وبلاگ تخصصی اديان و مذاهب/سیدمرتضی عادلی

نخستین وبلاگ تخصصی درباره ادیان و مذاهب به زبان فارسی / دکتر سید مرتضی عادلی

معرفی کلی وبلاگ
وبلاگ تخصصی ادیان و مذاهب (Religion & Sects) در راستای آشنایی با ادیان و مذاهب مختلف نوشته شده است. معرفی دینهایی مثل اسلام، مسیحیت، یهودیت، هندو و بودیسم و... و مذاهب مختلف اسلامی و غیر اسلامی در تصمیم درست و انتخاب مسیر بهتر به سوی خداوند تبارک و تعالی کمک شایانی خواهد کرد.

این وبلاگ آماده ارتباط با تمامی دوستان فهیم، دانشجو و طالب علم است. و در صورت توان پاسخگوی سؤالات دوستان در این حیطه است. لازم به ذکر است که این تارنما کاملا شخصی بوده و وابسته به هیچ سازمان و موسسه ای نیست.
    @ سید مرتضی عادلی@
پژوهشگر ادیان و مذاهب اسلامی

✅ آدرس کانال در ایتا:
https://eitaa.com/mortazaadeli

✅ آدرس کانال در تلگرام:
https://t.me/mortazaadeli

✅ آدرس صفحه وبلاگ:
http://mortazaadeli.blogfa.com


## بنده هیچ صفحه ای در فیس بوک ندارم ##
نويسندگان
برچسب ها
نويسنده :سید مرتضی عادلی
تاريخ: دوشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۰ ساعت: 19:17


مسيحيت در آمريكاي لاتين؛ از آغاز تاکنون



ياسر عسگري*
اشاره
آمریکای لاتین، سرزمینی است که از نظر جغرافیایی شامل آمریکای مرکزی، آمریکای جنوبی و کشورهای حوزه دریای کارائیب است. اولين اروپايي‌اي كه به آمريكاي لاتين رفت كريستف كلمب بود. كلمب از سوي پادشاه كاتوليك اسپانيا به مأموريت فرستاده شده بود تا با سفر به مناطق دور دست قلمرو اسپانيا را گسترش دهد. پاپ در سال 1493، طي اعلاميه‌اي سرزمين تازه كشف شده را بين اسپانيا و پرتغال، دو ابرقدرت آن روزگار، تقسيم كرد. مبلغان مسيحي فعاليت خود را هم‌زمان با كشف سرزمين‌هاي جديد آغاز كردند. هيئت‌هاي مذهبي همواره مهاجمان را همراهي مي‌كردند. هر جا فاتحان مي‌رفتند، نمايندگان كليسا نيز در كنار نمايندگان پادشاه حضور داشتند. در واقع فاتحان، هرجا كه قدم مي‌گذاشتند صليب را در كنار پرچم امپراتوري اسپانيا به زمين فرو مي‌كردند و فتوحات خود را به نام گسترش مسيحيت توجيه مي‌كردند؛ در نتيجه اروپاييانِ مسیحی، آمریکاي شمالي و جنوبي را تحت تسلط و حاکمیت خود درآوردند و غالب ساکنان اين مناطق،‌ دست‌كم به صورت اسمی، مسيحي شدند. مسیحیت در این منطقه فراز و فرودهای فراوانی به خود دیده است. این مقاله گزارشي از سیر تاریخی مسیحیت و آخرین فعالیت‌های کاتولیک‌ها، پروتستان‌ها، الاهیات آزادی‏بخش و... در اين منطقه است.
 
کلیدواژه‌ها: مسيحيت،آمریکای لاتین،كاتوليسيسم، واتیکان، الاهیات آزادی‏بخش

1. ورود اروپايیان به آمریکای لاتین و آغاز استعمار
در دهه پایانی قرن پانزدهم مسيحيان اسپانیا توانستند با پیوند دو خاندان ایسابل کاتولیک (Isabel la Católica، ملکة کاستیل) و فرناندو (Fernando II، پادشاه آراگون)، مسلمانان را از این منطقه ــ که مردم مسلمان آن را اندلس مي‌خواندند ــ بیرون نمایند و آن سرزمين را به قلمرو مسیحیت بازگردانند.[1] هرچند اين مسيحيان تازه بر مسلمانان پیروز شده بودند، در فکر گسترش قلمرو خویش نیز بودند (رك: گالئانو، 1371: 10 و استاور يانوس، 1383: 70).
كريستف كلمب در همان سال، توسط اسپانيايي‏ها به مأموريت بزرگ خود اعزام شد تا به مناطق دوردست برود و قلمرو اسپانیای قدرتمند را افزایش دهد و طلاها و ثروت‏های زیادی را نصیب این کشور کند. هیچ کس تصور نمیکرد که جهان گسترش یابد و قارهای جدید کشف شود و اسپانيا صاحب قسمت اعظم جهان جديد گردد. مكزيك، ‌آمريكاي مركزي، هند غربي و قسمت اعظم آمريكاي جنوبي تحت سلطة امپراتوري بزرگ اسپانيا درآمد (گالئانو، 1371: 10).
کریستف کلمب وقتی در سال 1492م به سرزمین باهاما قدم گذاشت، از رفتار بسیار دوستانه اهالي آن سرزمين شگفت‌زده شد و گزارش داد که مردم این منطقه آن‌قدر مهربان‌اند که گویی قلبشان را اهدا می‏کنند. ولی زمانی نگذشت که همین کریستف کلمب، به اسپانیا نوشت: «از اینجا به نام تثلیث مقدس، می‏توانیم برده‏های فراوانی را برای فروش بفرستیم... اگر اعلا‌حضرت فرمان دهند، همه ساکنان اینجا را به کاستیل منتقل می‏کنیم یا در همین جزیره به بردگی وامی‏داریم. چون این آدم‌ها هیچ مهارتی در جنگ ندارند...» (استاوریانوس، 1383: 70-71).
کلمب در سال 1495م، خود نبرد علیه بومیان جزیره هسپانیولا[2] را فرماندهی کرد و پانصد نفر از سرخ‌پوستان را به عنوان برده به سویل اسپانیا فرستاد. تجارت برده به علت بیماری و مرگ نزدیک به نیمی از سرخ‌پوستان در این انتقال، عملی نشد و البته اين به این معنا نبود که سرخ‌پوستان در منطقه به بردگی کشیده نشوند. کلمب، به استخراج طلا، به‌عنوان وسیله‌ای برای تحقق آرزوهای خودش و اربابانش روی آورد (همان، 70 و گالئانو، 1371: 13). جالب این است که کریستف کلمب در آمریکای لاتین، «کلمبوس»[3] (Columbus) خوانده می‏شود که به معنای «پیام‏آور مسیح» است.
فردناندو و ایسابل كه از حسادت دیگر پادشاهان اروپا خصوصاً پادشاه پرتغال آگاه بودند، براي تثبیت مالکیت اسپانیا بر این سرزمین‌ها به پاپ متوسل شدند؛ زیرا در آن زمان، واگذاری و تخصیص يك ملک یا سرزمین به شاهزادگان مسیحی جزو اختیارات پاپ بود. بخت یار شاه اسپانیا بود که در آن هنگام یک اسپانیولی، الكساندر ششم (Alexsander VI)، بر مسند پاپی قرار داشت که مسند خويش را مرهون کوشش شاهان گذشته اسپانیا بود.
در ماه می‌1493م، پاپ الکساندر ششم اعلامیه‏ای رسمی با عنوان «اینتر کولرا» (Inter Coelera) صادر کرد که به موجب آن و با رسم خطي فرضی روی نقشه جهان، مناطق کشف‌شده بین دو ابرقدرت آن روز تقسیم شد و قسمت غربی این خط به اسپانیا و قسمت شرقی آن ــ که بعدها مشخص شد فقط شامل برزیل بود ــ به پرتغال واگذار شد. بعد از مذاکرات طولانیِ شاهان اسپانیا و پرتغال، سرانجام در ژوئن 1494م
قرارداد «توردِ سیژاس»[4] (
Torde Sillas) بین آنان امضا شد (رک: واشبرن، 1378: 16-17 و ساعي، 1378: 51ـ54).
 
