تاريخ: یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۷ ساعت: 21:50
موانع و مشكلات امامان شیعه
در مورد
وحدت اسلامی
در عصر حضور
علی آقانوری
امامان شيعه در دوران حضور، دچار مشكلات و موانع مهمي بودند كه با توجه به آن، نتوانستند آن گونه كه ميخواستند، به معرفي مكتب وحدتبخش خويش بپردازند. مهمترين مشكلات ايشان عبارت بود از:
الف. انواع فشار و اختناق سياسي
با مطالعهاي اجمالي و فهرستوار در رخدادها و تحولات سه قرن نخست، به اين نتيجه ميرسيم كه بيشترين درگيري و چالشهاي سياسي- فكريِ خلفا و كارگزاران سلسلة اموي و عباسي، با علويان، شيعيان و رهبران شيعي بود. مهمترين دلمشغولي حاكمان اين دو سلسله در عصر ائمه، حفظ اقتدار سياسي دستگاه خلافت بود و همين موضوع آنان را واداشت كه خون پاك فرزندان پيامبر اسلام را بريزند، حرم امن الاهي و شهر رسول خدا را هتك حرمت كنند و از شدت خونريزي، لقب «مسرف» و «سفّاح» را ويژة خود سازند.[55] آنان براي تثبيت قدرت خود نه تنها همواره علويان و خاندان پيامبر(صلي الله عليه وآله) را مورد اذيت و آزار قرار ميدادند، به زندان ميافكندند و يا به قتل ميرساندند، بلكه تلاش ميكردند به شيوههاي مختلف، از جمله حتي با جعل فرقههايي چند، مشروعيت، مقبوليت و دوام حاكميت خود را تضمين نمايند. از جمله شگردهاي مختلف خلفاي عباسي و اموي براي حفظ و تداوم قدرت سياسي كه منجر به تفاوتهاي فكري در جامعه اسلامي نيز شد، عبارت است از:
1. سركوب و آزار و اذيت انديشمندان و مخالفان سياسي- فكري به طور عام؛
2. ترويج برخي از انديشههاي كلامي نظير جبرگرايي، مبارزه با قدريه و تقويت ديدگاه مرجئه؛
3. تكفير، تفسيق و سركوب انديشههاي رقيب؛
4. ايجاد سنّت موازي و بديل و تقديس سنت صحابه؛
5. جعل حديث درباره فضائل خلفا، تقويت پايههاي خلافت و حمايت از اقتدار سنتي؛
6. مبارزه شديد با مكتب اهل بيت و پيروان آنها و ايجاد دو دستگيهاي بسيار در ميان شيعيان.
مشکلات مورد اشاره را ميتوان از مهمترين اسباب اختلاف و تفرق جامعه اسلامي در آن روزگار به حساب آورد
مبارزه دستگاه خلافت اموي و عباسي با شيعيان و پيروان اهل بيت، از برجستگي ويژهاي برخوردار است. آنان حساسيت خاصي به شيعيان داشتند و تفكر شيعي را بزرگترين رقيب انديشه سياسي خويش ميديدند. به همان نسبت، برخورد متقابل شيعيان با آنها نيز بسيار تند بود. حتي تقسيم شيعيان نخستين به فاطمي و كيساني، انشعاب علويان به زيدي و جعفري، دستهبندي شيعيان امامي به اسماعيلي، واقفي و قطعي و انشعابات فرعي ديگر و در نتيجه جدايي برخي از راه و رسم امامان دوازدهگانه، پيوند وثيقي با سياست، نوع برخورد حاكمان سياسي و نيز تحولات سياسي آن زمان داشت.
