحكم كه بحث هاى كلامى را از حضرت امام صادق(ع) آموخته است. حتى مخالفان هم مى دانستند كه انديشه هاى متكلمان شيعه برگرفته از ائمه(ع) است.[22] بعلاوه، بحث هاى متكلّمان شيعه اختصاصى به امامت نداشته و در همه مسائل جارى بوده است; چنان كه سه اثر از آثار هشام در ردّ ارسطو و ثنويان و اصحاب طبايع بوده است.[23]
همچنين اينكه ائمه(ع) اصحاب خويش را به كلام[24] تشويق مى نمودند ــ كه در اين باره مى توان از سخن امام صادق(ع) به يونس ابن يعقوب (يا يونس لو كنت تحسن الكلام كلمته)[25] اين مطلب را برداشت نمود ــ خود حاكى از اين است كه ائمه(ع) خواهان آن بودند كه اصحابشان علم كلام بياموزند و به بحث هاى كلامى بپردازند.
 
ائمه شيعه و بحث هاى كلامى
از نكات مهمى كه مخالفان شيعه به كلى از آن غافل مانده اند، نگرش خاص در كلمات ائمه(ع) و بحث هاى كلامى و فلسفى فراوانى است كه در بياناتشان آمده است; مخصوصاً در سخنان امام على(ع)، امام سجاد(ع)، امام صادق(ع) و امام رضا(ع) اين ويژگى نمود بيشترى دارد. و با توجه به اين متون، اصالت كلامِ شيعى مشخص مى شود; در ضمن روشن مى شود كه با وجود امامان ــ دست كم در محيطى كه آنان حضور داشتند ــ نياز چندانى نبود كه شيعه متكلم داشته باشد; لذا زمانى كه امام صادق(ع) در مدينه حضور داشت، در كوفه هشام بن حكم به فعاليت هاى كلامى مى پرداخت. زندگى چهار امامِ مذكور از جهت ديگر هم قابل تأمل است. اگر ديگر امامان شيعه وارد بحث هاى كلامى نشده اند ــ با قطع نظر از فشارهاى سياسى ــ به اين دليل بوده كه در محيطشان اين بحث ها چندان مطرح نبوده است.
همان طور كه اشاره شد، پيشوايان شيعه قبل از معتزله به طرح مباحث كلامى پرداخته اند. صرف نظر از نهج البلاغه كه مباحث كلامى در آن موج مى زند، بيانات امام سجاد(ع) در صحيفه سجاديه نيز از جهت كلامى قابل بررسى است و اگر هم كسى در باب نهج البلاغه ادعا كند كه اين كتاب ساخته سيد رضى است، در خصوص ادعيه امام سجاد(ع) چنين فرض ضعيفى هم مطرح نيست كه دستاورد كسى جز امام(ع) باشد.
امام سجاد(ع) درباره برخى مباحث كلامى مربوط به خداشناسى در جاهاى متعدد صحيفه نكاتى را يادآور شده، كه از آن جمله است:
1. توصيف ناپذيرى خداوند:
ــ اللهم يا من لايصفه نعت الواصفين.[26]
ــ عجزَت عن نعته اوصاف الواصفين.[27]
ــ ضلّت فيك الصفات و تفسخت دونك النعوت.[28]
ــ لايبلغ ادنى ما استأثرت به من ذلك اقصى نعت الناعتين.[29]
2. عدم امكان رؤيت خداوند:
ــ الذى قصُرت عن رؤيته ابصار الناظرين.[30]
ــ يا من تنقطع دون رؤيته الابصار.[31]
ــ و لم تدرك الابصار موضع اينيّتك.[32]
3. نفى ضد و شبيه از خداوند:
ــ فقد قدمت توحيدك و نفى الاضداد و الانداد و الاشباه عنك.[33]
ــ انت الذى لاضد معك فيعاندك و لاعدل لك فيكاثرك و لاندّ لك فيعارضك.[34]
قبل از آنكه واصل بن عطا از حلقه درس حسن بصرى جدا شود و در صدد بنيان نهادن اعتزال برآيد، امام سجاد(ع) در اين ادعيه، از خداوند «نفى شبيه» مى كند; لذا لزومى ندارد كه شيعه نفى را از معتزله اخذ كند(شهادت امام سجاد(ع) حداكثر تا سال 95ق گفته شده، در حالى كه واصل در اين تاريخ حدوداً 15 ساله بوده است).
4. فراتر بودن خدا از اوهام و ادراك بشر:
ــ انت الذى قصرت الأوهام عن ذاتيك و عجزت الافهام عن كيفيتك.[35]
ــ حارت فى كبريائك الأوهام.[36]
5. نامحدود و غيرمتناهى بودن خدا:
ــ انت الذى لاتحد فتكون محدوداً.[37]
ــ لا حدّ له باوّلية و لامنتهى له بآخرية.[38]
ــ و مجدك ارفع من ان يحد بكنهه.[39]
6. نفى صفات جسمى و بشرى از خداوند:
ــ سبحانك لاتحسّ و لاتمسّ و لاتكاد و لاتماط و لاتنازع و لاتجارى و لاتمارى و لاتخادع و لاتماكر.[40]
ــ و بجلال وجهك الكريم الذى لايبلى و لايتغير و لايحول و لايفنى.[41]
ــ انت الذى لايحويك مكان.[42]
7. ازلى و ابدى بودن خداوند:
ــ الحمدلله الاول بلا اول كان قبله و الآخر بلا آخر يكون بعده.[43]
ــ انت الله الاول فى اوليتك و على ذلك انت دائم لا تزول.[44]
8 . توحيد خداوند متعال:
ــ و جنبنا الالحاد فى توحيدك و التقصير فى تمجيدك.[45]
ليس كمثله شىء و لا يعزب عنه علم شىء و هو بكل شىء محيط و هو على كل شىء رقيب انت الله لا اله الاّ انت الاحد المتوحّد المفرد المنفرد و انت الله لا اله الاّ انت الكريم المتكرم العظيم المتعظم الكبير المتكبر و انت الله لا اله الاّ انت العلى المتعال الشديد المحال و انت الله لا اله الاّ انت الرحمن الرحيم العليم الحكيم و انت الله لا اله الاّ انت السميع و البصير القديم الخبير انت الله لا اله الاّ انت الكريم الاكرم الدائم الأدوم و انت الله لا اله الاّ انت الاول قبل كل احد و الآخر بعد كل عدد و انت الله لا اله الاّ انت الدانى فى علوه و العالى فى دنوه و انت الله لا اله الاّ انت ذو البهاء و المجد و الكبرياء و الحمد و انت الله لا اله الاّ انت الذى انشأت الاشياء من غير سنخ و صوّرت ما صوّرت من غير مثال و ابتدعت المبتدعات بلا اضداد انت الذى قدرت كل شىء تقديراً و سيّرت كل شىء تسييراً و دبّرت ما دونك تدبيراً انت الذى لايعنك على خلقك شريك و لم يوازرك فى امرك وزير ولم يكن لك مشاهد و لانظير انت الذى اردت فكان حتماً ما اردت... .[46]
 