2. ورود مبلغان مسیحی به سرزمینهای جدید
مبلغان مسیحی اسپانيايي، فعاليت مذهبي خود را هم‌زمان با کشف سرزمين‏هاي جديد آغاز كردند. هیئت‏های مذهبی مسیحی همواره، مهاجمان را همراهی می‌کردند. هرگاه شهری بنا می‏شد، نامي مذهبی بر آن می‏گذاشتند و همیشه کشیشی حضور داشت که دعای خیر و برکت بخواند. کلیسا همواره یکی از نخستین بناهایی بود که برپا می‏شد. هر جا که فاتحان میرفتند، نمایندگان شاه و کلیسای اسپانیا نیز حضور داشتند (پندل، بی‏تا: 43)؛ به گونهای که برخی نویسندگان مسیحی معتقدند فاتحان اسپانیایی، هر جا که قدم گذاشتند ابتدا صلیب را در کنار پرچم امپراتوری اسپانیا به زمین فرو کردند و فتوحات خود را به نام استقرار مسیحیت کاتولیک و گسترش مسیحیت و حاکمیت مقدس پاپ توجیه کردند (مصطفوی کاشانی، 1374: 47 و نیز: مسجد جامعی، 1379: 241-242).
پاپ الکساندر ششم نیز معتقد بود که آیین کاتولیک را باید در سراسر جهان تبلیغ کرد؛ از اين‌رو ملکه ایسابل را به لقب بانوی اول دنیای جدید مفتخر كرد تا با بسط قلمرو اسپانیا، سلطنت خدا بر زمین گسترش یابد (گالئانو، 1373: 11). پاپ بود که با حمایت‏های بیدریغش از مهاجمان اروپایی، دست اسپانیاییها را باز گذاشت تا سرخ‌پوستان منطقه را حتی با توسل به زور، خشونت، ارعاب و دیگر رفتارها و قوانین غیرانسانی وادار به پذیرش دیانت مسیحی کنند.
اسپانیایی‏ها اخطاریه‌اي با نام «رکریمینتو» (Requerimiento) به زبان اسپانیولی تدوین کرده بودند و تنها كاري كه انجام مي‌دادند آن بود كه فرمانده رسمی آنان، این اخطاريه را برای سرخ‌پوستان مي‌خواند، اما سرخ‌پوستان با مفاد آن آشنا نمی‏شدند. در مقدمه اخطاریه از وحدت خلق سخن می‏رفت و دلیل فتح این قاره نیز انسجام و همبستگی ملل جهان ذکر می‌گشت. آنان با این اخطاریه، سرخ‌پوستان را به گرویدن به مذهب کاتولیک دعوت می‏کردند. در قسمتی از این اخطاریه آمده است: «ما از شما سرخ‌پوستان میخواهیم که در پیشگاه کلیسا سر اطاعت فرود آورید و بپذیرید که پاپ پدر اعظم است و در کنار آن مراتب اطاعت از شاه را به جا آورید؛ زیرا اینان مالکان حقیقی سرزمین شما هستند... شما باید تمامی موارد یاد شده در این اخطاریه را بپذیرید و اگر درصدد مخالفت برآيید، سوگند یاد می‏کنیم که با شما به مبارزه برمی‏خیزیم و زنان و کودکانتان را به اسارت و بردگی می‏کشانیم و کلیه آذوقه‏هایتان را نیز تصاحب کرده و تاحد ممکن شما را متضرر خواهیم کرد. این سزای بندگانی است که مخالف کلیسا باشند. شما موظفید پس از قرائت این اخطاریه، آن را امضا کنید» (واشبرن، 1378: 17-18 و گالئانو، 1371: 12) لذا بدين ترتيب عدة زيادي از ساكنان منطقه قتل عام شدند.
 
3. فعالیت‏های مبلغان مسیحی در سرزمین‌های جدید
طی دوران استعمار آمریکای لاتین، پاپ کلمنت ششم (Clement VI) به منظور تسهیل امر نشر و گسترش مسیحیت، در سال 1508م به ملکه ایسابل حقی اعطا کرد که به موجب آن، کلیسا در آمریکای لاتین بنا بر فرامین سلطنت اداره می‌شد و مالیات‌های مختلف دریافتی از این قاره به شاه اسپانیا واگذار می‌گشت. از اين رو، اوایل تشکیل مستعمرات، تعداد کشیشان و راهبان که به قاره جدید می‏رفتند از تعداد مقامات دولتی اسپانیا کمتر نبود. حمایت بی‏دریغ پاپ از فرمانروایان دنیای جدید، این حق را به فرمانروایان منطقه داد تا تمام منافع و اختيارات کلیسا را به خود اختصاص دهند؛ تا حدي كه مقامات دینی منطقه نمی‏توانستند به‌طور مستقیم با رم ارتباط برقرار کنند (گالئانو، 1371: 15). پاپ طی نامه‏ای در ماه می‌ سال 1529م به «چارلز پنجم» (Charles V)، پادشاه اسپانیا، در خصوص دنیای کشف‌شده جدید می‏نویسد: «ما به حاکمیت شما ایمان داریم. ما به شما قول میدهیم که مناسبات رشد آیین کاتولیک را در این قبیل سرزمین‌ها فراهم سازیم وگرنه متوسل به زور خواهیم شد...» (واشبرن، 1378: 21).
روش كار مبلغان اسپانيایي اين بود که ابتدا در نقاط مختلف، قطعه زمين نسبتاً بزرگي را انتخاب ميكردند و دور آن ديوار ميكشيدند و سپس، كليسايي در آن محوطه بنا مي‏كردند. بعد به‌تدریج به نسبت احتياج، و حمایت حاکمان اروپایی، ساختمان‌هاي ديگري از قبيل مدارس، بيمارستان، و كلاس‌هاي كشاورزي و صنعتي در اطراف كليسا بنا مي‏شد. در اين مدارس، سرخ‌پوستان اصول كشاورزي و انواع و اقسام صنايع و حرف‌ها را مي‏آموختند و در ضمن با فرهنگ و آداب اروپایی و موسيقي مذهبي نيز آشنا مي‌شدند (الدر، 1349: 30-32). کشیشان، سرخ‌پوستان را در گروه‌های بزرگ چند هزار نفری غسل تعمید می‏دادند. غالباً‌ سرخ‌پوستان به زور مجبور مي‌شدند در چنين مراسمي شركت كنند. راهبان «فرانسيسكن»[5] به تنهایي، ظرف دوازده سال پس از کشف قاره جديد، بیش از یک ميليون نفر از سرخ‌پوستان را تعميد دادند و به دین مسیحیت درآوردند. تا سال 1536م به‌طوري كه تخمين زده شده است اين گروه از راهبان، روزانه چهار الي نه نفر از سرخ‌پوستان را مسيحي كرده بودند. برخی منابع آمارهای عجیب و غیرقابل باوری را منتشر کردهاند که مثلاً برخی کشیشان، روزانه تا چهارده هزار نفر را تعميد مي‏داده‏اند. گذشته از صحت و سقم اين گزارش‌ها، مسلماً كساني كه با اين عجله و گستردگي و تحت فشار و زور سرنيزه تعميد ميشدند، نميتوانستند اطلاعات عميقي درباره ديانت داشته باشند؛ لذا مسیحیت منطقه بر پایه‌های مذهبی سرخ‌پوستان استوار شد. برخی کلیساها روی ستون‌ها یا مکان‌های سابق معابد بومیان بنا شد و به قدري معتقدات و خرافات و سنن قديمي سرخ‌پوستان داخل مذهب شده بود كه مذهب مسیحیت در بین سرخ‌پوستان، واقعيت و ماهيت حقيقي خود را از دست داده و به صورت يك امر تشريفاتي درآمده بود.
 