خلاصهاي از مشكلات اهل بيت در آن زمان، از زبان امام باقر (ع) و در يكي از خطبههاي زيد بن علي به روشني گزارش شده است. بنا بر فرمايش آن حضرت، در آن روزگار عرصه بر پيروان اهل بيت چنان تنگ شده و كار آنها به جايي رسيده بود كه اگر كسي را زنديق يا كافر ميناميدند، آسانتر بود تا او را شيعه بدانند.[56]
فشارها و محدوديتهاي دستگاه خلافت (به ويژه در دوره عباسي) بر امامان شيعه و پيروان آنها، مجبور شدن ايشان به اتخاذ سياست تقيه، به علاوة عدم بسط يد و اشراف كامل امامان بر شيعيان كه در مناطق مختلف پراكنده بودند، پيامدهاي زيانباري را در عرصههاي فكري و سياسي در پي داشت. اين پيامدهاي ناخواسته و احياناً مستمري كه در عصر امامان به وقوع پيوست و و حجم زيادي از دغدغه خاطر آن بزرگان را به خود اختصاص داده بود، عبارت اند از:
1. انشعاب فرقههاي انحرافي از تشيع راستين؛
2. انشعاب سادات علوي به دو شاخه حسني و حسيني؛
3. سردرگمي اصحاب امامان در شناخت ويژگيها و مصاديق واقعي امام؛
4. طرح دعاوي مهدويت و انديشه ناميرايي براي امامان.[57]
با همه اينها امامان شيعه با تلاش هوشمندانه و با گزينش مناسبترين شيوههاي برخورد سياسي و فکري توانستند تا آنجا که مقدورشان بود به معرفي مکتب خود بپردازند و رقيبان و مخالفان دروني را به حاشيه برانند. هر چند نميتوان منکر شد که آن مشکلات تاريخي امروزه نيز ما را در فهم و برداشت و ارائه صحيح از مکتب آنان با مشکل روبهرو ساخته است.
ب. رقابتها و تنازعات دروني اصحاب شيعي
در گرماگرم درگيريهاي فكري و برخوردهاي تند و تيز ميان فرقههاي بزرگ اسلامي،[58] گروههاي شيعي و منسوب به شيعه و اصحاب ائمه نيز بينصيب نبودند. بنا بر گزارش مورخان علم فرقهشناسي، القابي نظير «رافضه»، «ممطوره» و «حماريه» براي گروههاي شيعي و متهم كردن اصحاب امامان به تشبيه و جسمانگاري خدا، ابتدا توسط خود گروههاي شيعي مطرح شد. بنا به گزارش نوبختي، مشهورترين فرقهنگار شيعي، هر يك از گروههاي مختلف شيعه و يا منسوب به آن، دستههاي شيعي مخالف خود را كافر، مشرك، و مهدور الدم ميدانستند و احياناً حكم به ترور، خفه كردن و مصادره اموال آنان را ميدادند.[59]
جالب است بدانيم كه امام هشتم در پاسخ به سؤالي كه سليمان بن جعفر از آن حضرت در باره هشام بن حكم، از معروفترين اصحاب ائمّه پرسيد، چنين فرمود: «خدايش رحمت كند! بندة خيرخواهي بود، اصحابش ]برخي از ديگر اصحاب ائمه[ به او حسد بردند و او را آزردند».[60]
در مورد ديگري نيز آن حضرت از هواداران يونس كه مورد تكفير ديگر اصحاب واقع شده بودند، دلجويي ميكند و آنان را رستگار ميداند.[61] ملاحظه ميكنيد كه در اينجا پيشواي هشتم، جناب يونس و هشام را تافتهاي جدا بافته و ديدگاههاي آنها را مخالف آموزههاي اهل بيت نميداند، امّا به نظر ميرسد كه گاه برخي از اصحاب آن پيشوايان معصوم به گونهاي ديگر با هم برخورد ميكردند. موارد زيادي از اين قبيل تنازعات را ميتوان در آثار رجالي و حديثي شيعه به خوبي مشاهده کرد.
جريان غلو و غاليگري با گونههاي مختلف آن، يكي از خطرناكترين و سرسختترين جريانهايي بود كه امامان شيعه با آن رو به رو بودند. نقش منفي و تخريبي اين گروه، به روشني از نحوة برخورد امامان با اين تفكر آشكار ميشود. زيانبارتر اين كه داعيان اين تفكر خود را در پوشش دوستي اهل بيت مخفي كرده بودند و با دستاويز ساختن مباني ديني و انتساب نسبتهاي ناروا به ائمه، انديشهها و اغراض سياسي، فكري و احياناً لااباليگريهاي خود را ترويج ميكردند. علاوه بر اين، جعل احاديثي در باب ويژگيهاي فضائل امامان و ردّ طعن نسبت به مخالفان آنها كه حاوي برخي از انديشههاي انحرافي كلامي است،[62] سكه رايج اين گروه بود.