قبل از آنكه به متن نهج البلاغه رجوع كنيم، سخنان على(ع) در ابعاد مختلفِ خداشناسى و مباحث كلامى مربوطه را در آثار متقدم نيز مى يابيم; براى نمونه در كتاب المعيار و الموازنه اسكافى (م240ق) كه بيش از يك قرن قبل از تولد رضى نوشته شده، خطبه اى از على(ع) نقل شده كه چنين است:
الحمدلله و استعينه و آمن به و اتوكل عليه، الاول لا شىء قبله و الآخر لاغاية له، علا فدنا، دنا فعلا، لا تقع الاوهام له على صفة و لا تنعقد القلوب منه على كيفية و لا تحيط له بذات و لا يناله التجزية و لا يدريكه التبعيض الذى لا من شىء كان و لا من شىء خلق ما كان قدره بان بها الاشياء و بانت الاشياء منه فليست له صفة تنال و لا حدّ تضرب له فيه الامثال كلّ دون صفاته تحبير اللغات وضل فيما هنالك تصاريف الصفات و حار فى ملكوته عميقات مذاهب التفكير و انقطع دون الرسوخ فى علمه جوامع التفسير و حال دون غيبه المكنون حجب الغيوب و تاهت فى ادنى ادانيها طامحات العقول فتبارك الذى لا يبلغه بُعدُ الهمم و لايناله غوص الفطن و تعالى الذى ليس له وقت معدود و لا اجل ممدود و لا نعت محدود.[47]
 