4. انتقاد برخی مبلغان مسیحی به‌خشونت اروپايیان با بومیان و سرخ‌پوستان منطقه
تبلیغ مسیحیت از راه اجبار، و ایجاد رعب و وحشت از مرگ و برده‌داری به بهانه گسترش آیین کاتولیک صدای اعتراض برخی از کشیشان را درآورد. این مسئله، شاه اسپانیا را بر آن داشت تا جهت بحث و تبادل نظر جلسه‏ای را با حضور جمعی از کشیشان و مشاورانش تشکیل دهد. دو نفر از روحانیان کلیسا به نام‌های برناردو مسا (Bernardo Mesa) و گری گوریا (Gary Goria) در این جلسه شرکت کردند. آنان معتقد بودند که امر بردگی برازنده سرخ‌پوستان است. «قانون برگوس» (Burgos) مصوب 1512م، نتیجه این جلسه است که توانست تا حدی میان گروه‌های موافق و مخالف سرخ‌پوستان صلح برقرار کند و از سویی بخشی از استقلال بربادرفته سرخ‌پوستان را نیز مورد بررسی قرار دهد، اما پذیرش آیین کاتولیک همچنان شرط اولیه قلمداد می‏شد که وظیفه تبلیغ آن بر عهده اسپانیایی‏ها بود. قانون دیگری به نام «انکومایندا»[6] هم‌زمان با قانون «برگوس» به تصویب رسید که بر اساس آن سرخ‌پوستان موظف بودند تا با اختیار تام! نظارت بر اراضی و دارایی‏های خود را به اسپانیایی‌ها واگذار کنند! حکم اجرای این قانون از سوی کلیسا صادر شد (واشبران، 1378: 2ـ18).
 
مبلغان مسیحی و نژادپرستی
یکی از نقاط تاریک فعالیت‌های تبلیغ مسیحیت در آمریکای لاتین، نژادپرستی
اغلب کشیشان و کلیساهای کاتولیک است. بسياري از کشیشان این منطقه ــ كه تا قرن نوزدهم همگي از اروپا مي‌آمدند ــ روحیه خودبرتربینی و نژادپرستی داشتند. البته
عده‏ معدودی از آنان نيز می‏گفتند که فقر فرهنگی سرخ‌پوستان ریشه در فقدان
نهاد آموزش و پرورش صحیح در جامعه سرخ‌پوستی دارد و ما نباید هویت و
استقلال یک ملت را بازیچه خود قرار دهیم (رک: واشبرن، 1378: 20-21). در ادامه به فعاليت‌هاي انساني برخي از كشيشان و واكنش‌هاي ساير كشيشان و امپراتوري اسپانيا اشاره مي‌كنيم.
بسياري از كشيشان مسيحي، توجيهاتي ديني بر اعمال غيرانساني حاكمان اسپانيايي ارائه مي‌كردند؛ براي مثال «خوان دِ کِدو»[7] (Joun De Quedo) اسقف اعظم ونزوئلا، طی نامه‏ای به چارلز پنجم در سال 1512م نوشت که «سرخ‌پوستان از سایر انسان‌های جهان نادان‌ترند و ما باید برای هدایت آنان امر برده‏داری را اجرا کنیم». بیشتر شخصیت‌های مذهبی و سیاسی منطقه نیز چنین نظری درباره سرخ‌پوستان داشتند.
اما در همین دوران، برناردو مینایا (Bernardo Minaya) برای حل مشکلات سرخ‌پوستان از پرو به رم سفر کرد تا این مشکلات را با پاپ پل سوم (Paul III) در میان بگذارد و وی را از وضعیت سرخ‌پوستان و بومیان این منطقه آگاه سازد (همان، 22)؛[8] مینایا در این سفر موفق شد پاپ پل سوم را با خویش هم‌عقیده سازد و در نتيجه پاپ از برخوردهای غیرانسانی مهاجمان اسپانیایی این منطقه انتقاد كند. پاپ در قسمتی از کتاب خود تحت عنوان سابلیمیس دوس (Sublimis Dus) می‏نویسد: «دشمنان بشریت و آزادی، شهامت برملا کردن حقایق را ندارند. آنان در کمال بی‏شرمی با سوءاستفاده از نام مسیح بر سرخ‌پوستان غرب و جنوب چنان بی‏رحمانه می‏تازند که گویی آنان اصلاً انسان نیستند. رفتار وحشیانه آنان در تاریخ بی‏سابقه است. می‏توان با صراحت اقرار کرد که نام مسیحیت پرده‏ای است برای پنهان کردن اعمال ناپسندشان... من معتقدم که سرخ‌پوستان آمادگی پذیرش مسیحیت و دین را دارند، به شرط آنکه استقلالشان رعایت شود و حتی اگر آنان راضی به پذیرش این دین الاهی نیز نباشند، ما نباید آنان را برده خویش سازیم...» (همان، 22-23).
تلاش‌های عادلانه پل سوم به ثمر نرسید. چارلز پنجم، پادشاه اسپانیا، دستور توقیف کلیه کتب و رسالات او را صادر کرد تا مبادا کلمه‏ای از آن به دست سرخ‌پوستان برسد. مینیانا تلاش کرد به طرق مختلف، کتاب‌هاي پاپ پل سوم را به سرخ‌پوستان برساند؛ اما بلافاصله به دستور دولت دومینیکن دستگیر و روانه زندان شد.
فاتحان اروپایی منطقه همچنان به اعمال غیرانسانی خویش نسبت به سرخ‌پوستان و بومیان منطقه ادامه می‏دادند. کشیش برتولومه دِ لَس کَسَس[9] (Bertolome De Las Casas) در این زمان تلاش‌هایی را برای دفاع از حقوق سرخ‌پوستان منطقه آغاز کرد. کَسَس مي‌گفت: «شاه باید حکم بازگشت اسپانیایی‏ها را از خاک آمریکا صادر کند و کلیه دارایی مصادره شده سرخ‌پوستان را به آنان بازگرداند» (همان، 23).
شاه بر اساس پیگیری‌های وی جلسه‏ای متشکل از هیئت مشاوران و علمای دینی تشکیل داد. در این جلسه دربارة جنگ‌هایی که در مناطق مسکونی سرخ‌پوستان رخ مي‌داد، بحث شد.
بسياري از مخالفان كسس، كشيش بودند. یکی از مخالفان جدی نظریات لَس کَسَس، کشیش خوان خینس (Juan Gines) بود. او در یکی از مقالات خود می‏نویسد: «حق حاکمیت بر سرخ‌پوستان تنها شایسته اسپانیایی‌هاست، حکم آن نیز از سوی پاپ صادر شده است و تنها راه باقی‌مانده برای ترویج دیانت مسیح، توسل به زور است»
(همان: 22)
. یکی دیگر از مخالفان کسس، کشیش سِپول وَدا (
Sepulvada) بود. او بر عقیده رهبری انسان‌های نادان و برده‏داری سرخ‌پوستان تأکید می‌کرد و مي‌گفت: «اگر شرایط ایجاب کند، حق طبیعی ما است که سرزمینی را به زور تصاحب کنیم. می‌دانیم که سرخ‌پوستان بسیار نادان‌اند و باید توسط انسان‌های برتر رهبری شوند، اما در باب دو گروه غالب و مغلوب، بنگرید به برکات و نعماتی که تمدن اسپانیا به آنان اعطا نموده است، این برکات شامل علو طبع، انسانیت و... می‌باشد». لس کسس برای رد عقاید و نظریات سپول ودا رساله‏ای مشتمل بر 550 صفحه نوشت. او در این رساله اشاره کرد که «مردم جهان با هم برابرند و برادر، و سرخ‌پوستان مانند بقیه دارای ادراک و تعقل‏اند» (همان: 25).
یکی دیگر از کشیش‏های مخالف برده‏داری، شخصي به نام «آنتونيا ويرا»
(
Antonia Vieria)، از فرقه «ژزوئيت»،[10] بود که در برزيل، خدماتي نظير اعمال درخشان كَسَس انجام داد. ويرا مانند کسس، از حقوق سرخ‌پوستان دفاع مي‏كرد و براي احقاق حق به پادشاه پرتغال متوسل شد و اگرچه با او نيز ضديت و مخالفت زيادي مي‏شد ولي توانست وضع سرخ‌پوستان را اندکی بهبودي بخشد (الدر، 1349: 25-26).
شخص دیگری به نام کشیش پدرو کلاور (Pedro Claver) (1581-1654م) ــ كه مانند کسس از اشراف اسپانیا و مردی دلسوز و فداکار بود ــ برای احقاق حقوق سیاه‏پوستان تلاش مي‌كرد. کلاور بعداً از طرف کلیسای کاتولیک تقدیس شد و به عنوان حامی مقدس سیاه‏پوستان مشهور شد. تریبیو روبلس (Toribio Robles)، اسقف لیما نیز با انگیزه و شوق فراوان در میان ساکنان منطقه خدمت می‏کرد. وی جاده‏ها، کلیساها و بیمارستان‏های فراوانی ساخت و از حقوق سرخ‌پوستان و سیاه‏پوستان به شدت دفاع می‏کرد (همان: 31).
بيشتر محققان بر بیرحمی و منفعت‏طلبی حاکمان اروپایی صحه گذاشته و از آن انتقاد کرده‏اند. مقامات و رهبران اسپانيایي، اشخاصي بي‏رحم و سودطلب بودند که تنها هدفشان تاراج دسترنج و ثروت سرخ‌پوست‌ها و دیگر ساکنان بومی منطقه بود؛ به اين ترتيب، تنها مدافعان حقوق بوميان، اندک مبلغانی بودند كه گاهی در مقابل منفعت‏طلبی، زیاده‏خواهی‏ها و بی‏رحمی‏های اکثریت ايستادگي ميكردند. علي‌رغم تلاش‌هاي اين عده، به بردگي كشيدن سرخ‌پوستان و بوميان از نظر بسياري از مبلغان اروپايي امري طبيعي بود و همين گروه بودند كه نظريات مربوط به رهبري نادان‌ها و برده‌داري را براي ارضاي آزمندي و فزون‌خواهي پادشاهان بيان مي‌كردند.
اویدو، تاریخدان معاصر، می‏گوید: «همه میدانند که فاتحان اروپایی با
اقوام سرخ‌پوست چه کرده‌اند، آنان ذره‏ای از وقار سرخ‌پوستان را درک نکرده‏اند و به‌راستی خود ایشان آدم‌هایی سطحی، آزمند و نادان بودند. امروز در گوشه و کنار جهان افرادی هستند که پیرو عقاید سپول ودا هستند و نیز مدافع افکار امپریالیستی» (واشبرن، 1378: 25-26).
 