سخنان و رفتارهاي غاليان نه تنها نزد برخي از افراد كمظرفيت موجب خدشهدار شدن چهره ائمه و شيعيان شده بود، بلكه برخي را بر آن داشت كه به بهانة جلوگيري از سوء استفادة آنها، از بيان مباني تشيع معتدل نيز خودداري كنند. به عنوان نمونه، نقل شده است كه وقتي نزد ابو حنيفه سخن از «غدير خم» پيش آمد، وي گفت: «به اصحابم گفتهام كه جريان غدير خم را نقل نكنند»، و در پاسخ هيثم بن حبيب صيرفي كه از وي ميپرسد: «چرا چنين دستوري دادهاي؟ مگر حديث غدير خم برايت روايت نشده است؟» جواب ميدهد: «اين حديث برايم روايت شده و پيش من ثابت است، اما از آنجايي كه عدهاي از مردم غالي شدهاند، دستور دادهام كه اين حديث را نقل نكنند».[63]
تأثير زيانمند اين پديده تنها مربوط به زمان پيدايش آن نبود، بلكه اكنون نيز جامعه شيعي با برخي از آثار و مشكلات فرهنگيِ به جا مانده از آن، رو به رو ميباشد.[64] حل و رهايي تمام از اين مشكل، به ويژه با توجه به وجود اختلاف مباني و فكري در شناخت و معرفي حدود و ثغور «غلو»، ناممكن مينمايد. به هر حال، ظهور و رواج اين پديده در ميان اصحاب و يا منسوبان به ائمه و پيدايش آن در بستر شيعي، به اندازهاي بود كه هرگاه واژة «غالي» بدون قرينه به كار رود، به گونهاي ناخواسته، غاليان شيعي از آن متبادر ميشود. نويسندگان قديمي و معاصر نيز گويا در تعريف اصطلاحي اين واژه، مصداقي روشنتر از گروههاي شيعي نيافتهاند.[65] اين در حالي است كه نه تنها هيچ يك از گروههاي اسلامي از وجود موارد و مراتبي از غلو بينصيب نبودهاند، بلكه برخي از فرقههاي غالي كه از نام و عنواني نيز برخوردار شدند، هيچ ربط و نسبتي با شيعه و امامان شيعه نداشتند و غلو آنها در باره افراد ديگري بود.[66]
تذكر اين نكته مفيد مينمايد كه اختلاف بزرگان شيعي در ماهيت، مراتب و گونههاي اين پديده از يك سو، و زيادهنمايي مخالفان شيعه در شمارش تعداد فرق شيعي، گروههاي غالي و بيان مصاديق آن از سوي ديگر، موجب شده است تا ما نتوانيم به ارائه تصويري روشن از اين پديده بپردازيم. بيشتر علما و بزرگان قم، همانند شيخ صدوق، بسياري از صفات عالي و نيز كرامات پيامبر و ائمه را منكر شدند، معتقدان به آن صفات و كرامات را متهم به غلو كردند، حتي اعتقاد به عدم سهو نبي در نماز را از مصاديق غلو بر شمردند،[67] و احياناً صاحبان چنين اعتقادي را مورد لعن و نفرين قرار دادند. در حالي كه برخي از علماي شيعي بغداد، همانند شيخ مفيد، معتقد به عدم جواز سهو براي پيامبر اكرم بودند و نيز صفات و فضائل بسيار ديگري براي ائمه ثابت ميكردند كه قميها آن را انكار ميكردند. ايشان طرف مقابل خود يعني قميها را متهم به تقصير و كوتاهي در معرفت پيامبر و ائمه ميدانستند.[68] گفته شده که شاخصه غاليگري از نگاه بغداديها بر خلاف اهل قم، نفي حدوث از ائمه و اعتقاد به الوهيت و قديم بودن آنها بود.[69] جالب آن است كه بعضي از موارد و اعتقاداتي كه باعث ميشد تا شخصي از سوي قميها به غلو متهم شود، اعتقاداتي در باره ائمه است كه هماكنون جزو ضروريات مذهب شيعه شمرده ميشود. هر چند ميتوان نسبت به تفکيک و تمايز مکتب قم و بغداد و تعيين مصاديق آن خدشه جدي وارد کرد، با اين همه در اصل اختلاف مباني در حدود و ثغور غلو بحثي نيست. به عنوان نمونه مرحوم مامقاني در پاسخ به كساني كه محمد بن سنان را با توجه به اتهام وي به غلو ضعيف شمردهاند، مينويسد: «... ما مكرراً گفتهايم كه اعتمادي به اتهام افراد به غلو نيست، زيرا ديدگاه امروزة شيعيان در باب مراتب و مقامات امامان كه به عنوان ضروريِ مذهب نيز شمرده شده است، در زمان گذشته غلو دانسته ميشد؛ تا آنجا كه فردي مثل مرحوم صدوق اعتقاد به عدم سهو پيامبر(صلي الله عليه وآله) و امامان را، غاليگري ميدانست، و حال آن كه اين اعتقاد در ميان معاصرين از ضروريات مذهب است».[70]
برخی از بزرگان اهل سنت نیز مفاد دیگری برای مفهوم و قلمرو غلو بیان کرده و گفتهاند: «شيعة غالي در زمان گذشته و عرف شيعيان، به كسي گفته ميشد كه به افرادي نظير عثمان، زبير، طلحه و معاويه و برخي از محاربان با علي (رضي الله عنه) دشنام دهد، امّا غالي در اين زمان كسي است كه اين بزرگان را تكفير نموده و از شيخين نيز بيزاري بجويد».[71] طبیعی است که از نگاه این دسته، مجموعه احادیثی که علیه صحابه و خلفای نخستین گزارش شده است، ساخته و پرداختة غلات باشند.