كلمات على(ع) آنچنان بين مردم رايج بوده است كه مؤلف المعيار و الموازنة در فرازى ديگر مى نويسد:
ان عامة ما ذكرنا من كلامه و لم نذكره من خطبه فى التوحيد و الثناء على الله و تذكيره و مواعظه قد تحلى بها اكثر المتكلمين و تزين بها الواعظون و تكسب بها القصاص و تكر بها فى مجالسهم اهل الذكر.[48]
 
اين مسائل را در بيانات ديگر ائمه نظير امام حسين(ع)[49] و امام باقر(ع)[50] و در حجم بيشتر در سخنان امام صادق(ع) نيز مى يابيم. امام صادق(ع) گاهى با زنديق مصرى[51] و گاهى با ابن ابى العوجا، عبد الله بن مقفع، و محمد بن علىِ كوفى به بحث مى پردازد،[52] كه شخص نخست از شاگردان حسن بصرى، دومى ايرانى و سومى كوفى است. ديگر امام شيعه كه بحث هاى فراوانى در زمينه مسائل كلامى مطرح مى فرمايد، امام رضا(ع) است. بخش عمده اى از اين بحث ها مربوط به دورانى است كه آن حضرت در ايران به سر مى برد. نمونه اى از اين مباحث عبارت اند از:
1. الاستدلال بمبادى العقلية.[53]
2. فى التوحيد.[54]
3. فى البرهان على ان الله سبحانه موجود و انه موجد للعالم.[55]
4. فى البرهان على ان الله سبحانه واحد لا شريك له.[56]
5. فى البرهان على ان صفات الله عين ذاته و ان الصفات الزائد مسلوبة عنه تعالى.[57]
6. فى البرهان على ان صفات الفعل خارجة عن ذات الله سبحانه و منتزعة عن مقام الفعل.[58]
7. فى البرهان على القضاء و القدر و انه لايوجد شىء فى العالم الاّ بقضاء الله تعالى.[59]
8. فى الجبر و التفويض و ضرورة الأمر بين الأمرين.[60]
 
شيعه و بحث هاى كلامى عصر بنى عباس
بسيارى از بحث هاى كلامى كه در تاريخ اسلام به وجود آمده، مربوط به دوران بنى عباس است.
از مهم ترين جلسات كلامى كه در دوران هارون الرشيد دربغداد برگزار مى شد، جلسات كلامى اى بود كه برمكيان برگزار مى كردند و در آنها مباحث بسيار متنوع فلسفى و كلامى مطرح مى شد.[61] رياست اين جلسات كلامى با متكلم شيعى هشام بن حكم بود[62]، و اين امر حاكى از برجستگى خاص او و بالتبع برترى كلام شيعه نسبت به گرايش هاى كلامى ديگر، يا دست كم نشان دهنده اين نكته است كه كلام شيعى، هم سطح گرايش هاى ديگر مطرح بوده است.
 