5. وضعیت کلیساهای آمریکای لاتین تا قرن نوزدهم میلادی
از زمان فرمان مشهور «اینترکولرا» از سوي پاپ الکساندر ششم که بر طبق آن پادشاهان کاتولیک اسپانیا و پرتغال فرمان یافتند که از تمام سرزمین‌های اشغال‌شده دنیای نو نگهداری کنند، کلیسا به‌جز در موارد استثنایی، یکی از ارکان همیشگی دولت در منطقه بود.در مکزیک، آرژانتین، پرو و اکوادور همه جا کشیش‌ها جزو طبقه مالکان و اشراف بودند و به‌عنوان مالک، همیشه سرسختانه با اصلاحات و شیوه‏های نو مخالفت می‏کردند. کلیسا با حمایت از رژیم‏های سیاسی بر حفظ وضع موجود پافشاری می‏کرد. كشيش‌ها حقوق دیکتاتورها و متجاوزان را به وسیله دادگاه‌های قضایی‌ـ‌نظامی و کلیسایی حفظ می‏کردند.
از سال 1511م که با تصويب چارلز پنجم، پادشاه اسپانیا، دو دانشگاه در مکزیک و لیما تأسيس شد، تا دهه‌های آخر قرن هجدهم، در آن دو دانشگاه و دانشگاه‌هاي ديگري كه در ساير مكان‌ها تأسيس شدند، آموزش دانشگاهي زیر نفوذ کلیسا بود. اما کم‌کم قدرت و نفوذ کلیسا کم شد و سرخ‌پوستان و بومیان و سیاه‌پوستان مهاجر توانستند از آموزش‌هاي دانشگاهي برخوردار شوند. با وجود مخالفت‌هاي فراوان، کلیسا همواره از نظارت خود بر آموزش‌هاي عمومی پشتیبانی می‌کرد (Eliade, 1993: 3 /393).
کلیسای کاتولیک منطقه به غیر از فعالیت‌های مذهبی به بسیاری از امور دنیوی از جمله دادوستد نيز می‌پرداخت. در نتيجه کلیسا به دستگاه اقتصادی و سیاسی مسلطی در منطقه تبديل شده بود که حتی حسادت عده‏ای از حاکمان منطقه را نيز برمی‏انگیخت. كليسا صاحب زمین و گاه بانک‌ها و کمپانی‏ها شد و تا حد زیادی سرنوشت مستعمرات و سپس نخستین جمهوری‌ها را تعیین کرد. به استثنای روحانیان سطوح عمومی و میانی، بقیه دستگاه روحانیت کلیسا برضد جنبش‌های استقلال‏طلب و آزادی‏خواه جنگیدند. خیانت به کشور با ارتداد یکسان به حساب می‏آمد. به همین نحو، کلیسا احکامی برای اجتناب از مشارکت در جنگ‌های استقلالطلبانه در منطقه صادر نمود و جلوی فعالیت‏های ظلم‏ستیزانه و آزادی‌خواهانه سرخ‌پوستان و سیاهان منطقه را گرفت. بدین ترتیب، استعمار اسپانیا و پرتغال طی چهار قرن، با همراهی کلیسا، اقتصاد و سیاست منطقه را در دست گرفتند و به غارت این سرزمین پرداختند. در تمام این کشورها، بر ثروت کلیساهای منطقه افزوده می‏شد و كليسا در بعضی از آنها مانند مکزیک، در دوره‏ای، بیش از نیمی از زمین‌های حاصلخیز را در دست داشت و در بسیاری دیگر مانند اکوادور بزرگ‌ترین مالک زمین بود و صندوق‌های پر از طلا و نقره را به رم مي‌فرستاد (رک: بیلز، 1357: 47-50 و اشتين، 1361: 11، 49، 76، 95-97، 145 و172).
 
6. وضعیت مسیحیت منطقه در قرن نوزدهم
تا قبل از استقلال کشورهای منطقه آمریکای لاتین، عموم این کشورها به جز برزیل ـ که مستعمره پرتغال بود ـ مستعمره اسپانیا بودند و از آنجا كه پاپ در همان نخستین سال‌های کشف این قاره امتیاز انتصاب اسقف‏ها و تعیین حدود خلیفه‏گری‏ها را به پادشاهان اسپانیا و پرتغال واگذار كرده بود، کلیسا دقیقاً در خدمت قدرت حاکم قرار داشت و همسو با آن عمل می‏کرد. بدین ترتیب کلیسای آمریکای لاتین تحت سیطره سیاسی، نظامی و دینی پادشاه اسپانیا و نیز پرتغال متولد شد. تا قبل از استقلال كشورهاي اين منطقه، قریب به اتفاق اسقف‌های منطقه اسپانیایی بودند و طبعاً چنین کلیسایی در خدمت منافع و مصالح اسپانیا قرار داشت؛ لذا انقلابیان که برای نیل به استقلال مبارزه می‌کردند، نه‌تنها با قدرت حاکم که با کلیسا هم باید مبارزه می‏کردند. مبارزه‌ای که بعدها در رویش حرکت‌های مسیحی انقلابی این منطقه از جمله الاهیات آزادی‏بخش (Liberation Theology) بسیار مؤثر افتاد. به همین دليل است که عده‏ای معتقدند تاریخ کلیسای آمریکای لاتین پس از دوران استقلال، چیزی نیست جز تلاش کلیسای اين منطقه براي رهاشدن از میراث استعماری اسپانیا و پرتغال و تطبیق خود با موقعیت جدید؛ جریانی که هنوز هم ادامه دارد.
ربع آخر قرن نوزدهم، روزگار افت جدی برای کلیسا در غرب و جهان مسیحیت بود. در اين دوران، کلیسا به دلیل پای‌بندی شدید به سنت‌ها و عدم نوآوری جدی، وجهه خود را در مواجهه با رويكرد تجربه‌گرایانه علمی کم‌کم از دست می‌داد. با ظهور ایدئولوژی‌های «لائیک» و ضددینی در این سال‌ها، گفتمان‌های ضددینی در جامعه غالب شد. آزار و اذیت انجمن‌های رهبانی و اخراج آنان از برخی کشورها به صورت امری عادی درآمد. این روحیه حتی در آمریکای جنوبی نیز حاکم شد؛ ولی به هر تقدیر کاتولیسیسم برقرار ماند و همین باعث شد تا تلاش‌هایی برای تجدید و احیای کلیسای کاتولیک صورت بگیرد.
در سال 1899م، نخستین شورای عمومی آمریکای لاتین در رم برگزار شد که 13 اسقف اعظم و 41 کشیش از آمریکای لاتین در آن حضور یافتند. در این کنفرانس 998 مقاله ارائه شد که در آن مشکلات جوامع کاتولیک این منطقه چنین عنوان شد: آزادی‌خواهی، خرافه‏پرستی، فراماسونری، الحاد، پروتستان‏گرایی و سوسیالیسم. لیکن هیچ رويكرد تازه‏ای نسبت به این مسائل اتخاذ نشد؛ زیرا کلیسا همچنان بر سنت قدیمی خود، یعنی محافظه‏کاری، اصرار می‏ورزید. پس از این کنفرانس، کلیسا اقدام به تعمیق مبانی فکری و فرهنگی سنتی خویش در کشورهای آمریکای لاتین نمود و مدارس کلیسایی در مقاطع مختلف تحصیلی دایر کرد. این اقدامات با تأسیس بسیاری از دانشگاه‌ها به نقطه اوج خود رسید (Eliade, 1993: 3/393).
 