به هر حال، غالیان اگرچه هيچگاه نتوانستند در قالب منشوري مشخص و در نقش يك فرقه و مكتب كلاميِ مستقل به حيات خود ادامه دهند، اما از حضور ملموس آنها در برخی از روایات و باورهای شیعی نميتوان چشم پوشید.
برخورد ائمه با اين پديده
امامان شيعه حساسيت ويژهاي به اين پديده داشتند و از زواياى مختلفى به رد و انكار راه و رسم و انديشه غلات ميپرداختند.[72] بنا بر مجموعه رواياتى كه در اين باره به دست ما رسيده است، آن بزرگان در نفى پديده غلو، نه تنها از راههايي چون معرفى عقايد واقعى مكتب اهل بيت در مقابل غلات، تأكيد به عبوديت و بندگى خدا و التزام عملى بدان، و بيان انحراف عقايد و توطئههاى غاليان استفاده ميكردند، بلكه به گونهاي صريح، به اعلام انزجار و حتى برخورد شديد با سركردگان آنها نيز ميپرداختند. جالب اين كه در برخى از روايات به علل پيدايش اين آفت نيز اشاره شده است. ارائه نمونههايي از اين دست روايات، روشنگر اين موضوع است:
* امام سجاد (ع) فرمود: يهوديان و نصارا به گونهاي در دوستى عزير و عيسى (عليهما السلام) افراط كردند كه آنان را به حد الوهيت رساندند. برخي از شيعيان ما نيز كه به همين شيوه در دوستي ما اغراق ميكنند، از ما نيستند و ما نيز از آنان نيستيم: «ان قوماً من شيعتنا سيحبّونا حتى يقولوا فينا ما قالت اليهود فى عزير و ما قالت النصارى فى عيسى بن مريم فلا هم منّا و لا نحن منهم».[73]
* امام صادق (ع) فرمود: «به خدا قسم، ما تنها بندگان مخلوق خدا هستيم كه خداوند ما را برگزيد. ما هيچ گونه قدرتى بر نفع و ضرر خود نداريم. اگر او ما را مورد رحم قرار دهد، پس به واسطه رحمتش است و اگر عذاب كند، به سبب گناهانمان ميباشد، و ماهيچ گونه حجّتى عليه خدا نداريم. ما ميميريم و وارد قبر ميشويم و سپس برانگيخته ميشويم و در موقف ميايستيم و مورد پرسش قرار ميگيريم».[74]
* همچنين امام صادق (ع) در ردّ غلات مفوضه ميفرمايد: «به خدا سوگند، روزي ما را كسي جز خداوند معين نميكند و من خود به غذايى براى خانوادهام احتياج داشتم و فكرم را مشغول كرده بود و بعد از آن كه معاش آنان را تأمين كردم، آسوده شدم».