ديدگاه كربن درباره شيعه
ديدگاه هانرى كربن در مقايسه با انديشه هاى ديگر غربيان نسبت به شيعه كاملاً متفاوت است. وى كه از نزديك با فرهنگ شيعه آشنا شده است، در نقد چگونگى برخورد غربيان با شيعه مى نويسد:
نزد شرق شناسان احتياط ها و گاهى بى توجهى هاى هم مرز با دشمنى وجود داشته كه از سوى ديگر با جهل اسلامِ اهل سنت نسبت به مسائلِ حقيقى تشيع در هماهنگى كامل بوده است... ]شرق شناسان [از آنجايى كه نتوانسته اند بررسى كلام و فلسفه شيعى را بر مبناى متن هاى اساسى ــ كه با احاديث امامان آغاز و تا تفسيرهاى آن مأثورات در طى سده ها بسط پيدا مى كند ــ انجام دهند، به توصيف هاى سياسى و اجتماعى بسنده كرده اند كه جز به تاريخ بيرونى مربوط نمى شود و در نهايت به اين امر منجر مى شود كه پديدارِ دينى شيعى را از طريق تعليل از امر ديگرى استنتاج كرده يا مشتق بدانند و خلاصه اينكه آن پديدار را به امر ديگر تقليل دهند; اما هر اندازه اوضاع و احوال بيرونى مورد توجه قرار گيرد، حاصل جمع و يا نتيجه آنها، هرگز آن پديدار دينى آغازين (يعنى آن پديدار آغازين) كه همچون رنگ يا صدايى غير قابل تأويل به امر ديگرى است، نخواهد بود.[63]
 
او درباره نهج البلاغه مى نويسد:
درواقع نهج البلاغه را مى توان يكى از مهم ترين منابع عقايد انديشمندانِ شيعى بويژه انديشمندان دوره چهارم دانست. تأثير اين اثر را به شيوه هاى گوناگونى مى توان حس كرد. ترتيب منطقى اصطلاحات، استنتاج نتايج صحيح، جعل برخى از اصطلاحات، و زبان عربى كه با توجه به غنا و زيبايى آن و مستقل از ترجمه متن هاى يونانى به عربى، در زبان ادبى و فلسفى وارد شده اند. برخى از مسائل فلسفى اساسىِ مطرح شده در كلام امام اول، نزد ملاصدرا و مكتب او بسطى پيدا كردند.[64]
 
متكلمان شيعه از آغاز تا عصر مفيد
1. كميل بن زياد[65] 2. سليم بن قيس هلالى[66] 3. حارث اعور همدانى[67] 4. ابوهاشم بن محمد بن حنفيه.[68] 5 . ميثم بن يحيى تمار[69] 6. اويس ابن عامرِ قرنى (سيد تابعين)[70] 7. صعصعة بن صوحان[71] 8. اصبغ بن نباته[72] 9. على بن اسماعيل بن ميثم[73] 10. زرارة بن اعين[74] 11. ابوطالب حضرى[75] 12. محمد بن عبدالله طيّار[76] 13. ابو جعفر احول مؤمن الطاق[77] 14. محمد بن حكيم خثعمى[78] 15. هشام بن الحكم[79] 16. يونس بن عبد الرحمن[80] 17. محمد بن اسحاق قمى[81] 18. مظفرالدين محمد خراسانى[82] 19. على بن عباس جزاينىِ رازى[83] 20. فضل بن شاذان نيشابورى[84] 21. ابوطيب رازى[85] 22. ابومنصور صرام نيشابورى[86] 23. ابن ابى عقيل عمانى[87] 24. ابوعبدك جرجانى[88] 25. ابن مملك اصفهانى[89] 26. محمد بن ابو جعفر رازى[90] 27. اسماعيل بن محمد بن اسماعيل بن هلال مخزومى[91] 28. حديدبن حكيم وجه متكلم[92] 29. اسماعيل بن اسحاق ابوسهل نوبختى[93] 30. محمد بن بُشر ابوالحسين سوسنگردى[94] 31. ابو الحسين على بن وصيف[95] 32. حسن بن موسى نوبختى.[96]




دیگر مطالب وبلاگ:


  • موانع و مشكلات امامان در مورد وحدت اسلامی
  • عثمانیه
  • تصوف در افریقا
  • ارض موعود و صهیونیزم
  • اهل بيت چه کسانی هستند؟
  • عقايد دينى اصلى یهود
  • متون مقدس آیین هندو
  • A Brief Biography of DalaiLama
  • آمار پیروان ادیان مختلف
  • جریانهای جدید وهابیت
  • تحریف تورات و انجیل از دیدگاه قرآن
  • تاریخ بنای خانه خدا، کعبه
  • وضعیت ما روی کره زمین
  • نوشتارهای شخصی من (سید مرتضی عادلی)
  • احمد آباد مستوفی
  • محبوب ترین مکان های زیارتی در دنیا
  • فرقه مسیحی مورمونیسم
  • رفتار پيامبر اسلام(ص) با پيروان ديگر اديان
  • اعلاميه نود و پنج ماده اى لوتر
  • مقايسه اى ميان انديشه هاى ماتريديه با اشاعره، معتزله و اماميه
  • اخبار ادیان و مذاهب
  • نماد ادیان بزرگ
  • نمودار درصدی دایره ای جمعیت ادیان زنده در دنیا
  • شایستگى زنان براى‏ عهده‏دار شدن قضاوت در اسلام
  • اُشو و عرفان هاي هندوئي و نقد ادیان و مذاهب بر آن
  • ژاپن و دین شین تویی
  • امام صادق علیه السلام از منظر دانشوران اهل سنت
  • آشنایی با آیین جین
  • شکل‌گرفتن توحید
  • برخی فضایل حضرت فاطمه سلام الله علیها در منابع اهل سنت
  • (Images of religion) عکسهایی از ادیان و مذاهب مختلف
  • آگاهی‌هایی درباره سیستانی‌های آفتاب‌پرست، براهمه مغ و کتاب برهیت سمهیتا
  • Daily prayer in Catholic & church of England
  • سيره پيامبر اعظم(ص) در گفتگو با آيت الله سيد جعفر مرتضى عاملى
  • موحدان دروز
  • شیعه و اهل سنت مشترکات و اختلافات
  • وضعیت شیعیان در کنیا
  • سير تأويل نزد اسماعيليان
  • ابعاد عقيدتى و تاريخى ماجراى صليب در عهد جديد و قرآن
  • راهنمای دین پژوهی در آغاز هزاره سوم
  • رابطه ایمان و عمل در شیعه
  • مصنف واقعی اسفار پنجگانه (تورات)
  • طریقه صوفیه چشتیه در افغانستان
  • كليساى كاتوليك - حال و آينده
  • آيين بوداى نيچى رِن (NICHIREN BUDDHISM)
  • زيارت در آيين هندو
  • قاديانيه
  • كتاب های مقدس
  • قرائتى بر كتاب التوحيد اثر محمد بن عبدالوهاب
  • عقايد دينى اصلى یهود
  • موعود در آيين زرتشت
  • خواجه نصيرالدين طوسى و اسماعيليان
  • سلسله مراتب کلیسای کاتولیک رم
  • تأثير انديشه هاى كلامى شيعه بر معتزله (1)
  • مطالعه اديان و فلسفه آفريقايى
  • مقايسه اى ميان انديشه هاى ماتريديه با اشاعره، معتزله و اماميه
  • جریان های جدید وهابیت از دیدگاه دکتر عصام العماد
  • بودا کیست؟
  • تولد و كودكى عيسى در دو انجيل غير رسمى
  • تحریف تورات وانجیل از دیدگاه قرآن
  • معرفی برخی از انجیل های غيررسمى
  • جايگاه ولايت و عمل در نجات از نظر شيعه
  • تصوف در آفريقا
  • امر به معروف و نهى از منكر از نگاه اعتزال
  • نقدهايى بر مسيحيت از علامه بلاغى
  • تناسخ (دونادون) در دید خاندان الاهی (اهل حق)
  • افكار نوافلاطونى و گنوسى در حديث
  • يوگا
  • تاریخچه واطلاعاتی پیرامون یهودیان افغانستان
  • كتاب مقدس و پيام حضرت محمد(ص) بر اساس دفاعيه هاى مسيحى به زبان هاى عربى و سريانى در اولين قرن زمامدارى عباسيان
  • نظام طبقات اجتماعى در آيين هندو
  • مرجئه
  • معرفى كتاب اسلام در كتاب مقدس
  • همه خداگرایی(پانته ایسم)، دئیسم(خداگرایی طبیعی)، دانشنامه دین - هاچی مان ، جین جا، فرَوَشی، کامی دانا، ایسه ،ایزدکده بزرگ، ایناری
  • جمعیت ادیان زنده

  •  

    لينک هاي روزانه
    لینک های مفید ادیان و مذاهب
    ابزارک هاي وبلاگ