حضور همه جانبه آمریکا در منطقه و تأثیر آن بر کلیساهای منطقه
قرن نوزدهم، قرن حضور جدی آمریکا و رقابتش با اسپانیا و پرتغال در این منطقه است. در سال 1823م جیمز مونروئه، رئیس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا، دکترین معروفش را در خصوص این منطقه اعلام کرد. براساس این دکترین، آمریکای شمالی هرگونه دخالت قدرت‌های اروپایی را در این منطقه از جهان به‌عنوان عملی غیردوستانه تلقی نموده، جواب خواهد گفت. در آغاز قرن بیستم نيز تئودور روزولت، رئیس جمهوری آمریکا، این دکترین را در زمان خود گسترش داد. وی آمریکای شمالی را پلیس این منطقه نامید که حتی مي‌توانست برای حل مسائل داخلی برخی کشورها دخالت نظامی كند. سربازان آمریکایی بیش از هفتاد مرتبه در همسایه‌هاي جنوبی خویش مداخله نمودند و برای حفظ این بهشت سودآور، دست به هر کاری زدند از جمله فشارهای سیاسی، محرومیت‌های اقتصادی، برانداختن حکومت‌ها و دخالت صریح نظامی (فکری، 1349: 107-108).
در کشورهای آمریکای لاتین، «اف بی آی» (FBI) و پلیس محلی مکمل فعالیت هیئت‌های نظامی آمریکا در این سرزمین شدند. عوامل سیا در سراسر کشورهای آمریکای لاتین مخفیانه فعالیتشان را آغاز کردند. اف بی آی برای تمام مخالفان امپریالیسم در منطقه و تمام کسانی که از آمریکا انتقاد مي‌كردند، پرونده مي‌ساخت و از سفر آنان به ايالت متحده آمریکا و گاه به دیگر کشورهای آمریکای لاتین، ممانعت می‌کرد، و بر بیشتر رسانه‏های عمومی این منطقه نظارت و کنترل داشت تا برخلاف خواست‌های عوامل آمریکا رفتار نکنند. بسیاری از عوامل سیا، نقش خبرنگار را بازی می‌کردند. برخی از نویسندگان، مدیران نشریات و کتاب‌های درسی و خیریه‌های کاتولیک منطقه مرتباً از آمریکا پول می‌گرفتند؛ لذا مردم بسیاری از بنیادهای خیریه مسیحی و کلیساها را آمریکایی قلمداد میكردند. کشیشان و اسقفان بسیاری در راستای منافع آمریکا سخن می‌گفتند و اعتراضات مردم بیچاره و فقیر را نادیده می‌گرفتند (رک: بیلز، 1357: 264-265 و فکری، 1349: 10-11 و 80-87). یکی دیگر از اقدامات آمریکا، حمایت و گسترش فعالیت‏های مبلغان پروتستان در آمریکای لاتین بود. می‏توان گفت که با گسترش سیطره آمریکا بر این منطقه، فعالیت پروتستان‌ها و تبلیغات آنان نيز در این منطقه بیشتر شد (مصطفوي كاشاني، 1374: 115).
 
 7. وضعیت کنونی مسیحیت در آمريكاي لاتين
آمریکای لاتین هم‌اکنون یکی از بزرگ‌ترین حوزه‌های فرهنگ مسیحی است که از به‌هم‌پیوستگی و هم‌زیستی مردمان بومی و سرخ‌پوست دارای ادیان اولیه و ابتدایی و مهاجران اروپایی کاتولیک شکل گرفته است. مهاجرت گسترده آفریقايیان در بسیاری از مناطق این منطقه (خصوصاً در برزیل و کوبا و نیز هائیتی و کلمبیا) و مهاجرت‌های بعدی مردمان اروپا، تأثیرات بسياري بر دین و فرهنگ مردم منطقه داشته و باعث شکل‌گیری عقایدی مختلط از فرهنگ، سنن و مذهب هر یک از مهاجران در این سرزمین جدید شده است (والز، 1385:70).
ویژگی عصر کنونی در منطقه، تأکید مجدد بر فرهنگ‌های بومی آمریکای لاتین و سنت‌های دینی گذشته و پایمال‌شده و تلاش برای احیای آنهاست. از يك سو، تلاش‌های زیادی از سوی مسیحیان صورت می‏گیرد تا زندگی و تعالیم مسیحی را به شیوه‏هايی بیان کنند که فرهنگ‌های بومی را به‌طور جدی مدنظر قرار دهند و از سویی دیگر، برخی از اندیشمندان و محققان علاقه‌مند به فرهنگ و آیین سرخ‌پوستی تلاش مي‌كنند تا فرهنگ، آداب، رسوم و آیین‌های سرخ‌پوستی را احیا كند. همین امر باعث شده است که مسیحیت کنونی منطقه انعطاف‏پذیرتر از گذشته باشد (همان: 70-71).
 