از اين دست روايات عليه غاليان فراوان است. [75]
* آن حضرت در روايتى ديگر، جوانان را از همراهى با غلات و مفسدهانگيزى آنان پرهيز داشتهاند و آنان را به دليل گزافهگويىهايشان بدتر از مشركان دانستهاند.[76]
* در باره تفكر غلو ميتوان به اين دعاى امام رضا (ع) نيز استناد نمود: «اللهم إني ابرء إليك من الحول و القوّة، و لا حول و لا قوّة إلاّ بك. اللّهم إنّي أعوذ بك و أبرء إليك من الّذين ادّعوا لنا ما ليس لنا بحقّ. اللّهم إنّي أبرأإليك من الذّين قالوا فينا ما لم نقله في أنفسنا. اللّهم لك الخلق، و منك الرزق، و إياك نعبد و إياك نستعين. اللّهم أنت خالقنا و خالق آبائنا الأوّلين، و آبائنا الآخرين. اللّهم لا تليق الربوبيّة إلاّ بك، و لا تصلح الإلهية إلاَّ لك، فالعن النصارى الّذين صغّروا عظمتك، والعن المضاهين لقولهم من بريّتك. اللّهم إنّا عبيدك و أبناء عبيدك لا نملك لأنفسنا نفعاً ولا ضراً ولا حياة ولا نشوراً. اللّهم من زعم أنّا أرباب فنحن منه براء، ومن زعم أنّ إلينا الخلق و علينا الرزق فنحن براء منه، كبراءة عيسى بن مريم(عليه السلام) من النصارى. اللّهم إنّا لم ندعهم إلى ما يزعمون، فلا تؤاخذنا بما يقولون، و اغفر لنا ما يزعمون: ...رَبّ لاَتَذَرْ عَلَى الاَْرْضِ مِنَ الْكَافِرينَ دَيَّاراً * إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّواْ عِبَادَكَ وَ لاَيَلِدُوا إِلاَّ فَاجِراً كَفَّاراً (نوح 26ـ27)؛[77]
به هر حال، آن بزرگان از يك سو بر ضرورت توجه به توحيد و يگانگى خدا در ذات، صفات و افعال، و اظهار عبوديت و صفات بشرى خود تأكيد داشتند، و از سوى ديگر به طرد، لعن و تكفير انواع ديدگاههاى غلوآميز در همة گونهها و مراتب آن ميپرداختند. سعي در افشاى پيامدهاى زيانبار و اهداف شوم صاحبان اين راه و رسم، به علاوه پرهيز دادن از خوشرويى و ايجاد رابطه با ايشان، و احياناً دستور به برخورد فيزيكى با آنها را، ميتوان به روشنى از سيره و سخنان آن حضرات گزارش كرد.[78] آن بزرگان نه تنها ادعاهاى غاليان را به شدت رد ميكردند و صاحبان آن را ملحد و كافر ميدانستند، بلكه ميفرمودند: ما خود هيچگاه در برابر خواسته خدا قدرت جلب نفع و يا دفع ضرر از خود را نيز نداريم.
د. پديده جعل، دسّو تحريف احاديث[79]
شرايط سخت امامان شيعه در عصر حاكمان اموي و عباسي، و نيز حضور فعال و همراه با تعصّب و دشمنيِ رقبايِ فكريِ آنها (اعم از دروني و بيروني)، موجب شد تا در مسير رشد، رواج و تقويت احاديث اهل بيت، مشكلات و آفات غيرقابل جبراني رخ دهد. تعارض و ابهام در برخي از احاديث، خالي بودن آنها از قرائن حاليه و مقاليه، و از آن مهمتر، پديده شوم جعل حديث كه حيرت و سردرگمي برخي از پيروان را در فهم حقيقت تكاليف و وظايف ديني در پي داشت، تا حدود زيادي ناشي از وجود چنين شرايطي بود. طبيعي بود كه امامان با وجود جوّ تقيّة سياسي و كلامي، نتوانند در عرصه حديث، تفسير و بيان مباني مكتب خود، حضور فعال و آزادانهاي داشته باشند و و در نتيجه ميراث حديثي و تفسيري يكدستي از آنان به جا بماند.
در اينجا مجال بازگويي آسيبهايي نظير تعارض اخبار و يا بيدقتي و بدفهمي در نقل و ضبط و نامشخص بودن جهت صدور بسياري از آنها نيست، امّا از بيان مهمترين مشكل، يعني پديده جعل، دسّ، تحريف و تزوير در احاديث كه مورد گواهي امامان قرار گرفته و حتي در زمان خود آنها به وقوع پيوسته است، نميتوان غفلت كرد. به عنوان نمونه به ذكر برخي از گزارشهايي ميپردازيم كه حكايت از اين مهم دارد:[80]
* برخي از شيعيان از يونس بن عبد الرحمن سؤال كردند: چرا اين قدر در پذيرش يك حديث سرسختي و چرا تا اين حد روايات اصحاب ما را انكار ميكني؟ چه چيزي تو را وا ميدارد كه اين احاديث را رد كني؟ او گفت: هشام بن حَكَم حديثي از حضرت امام جعفر صادق (ع) برايم نقل نمود كه فرمود: «به نام ما حديثي را نپذيريد مگر آن كه با قرآن و سنّت سازگار باشد، يا از احاديث پيشين ما براي آن شاهدي بيابيد؛ زيرا مغيرة بن سعيد ـ لعَنُه الله ـ احاديثي را در كتابهاي اصحاب پدرم وارد كرده كه پدرم هرگز سخني از آنها نگفته است. خداي را در نظر بگيريد و سخناني را كه مخالف سخن خداي متعال و سنّت پيامبر ما محمّد (صلي الله عليه و آله) باشد، بر ما نبنديد. ما هر گاه بخواهيم سخن بگوييم، ميگوييم: «قال لله عزَّوجلّ و قالَ رسولُ الله صلي الله عليه و آله».