7-1. آيين کاتولیک‏
بیش از 80 درصد از جمعيت حدود 600 میلیون نفري آمريكاي لاتين پيرو كليساي كاتوليك هستند. در نتيجه نزدیک به يك سوم كاتوليك‌هاي جهان در این منطقه زندگي مي‌كنند. کلیسای کاتولیک منطقه پس از استقلال برخی کشورها در قرن گذشته، وضعیت متفاوتی نسبت به گذشته یافت. از جمله در مکزیک پس از انقلاب سال 1911م، حكومت به دست افرادي افتاد كه با كليسا و مذهب و طبقه روحانيان به‌شدت مخالف بودند و املاك كليسا را ضبط كردند. تا سال 1935 در چهارده ايالت از 29 ايالت مكزيك، كشيشان حق نداشتند مراسم مذهبي اجرا كنند؛ ولي به‌تدریج اين موانع برطرف شد، با این حال، املاك كليسا كه ملي و دولتي به حساب مي‌آيند توسط كشيشان اداره مي‌شوند (الدر، 1349: 188 و بشيريه، 1376: 238ـ239).
 پس از به قدرت رسیدن فیدل کاسترو در کوبا بعد از انقلاب 1959م و حاكميت انديشة كمونيسم بر اين كشور، کلیسای این کشور با وضعیت دشواری مواجه شد. به دليل همراهی و همکاری کلیسا با رژیم قبلی، عده بسیاری از کشیشان این کشور به آمریکا و دیگر کشورهای منطقه گریختند. در کوبا مسيحيان این کشور از زمان انقلاب کوبا به نصف کاهش یافتند. هم‌اکنون پس از گذشت بیش از نیم قرن حاکمیت حزب کمونیست بر کوبا، فضای مساعدتری نسبت به گذشته برای کلیسای کاتولیک کوبا فراهم شده است و دیدار پاپ ژان پل دوم از این کشور (در سال 1998) و گفت‌وگوهایش با فیدل کاسترو، در بهبودی روابط کلیسای کاتولیک کوبا و دولت این کشور مؤثر واقع شده است.
از دیگر تحولات مهم اخیر کلیسای کاتولیک منطقه، اعزام عده زيادي كشيش كاتوليك از ايالات متحده آمريكا به كشورهاي این منطقه از سال 1950م به بعد است، در صورتي كه در گذشته تمام كشيشان كليساي كاتوليك از اسپانيا يا پرتغال تأمين مي‌شدند. علاوه بر این چندین دانشگاه مهم و مرکز آموزشی کاتولیکی در کشورهای منطقه در این قرن تأسیس شد که عبارت‌اند از: بوگوتا (1937)، لیما (1942)، مدلین (1942)، ریودو ژانیرو و سائو پائولو (1947)، کویتو (1956)، بوئنوس‌آیرس و کردوبا (1960) و والپارایو و گواتمالا (1961) (Eliade, 1993: 3/394).
 يكي از نقاط ضعف كليساي كاتوليك این منطقه، كمبود كشيش و اتكاي آن به اعزام كشيش از كشورهاي خارجي است. ظرف سال‌هاي اخير كشيشان اعزامي از آمريكا و اروپا به فعالیت و تبلیغات گسترده در ميان قبايل سرخپوست مناطق كوهستاني پرداخته‌اند (الدر، 1349: 189).
هرچند اکثر مردم جمهوری‌های آمریکای لاتین، کاتولیک به حساب می‏آیند؛ ولی آزادی مذهب در قوانین این کشورها تضمین شده است. البته در کشورهایی مانند ونزوئلا، کلمبیا و آرژانتین کاتولیسیسم دین رسمی و دولتی به حساب می‏آید و توجه خاصی به آن می‏شود. حال آنکه در کشورهایی مانند مکزیک و اروگوئه دین و دولت به‌طور کلی از یکدیگر متمایز شده‌اند به‌طوری که در اروگوئه، عید کریسمس (Christmas)[11] را به عنوان «روز خانواده»، هفته عید پاک را به‌عنوان «هفته توریست» و روز ششم ژانویه را که مصادف با Epiphany[12] است به عنوان «روز کودک» جشن می‏گیرند (مصطفوی کاشانی، 1374: 48، پاورقی).
 
7ـ2. پروتستانتيسم
با اینکه آمریکای لاتین بیش از سه قرن تحت نفوذ کاتولیسیسم بوده است و هنوز هم آن را سرزمینی کاتولیک و وابسته به کلیسای واتیکان می‌دانند، اما در دهه‌هاي اخير، موجي از پروتستانتیسم در اين منطقه پديد آمده است و میلیون‌ها نفر از مردم این قاره به شاخه‌های مختلف آيين پروتستان به‌ویژه انجیلی‏ها[13] و پنتی‏کاستال‌ها[14] می‏گرایند. تا دهه 1930م تعداد پروتستان‌ها در این سرزمین محدود بود؛ ولی از دهه 1960 هم‌زمان با مواضع بحث‌برانگیز کلیسای رسمی کاتولیک و برخورد آن با الاهیات آزادی‏بخش، تعداد آنان به‌خصوص در كشور برزيل به‌شدت افزایش یافت. در سال 1914م در تمام كشورهاي امريكاي لاتين، فقط كمي بيشتر از 300 هزار نفر پروتستان وجود داشت؛ ولي تعداد پروتستان‌ها در سال 1949م به 4.5 ميليون نفر، در سال 1961م حداقل به 6 ميليون نفر و طی سه دهه اخیر به بیش از 40 میلیون نفر رسیده است. اگرچه بسیاری هنوز هم معتقدند که تار و پود جامعه آمریکای لاتین با کاتولیسیسم در هم تنیده شده است و رشد پروتستانتیسم نمی‏تواند با آن رقابت کند، ولی رشد روزافزون انجيلی‌ها، توجه پژوهشگران و جامعه‏شناسان را به خود جلب کرده است. در این میان نقش ایالات متحده آمریکا در افزایش پیروان پروتستانتيسم انکارناپذير است (رک: مصطفوی کاشانی، 1374: 115 و هينس، 1381: 262).
فرقه پنتي‏كاستي‌ها در ترويج مذهب پروتستان در آمريكاي لاتين نقش مؤثري ايفا كرده‌اند؛ به‌خصوص فعاليتشان در كشور شيلي بسيار مؤثر واقع شده است. جالب آنكه اولين كليساي پنتي‏كاستي كه به عضويت شوراي جهاني كليساها[15] درآمد از كشور شيلي بود (الدر، 1349: 189).
در بعضي از كشورها، به‌خصوص در كلمبيا در مقطعی، ضديت و مخالفت با پروتستان‌ها بسيار شديد بوده است. در آن كشور ظرف يازده سال يعني بين سال‌هاي 1948م و 1959م، 115 نفر از پروتستان‌ها کشته و 66 كليسا و نمازخانة پروتستان تخریب شدند و طي همان سال‌ها حكومت كلمبيا حدود 200 مدرسه پروتستان را تعطيل كرد؛ اما با روابط استراتژیک دولت فعلی کلمبیا و آمریکا این رویکرد تغییر کرده است. در مقابل، پروتستان‌هاي برزيل از همان ابتدا تقريباً از آزادي كامل مذهبي برخوردار بودند و همچنان به‌شدت فعالیت می‌کنند.
از دیگر فرقه‌های پر تبلیغات منطقه می‏توان به شاهدان يهوه (Jehovahs Witnesses)، مورمون‏ها (Mormons)، متدیست‏ها (Methodists)، باپتیست‏ها (Baptists) و حتی انگليكن‏ها[16] اشاره كرد که حضور بین‏المللی آنها به‌ویژه در همين دو دهه اخير باعث شده است كه در آمريكاى لاتين نیز فعال شوند. آنها پيش از اين عمدتاً در آمريكاى شمالى و اروپا فعاليت داشتند (رک: ربانی، 1389، 6-13).
خوزه کُمبلین (Jose Comblin) و انريكو داسل (Enrigue Dussell) ــ كه از رهبران الاهيات آزادى‏بخش هستند ــ بر اين باورند كه سياست‏هاى محافظه‏كارانه كليساى كاتوليك، عاقبت اقشار فقير جامعه را به آغوش پنتى‏كاستال‌ها سوق خواهد داد. بر اين اساس، آنان همواره در تلاش بوده‏اند تا کلیسای عريض و طويلِ كاتوليك را به ايجاد پاره‏اى تغييرات اساسى در ساز و كارهاى خود متقاعد سازند (هینس، 1381: 266-267).
رشد فزاینده آیین پروتستان را می‏توان از ویژگی‌های مهم مسیحیت منطقه در این قرن نام برد. اکنون پروتستان‌ها در برخی از کشورهای آمریکای لاتین درصد زیادی از مسیحیان را تشکیل می‌دهند که فعالیت‌های دینی پرشوری دارند و در سال‌هاي اخير، كنفرانس‌هاي بين‌المللي متعددي توسط آنان تشكيل شده است که نمايندگان كليه كشورهاي آمريكاي لاتين در اين كنفرانس‌ها شركت می‌کنند (والز، 1385: 71).
 