يونس گويد: به عراق رفتم و در آنجا گروهي از اصحاب امام محمّد باقر(ع) را يافتم. اصحاب امام جعفر صادق(ع) را نيز فراوان يافتم. از آنان حديث شنيدم و كتابهاي حديث ايشان را برگرفتم و بعدها به حضرت امام رضا(ع) عرضه كردم. آن حضرت از آن ميان، احاديث فراواني را انكار فرمودند و نپذيرفتند كه از سخنان حضرت امام جعفر صادق(ع) بوده باشد، و به من فرمودند: «ابوالخطاب بر ابوعبد الله(ع) دروغ بست، خدايش لعنت كند! همچنين اصحاب ابوالخطاب پيوسته تا به امروز در كتب و مجاميع احاديث ابوعبد الله(ع) دسيسه ميكنند. به نام ما حديثي را به خلاف قرآن نپذيريد؛ چرا که ما هرگاه سخن بگوييم، موافق قرآن و سنّت خواهيم گفت...».[81]
* هشام بن حكم از امام صادق (ع) شنيد كه فرمود: «مغيرة بن سعيد به طور عمد بر پدرم دروغ ميبست. او كتب شاگردان خود را ميگرفت و شاگردان او با شاگردان پدرم اختلاط داشتند. آنان دفاتر شاگردان پدرم را ميگرفتند و به مغيره تحويل ميدادند. مغيره نيز مطالبي از كفر و زندقه در لابهلاي آن درج مينمود و به پدرم نسبت ميداد. آنگاه اين كتب را به شاگردان خود بازميگرداند و سفارش ميكرد تا در بين شيعيان منتشر سازند. بنا بر اين، آنچه از غلو در كتب و آثار شاگردان پدرم راه يافته است، همه از مجعولات مغيرة بن سعيد است».[82]
* همچنين به نقل از كشّي گزارش شده است كه يحيي بن عبدالحميد در كتابي كه در اثبات امامت امير مؤمنان تأليف كرده، نوشته است: «به شريك گفتم: عدهاي تصور ميكنند كه جعفر بن محمد ضعيف الحديث است. او گفت: بگذار تا ماجرا را براي تو نقل كنم. جعفر بن محمد(ع) شخصي صالح و مسلماني پارسا بود، اما قومي جاهل و نادان با او رفت و آمد داشتند و ميگفتند: «حدّثنا جعفر بن محمد». آنان احاديثي از قول او نقل ميكردند كه همة آنها نسبت دروغ به جعفر بن محمد بود. ايشان با نقل اين جعليات، از مردم ارتزاق ميكردند و از آنها درهم و دينار ميگرفتند. آنان هر منكري را بدين وسيله نقل ميكردند و عوام نيز تحقيق ناكرده، پذيرا ميشدند، تا اينكه برخي از آنها هلاك شدند و برخي ديگر نيز تكذيب شدند. برخي از غلات مانند: مفضل بن عمر، بنان و عمرو بن النبطي و دیگران، نظير این سخن را به امام نسبت ميدادند كه با داشتن معرفت امام، وجوب نماز و روزه ساقط ميشود. آنان ميگفتند كه جعفر از قول پدرانش نقل كرده است كه علي(ع) در ابرها راه ميرود، با باد پرواز ميكند، بعد از مرگ حرف ميزند، بر مغتسل تحرك دارد و اصلاً خداي آسمان و زمين امام است، و با این سخن برای خدا شریک قائل ميشدند. اما به خدا قسم كه جعفر چيزي از اين سخنان را بر زبان نياورد، ولكن مردم اينها را از قول او شنيدند و وي را تضعيف ميكردند...».[83]
* و نيز بنا بر نقل يكي از پژوهشگران علوم حديث: «راويان غاليمذهب در پارهاي از موارد، اصلي معروف يا كتاب مشهوري را بر ميگرفتند و در خلال آن، رواياتي از خود وارد ميكردند، يا آنكه عبارات احاديث را مطابق با ميل خود تحريف مينمودند. سپس در پشت نسخه متذكر ميشدند كه اين نسخه در فلان ماه بر فلان شخص در محضر شاگردانش قرائت شد. آنگاه نسخههاي مشكوك را در بين صفحات پخش مينمودند يا در اختيار محدثان ضعيف و ناموثق قرار ميدادند. در مواردي نيز دفاتري كاملاً جعلي از احاديث دروغ و غلوآميز تهيه مينمودند و در پشت آن مينوشتند: «كتاب فلان» يا «اصل فلاني»، سپس اين كتب و دفاتر را در بين كتب وراقها نهاده، يا از طريق اطفال و سالمندان بيسواد، به فروش ميگذاشتند؛ به گونهاي كه گويا اين اوراق از بزرگان محدث برايشان به ارث رسيده است!»[84]
البته در دورههاي بعدي، با تلاش فراوان خود ائمه و اصحاب آنها و نيز محدثان و متكلمان شيعي، احاديث سره از ناسره تا حدودي زيادي شناخته و احيانا پاكسازي شد، اما به اذعان بسياري از بزرگان شيعي نميتوان به هر آنچه در كتب حديثي شيعي و یا تفاسیر مأثور راه يافته، با اطمينان خاطر نگاه كرد.
[55]. علي عبد الرزاق، الاسلام و اصول الحكم، ص131.
[56]. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 11، ص44؛ رسول جعفريان، حيات فكري سياسي امامان شيعه، ص 312؛ تفسير فرات كوفي، ص42؛ و همچنین بنگرید: احمد امین، فجر اسلام، ص 274- 275. گزارش تحلیل بیشتر آن را بنگرید: همو، ضحی الاسلام، ج3، ص 277 به بعد.
2. تفصیل آن را بنگرید: خاستگاه پیدایش تشیع و فرقه های شیعی در عصر امامان، فصل پنجم.
[58] . نمونههايي از آن را بنگريد: الفرق بين الفرق، ص 11، 25، 215؛ التبصير في الدين، ص 25، 41 و 111؛ و نيز بنگريد: شاطبي، الاعتصام، ص 454 به بعد.
[59]. ر.ك: ترجمه فرق الشيعة، ص 48، 65، 85، 110. برای اطلاع بیشتر از درگیری های اصحاب ائمه، بنگرید: حسین مدرسی، مقدمهای بر فقه شیعه، ص 32-34.
[60]. مامقاني، تنقيح المقال، ج 3، ص 297.
[61]. كشي، ص 259، شماره 477. نمونههای دیگری از آن را بنگرید: سید احمد صفایی، هشام بن حکم، ص 76-79؛ کشی، ص475-508.
2. به عنوان نمونه ميتوان به احاديثي دال بر علم غيب امامان به گونهاي مطلق، دخالت آنها در خلقت، ادعاي تحريف قرآن و عدم حجيت قرآن موجود، و يا تطبيقها و تأويلها بيضابطه افراطی برخي از آيات با امامان يا مخالفان آنها اشاره کرد در تأثيرگذاري و دستکاري آنها در باب روايات تحريف قرآن همين بس که برخي از محدثان بزرگ شيعي را نيز فريفت.
[63]. صدوق، الامالي، چاپ جامعه مدرسين، ص 26 و 27.
[64]. اكذوبه تحريف القرآن بين السنة و الشيعة، ص 66.
[65]. از جمله بنگريد: المقالات و الفرق، ص66؛ الملل و النحل، ص155؛ مقدمه ابن خلدون، ص 832؛ شريف يحيي، معجم الفرق الاسلاميه، بحث غلات.