7ـ3. الاهیات آزادی‏بخش
حداقل از دهه 1960م به بعد، مسائل ناشی از تبعيض نژادي، فقر، ظلمِ ریشه‌دار و استثمار منابع در آمریکای لاتین، در کلیساها به مباحثه و مناظره گذاشته شد. این دغدغه‌ها از این اعتقاد رایج ناشی شد که تسکین درد و رنج به خودی خود، پاسخي کافی به آلام بشری نیست. نزد برخی از کشیشان منطقه، برای تحقق اراده خدا در مورد انسان، ایجاد تغییراتی در جامعه ضروری مي‌نمود. گسترش این اعتقاد باعث توجه بیشتر مسیحیان به مسائلی گردید که پیش از این، به وسیله تفکر مارکسیستی مطرح شده بود. تحلیل اقتصادی مارکسیستی تا مدتی الاهیدانان و کشیشان جوان منطقه را تحت تأثیر قرار داد (رک: مک للان، 1387: 68-78). لذا در درون كليساي كاتوليك منطقه جنبشي الاهياتي با اولویت‌بخشی به عمل یا کردار در مقابل اندیشه شکل گرفت که به ساختار جدیدی از الاهیات مسیحی و سازمان کلیسا در منطقه منجر شد.
در اين جنبش ــ که غالباً الاهیات آزادی‏بخش خوانده می‌شود ــ انجیل مسیحیت اساساً مژده‌ای برای فقرا در نظر گرفته شد. اسقفان و کلیساهای كاتوليك منطقه در ابتدا به‌شدت با این رویکرد جديد الاهیاتی برخورد کردند. کلیسای واتیکان، با صدور بیانیه‌ای، ابتدا این الاهیات را ابداعی و انحراف از پیام مسیحیت دانست و کلیسای منطقه را از اقدامات اجتماعی سیاسی تحریک‌آمیز برحذر داشت. علي‌رغم اين موضع گروه زيادي از كشيشان جوان منطقه از اين الاهيات استقبال كردند؛ به همين دليل،
بعد از مدتی كليسا با دیدن گرایش و استقبال کشیشان جوان و محرومان منطقه به
اين الاهيات، با رویه‏ای محتاطانه، آن را با ذکر شرایطی پذیرفت (رک: بوف، 1382:
22-26، مک‌گراث، 1384: 233، گرنز و السون، 1386: 330، والز، 1385: 70-71 و مصطفوی کاشانی، 1367: مقدمه)
.
الاهيات آزادي‏بخش در حمايت از تغييرات اجتماعي و سياسي و اقتصادي برخاسته از اجتماعات مسيحي توده‌ مردم، پيوند استوار ميان كليسا و دولت را به چالش کشید؛ از اين‌رو این حرکت توانست در مقابل پروتستان‌هاي‌ ‌انجيلي‌ــ‌ كه بسياري از آنها از جانب آمریکا و نمايندگي‌هایش و هواداران جناح‌های دولتی حمايت مالي و تبلیغی مي‌شدند و مردم را به‌شدت به‌كيش خود دعوت مي‌كردند ــ به موفقيت نسبی دست یابد.
این جنبش نه‌تنها فقر وحشتناک، بی‌عدالتی و استثمار توده‌های مردم آمریکای لاتین و نقش کلیسا را در تداوم آنها یادآور شد، بلکه مشارکت واقعی مسیحیان را در «کردار» (یعنی عمل) برای ایجاد عدالت اجتماعی آزمود و در این جهت، دست به اعمال اجتماعی و سیاسی زد. طرفداران این الاهیات به حمایت از فقرا برخاسته و افزايش آگاهی سیاسی فقرا را بخشی از رسالت اساسی خود دانستند. الاهیدانان این جریان، كتاب مقدس را با اين اطمينان مي‌خوانند كه همان خدايي كه بني‏اسرائيل را از اسارت مصر نجات داد، هنوز هم طرفدار ضعفا و كساني است كه امروزه از حق خود محروم شده‌اند. اینان به افراد تهيدست و ستمديده توجه دارند و تهيدستان را منبع اصيل الاهيات در درک حقيقت مسيحيت و عمل به آن می‏دانند و معتقدند کليسا، به‌رغم گذشته پرانتقادش، در اوضاع و احوال آمريکاي لاتين، بايد هوادار تهيدستان باشد؛ چراکه خدا به‌روشني و بي هيچ ترديد، جانب تهيدستان را‌گرفته است. در نظر این الاهیات، همه الاهيات و رسالت مسيحي بايد با نگاه از پايين، با آلام و دردهاي تهيدستان آغاز شود. از نظر آنان، مسیحیان باید وارد مبارزه‏ای شوند که رهایی از ستم را به ارمغان مي‌آورد. پیام حقیقی مسيحيت نيز باید پیام رهایی و رستگاری در هر دو بعد اجتماعی‌و فردی‌باشد نه فقط فردی؛‌چراکه تاکنون، عمده تلاش‌های کلیسا متوجه رهایی فردی بود نه جمعی. لذا این الاهیات شرایط ظالمانه را مورد خطاب قرار مي‌دهد یا با آن درمی‏افتد (رک:‌گرنز و السون، 1386: 326 و همتي،‌1379: 99-102 و ملك للان، 1387: 67-84).
ترجمه کتاب الهیات آزادی‏بخش (1971م)، اثر گوستاو گوتیرز (Gustavo Gutiérrez)، از رهبران برجسته این الاهیات، به زبان انگلیسی و دیگر زبان‌ها، این الاهيات را به غرب و دیگر قاره‌ها شناساند. الاهیات آزادی‏بخش در شكل‌گيري الاهیات سیاهان و الاهیات فمنیستی مؤثر واقع شد. اندیشه رسالت مسیحی به‌عنوان اندیشه‌ای آزادی‏بخش و تأثیر این آزادی بر ساختارها و منافع سیاسی و اقتصادی، در بسیاری از نقاط مسيحي‌نشين جهان پذیرفته شد و کشیشان مناطق محروم جهان از جمله آفریقا و آسیای جنوب شرقی اين رويكرد را به كار گرفتند (والز، 1385: 98).
 