[66]. به عنوان نمونه بنگريد گزارشهاي ابو حاتم رازي را در الزينة، ص 305- 306؛ نوبختي در فرق الشيعة، ص 61 - 62؛ و اشعري قمي در المقالات و الفرق، ص 69، كه در باره فرقههايي چون كيساني و غلات عباسيه و راونديه (غلو كنندگان در حق فرزندان عباس)، فرقه سلمانيه (معتقدان به خدايي و يا پيامبري سلمان)، هاشميه (غلو كنندگان در حق ابو هاشم)، رزاميه (اصحاب شخصي به نام رزام و قانلان به حلول خداوند در ابو مسلم)، و يا ابو مسلميه (كه در حق ابو مسلم غلو كردند) ارائه كردهاند. ادعاهاي اين دسته از غلات و نيز فرقههاي ديگري از اين دست، نظير خرمدينه، مزادكيه و بابكيه، هيچ ربط و نسبتي به امامان شيعه نداشت و صاحبان آنها نيز شيعي نبودهاند. همچنين بنگريد گزارش اسفرايني را در كتاب «التبصير في الدين» در باره فرقههايي نظير حلاجيه، خرميه، اهل تناسخ، خابطيه، و حماريه (از فرقههاي معتزله)، و نيز يزيديه و ميمونه (از فرقههاي خوارج).
[67]. من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 358؛ براي اطلاع بنگريد: مصنفات الشيخ المفيد، ج11، رسالة في عدم السهو النبي؛ فصلنامه علوم حديث، شماره دوم، مقاله «ابن غضائري و متهمان به غلو در كتاب الضعفاء»، نعمت الله صفري.
[68]. مفيد، تصحيح الاعتقاد، ص135؛ و نيز بنگريد: بحار الانوار، ج25، ص347-351.
[69]. اعتقاد الاماميه، ص 135-136؛ بنگريد صفري فروشاني، غاليان، ص341 - 342.
[70]. تنقيح المقال، ج1، فايده بيست و پنجم، ص212.
[71]. تاريخ تشيع در ايران، ج1، ص36 به نقل از ذهبي، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج3، ص552.
[72]. براى اطلاع تفصيلى از چگونگى برخورد ائمه، بنگريد: بحار الانوار، ج35، ص361 به بعد؛ سامى العزيزى، الجذور التاريخية و النفسية للغلو و الغلاة، ص 269-313؛ صفرى فروشانى، غاليان، ص 151-171.
[73]. كشى، شماره 191.
[74]. همان، شماره 403.
[75]. نمونههايي از آن را بنگريد: رجال کشي، روايات مربوط به ابوالخطاب و مغيرة بن سعيد، و بيشتر از آن در بحار الانوار، ج25، ص261-350.
[76]. بحار الانوار، ج25، ص265.
[77]. صدوق، الاعتقادات، ص 74.
[78]. براى اطلاع از برخورد شديد امامان با غلو و تفويض، بنگريد: بحار الانوار، ج 25، ص 350 ؛ طوسى، الغيبة، ص 244 - 254
[79] . اهميت و ارتباط اين بحث با موضوع وحدت اسلامي از اين جهت است كه متأسفانه، هم مخالفان بيروني تفكر شيعي همواره آن را به عنوان دستاويزي عليه مكتب تشيع قرار دادهاند، و هم اسباب سوء برداشت برخي از شيعيان مخالف تقريب را فراهم ساخته است. اين در حالي است كه شاخصه اصلي و قوامبخش مكتب اهل بيت و تفكر شيعي، چيزي جز عقلانيت و خردورزي در عقيده و عمل نبوده است.
[80] . تذكر اين نكته سودمند خواهد بود كه متأسفانه در ميان بزرگان شيعه نسبت به اين موضوع حق مطلب ادا نشده و ما شاهد آثار جامع و مستقلي در باره احاديث جعلي و موضوع در جوامع حديثي شيعه نيستيم. برخي از بزرگاني هم كه در اين باره دست به قلم شدهاند، تلاش خود را بيشتر معطوف به احاديث جعلي موجود در منابع اهل سنت نمودهاند. البته محدث بزرگي نظير علامه مجلسي در جلد 25 بحارالانوار، فصل مفصلي در باره معرفي غلات ارائه و به مواردي از حمليات آنها اشاره كرده است، و يا استاد معروف حسني در دو كتاب «الموضوعات في الآثار و الاخبار» و «دراسات في الحديث و المحدثين»، مرحوم علامه شوشتري در كتاب «الاخبار الدخيلة»، و استاد بهبودي در «معرفة الحديث» تا حدودي به اين مباحث پرداختهاند، اما هنوز اثر جامع و مستقلي كه حق مطلب را ادا كرده باشد، پديد نيامده است.
[81] . رجال كشي، ص 224، شمارۀ 401. از این دست روایات را می توان به وفور در رجال کشی و نیز جلد 25 بحار الانوار، ص261-352 پیدا کرد.
[82]. همان، شمارۀ 402.
[83] . همان، ص 324، شمارۀ 588.
[84] . بهبودي، معرفة الحديث، ص 42