وضعیت کنونی الاهیات آزادی‏بخش
حدود نیم قرن است كه الاهيات آزادی‏‌بخش تلاش مي‌كند دين و كليسا را به عناصر و عوامل مؤثرِ تحول‌آفرين در آمريكاي لاتين مبدل سازد و اين امر را سرلوحه فعالیت‏های خود قرار داده است. الاهيات آزادي‌‌بخش با اعطاي اختيار به مردم عادي، درگیر نمودن آنان در تبلیغ مسیحیت و ترويج جنبش‌هاي اجتماعي جديد كوشيده است تا فرضياتي را كه قدرت حاكم، چارچوب آن را تعريف مي‌كند، تغيير دهد و آن را به نحوي تعريف كند كه زندگي بهتري را براي توده‌هاي مردم خصوصاً فقرا و محرومان فراهم سازد. با توجه به اينكه الاهيات آزادي‌بخش، آماج حملات محافظه‌كاران كليساي كاتوليك قرار گرفته و پروتستان‌هاي انجيلي نيز براي از ميدان به در كردن آن بيكار ننشسته و رقابت خود را شدت بخشيده‌اند، این سؤال به صورت جدی مطرح است که آيا این الاهیات، همچنان مي‌تواند مدعي باشد كه برنامه كارآمد و قابل‌قبولي براي تغيير و تحول پايه‌ريزي كرده است؟
شكست سوسياليسم، اضمحلال و تفرقه چپ‏گرایان منطقه، حاکمیت نسبی دموکراسی و بازگشت سياست اقتصادي نوليبرالي در منطقه آمریکای لاتین، مخالفت‌های فراوان واتيكان، شكست رژيم ساندنيست‌ها در نيكاراگوئه در اوایل دهه 90 میلادی، و رشد پروتستانتيسم انجيلي در ميان گروه‌هايي از مردم كه مروجان الاهيات آزادي‌بخش آنان را پايگاه اصلي خود تلقي مي‌كردند، به اين احساس دامن زد كه الاهيات آزادي‌بخش رو به نابودی است.
اما در اواخر دهه 90 میلادی بارقه‏های امید برای احیای این الاهیات پدیدار گشت. روی کار آمدن هوگو چاوز با شعارهای انقلابی، عدالت‌خواهانه و ضدآمریکایی‌اش در ونزوئلا به‌عنوان رئیس جمهور باعث فعالیت دوباره رهبران این الاهیات شد. ادامه روند بیداری سیاسی در این منطقه در ابتدای قرن بیست و یکم میلادی با استمرار و مقاومت هوگو چاوز در برابر کارشکنی‏های مختلف از سوی سرمایه‏داران و آمریکایی‏ها، روی کار آمدن دانیل اورتگا به‌عنوان رئیس جمهور نیکاراگوئه، انتخاب اِوو مورالس (Evo Morales)، رافائل کوره‏آ (Rafael Correa) و فرناندو لوگو (Fernando Logo) (اسقف سابق کلیسای آزادی‏بخش) به رياست جمهوری کشورهای بولیوی، اکوادور و پاراگوئه باعث توجه مجدد به این الاهیات و امیدواری فعالان این الاهیات شد (نک: ساداتی‌فر، 1388: 27-32 و ربانی، 1389: 6-13 و گونزالس، 1386: 80-82). فعالیت‌های مطبوعاتی و رسانهای برخی از رهبران از جمله لئوناردو بوف (Leonardo Boff) طی سال‌های اخیر بیشتر شد و تکیه زدن کاردینال جوزف راتزینگر، منتقد سرسخت این الاهیات، به مسند پاپی (با نام پاپ بندیکت شانزدهم) نیز بر شدت فعالیت‏های آنان افزود (رک: سایت شخصی بوف).
از دیگر تأثیرات این الاهیات بر مسیحیت کنونی، علاوه بر حضور پیروان پرشمار اين الاهيات در قاره‌های جنوبی مانند آفریقا و آسیای جنوب شرقی و گسترش موج آزادی‌خواهی و عدالت‌خواهی دینی (که ظهور و بروز الاهیات سیاهان از جمله آنهاست)، نفوذ رو به رشد مسیحیت غیراروپایی و غیرغربی در داخل خود مسیحیت است. هم‌اکنون مسیحیت و فرهنگ دینی اروپایی و آمریکای شمالی در حال تأثیرپذیری از مسیحیت آمریکای لاتین است (والز، 1385: 97-98 و نیز رک: مک‏گراث، 1384: 236).
الاهيات آزادي‏بخش به لحاظ ماهيت خود، جنبه‏اي جهاني دارد و در همان حال مي‏کوشد که ارتباط نزديک و دقيقي با حيات کليساها داشته باشد. به نظر بوف، شرط حيات الاهيات آزادي‏بخش، پاي‌بندي به ‌اصول مسيحيت انقلابي است. وی در مورد آينده مذاهب در آمريكاي لاتين مي‌گويد: «مهم‌ترين امر در حال حاضر برقراري ارتباط با اسلام و يافتن مفاهيم مشترك در اسلام و مسيحيت است» (مصطفوی‌كاشاني،1374: 151).
در شرايط فعلي، ‌ارتباط اين رهبران با انديشمندان متعهد و انقلابي ‌مسلمان و‌آشنايي با معارف عميق اسلامي و ارتباط با مراکز اسلام شیعی خصوصاً حوزه علمیه قم حداقل پیشنهادی است که می‏تواند تحولی در سطح دینداری مردم آمریکای لاتین ایجاد کند.

کتاب‌نامه
استاوريانوس، ا. ا (1383)، جامعه‌شناسي تاريخي تطبيقي جهان سوم (پيدايش)، ترجمة ر. فاضل، تهران: انتشارات سمت.
اشتين، ا. ژ (1366)، ميراث استعماري آمريكاي لاتين، ترجمه ن. قهاري، تهران: انتشارات چاپخش.
بشیریه، حسین (1376)، جامعه‌شناسي سياسي: نقش نيروهاي اجتماعي در زندگي سياسي، تهران: نشر نی.
بيلز، كالتون (1357)، آمريكاي لاتين؛ دنياي انقلاب، ترجمه و. ح. تبريزي، چاپ چهارم، تهران: انتشارات خوارزمي.
الدر، جان (1349ش / 1971م)، تاریخ کلیسای مسیح از سال 1600 تا 1970 میلادی، ترجمه و.سیمونیان، تهران: [بی‌نا].
راستن، لئو (1385)، فرهنگ تحلیلی مذاهب آمریکایی، ترجمه محمد بقایی (ماکان)، چاپ دوم، تهران: انتشارات حکمت.
ساعي، احمد (1378)، مسائل سياسي ـ اقتصادي جهان سوم، چاپ دوم، تهران: انتشارات سمت.
فکری ارشاد، منوچهر (1349)، مسائل آمریکای لاتین، ج1، تهران: انتشارات توس.
کاکس، هاروی (1378)، مسیحیت، ترجمه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.
گالئانو، ادواردو (1371)، شریانهای باز آمریکای لاتین، ترجمه محمد تمیمی عرب، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
گرنز جی.، استنلی و راجر ای. السون (1386)، الاهیات مسیحی در قرن بیستم، ترجمه روبرت آسریان و میشل آقامالیان، تهران: کتاب روشن.
مسجدجامعی، محمد (1379)، گفت‏وگوی دینی، گفت‏وگوی تمدنی (اسلام و مسیحیت در دوران جدید)، تهران: انتشارات پورشاد.
مصطفوی کاشانی، لیلی (1367)، کلیاتی درباره الاهیات رهایی‌بخش، تهران: مؤسسه بین‏المللی کتاب.
ـــــــــــ (1374)، پایان صد سال تنهایی، سیری در اعتقادات مذهبی مردم آمریکای لاتین، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات بین‏الملل.
مک‌گراث، آلستر (1384)، درسنامه الاهیات مسیحی (شاخصه‏ها، منابع و روش‌ها)، ترجمه بهروز حدادی، ج1، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.
مک‌للان، دیوید (1387)، مسیحیت و سیاست، ترجمه رضا نظر آهاری، تهران: نشر نگاه معاصر.
واشبرن، ویلکمب (1378)، سرزمین مرد سرخپوست، قانون مرد سفیدپوست، ترجمه هنگامه قاضیانی و خشایار بهار، تهران: نشر ثالث.
والز، اندرو (1385)، مسیحیت در جهان امروز، ترجمه احمدرضا مفتاح و حمید بخشنده، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.
همتی، همایون (ترجمه و تدوین) (1379)، مقدمه‌ای الاهيات معاصر، تهران: انتشارات نقش جهان.
هینس، جف (به اهتمام) (1381)، دین، جهانی شدن و فرهنگ سیاسی در جهان سوم، ترجمه داود کیانی، تهران: انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی.
هینلز، جان آر (1385)، فرهنگ ادیان جهان، سر ویراستار: ع. پاشایی، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب.
Eliade, Mircea (1997), the encylopedia of religion, vol.3, New York: Routledge.
 
مقالات
بوف، لئوناردو (1382)، «الاهیات آزادی‏بخش، نگاهی گذرا به پیشینه اندیشگی»، ترجمة نفیسه نمدیان، نشریه نامه، شماره 29، بهمن.
رباني، محسن (1389)، «جريان‏شناسي دين و سياست در آمريكاي لاتين» (گفت‌وگو)، دو هفته‌نامه پگاه حوزه، ش277.
ساداتی‌فر، عبدالرحیم (1388)، «روابط ایران و آمریکای لاتین؛ فرصت‌ها و ضرورت‌ها»، (گفت‌وگو)، دوهفته‌نامه پگاه حوزه، ش262.
سایت اینترنتی لئوناردو بوف به نشانی www.Leonardoboff.com.
 


 


* كارشناس ارشد اديان و عرفان.


[1]. در این جنگ‏ها که ده سال طول کشید، آخرین مقر مسلمانان یعنی گرانادا (غرناطه) نيز سقوط كرد؛ ولی از سال‌ها قبل، افول مسلمانان شروع شده بود. پایتخت اندلس یعنی شهر کوردبا (cordoba / قرطبه) در سال 1236 توسط فرناندو فتح و به اسپانیای مسیحی ملحق شده بود. مقابله با مسلمانان و اخراج آنان تا سال 1600 میلادی ادامه داشت.
[2]. Hispaniola، منطقه‏ای که شامل هائیتی و جمهوری دومینیکن امروز است.
[3]. نام مشهور کلمب به زبان اسپانیایی در آمریکای لاتین، کریستوبال کولون (Cristóbal Colón) است.
[4]. به علت ناآشنایی بيشتر مترجمان وطنی با زبان اسپانیولی، در اکثر موارد اسم اسپانیایی Torde sillas اشتباهاً توردِسیلاس ترجمه شده است.
[5]. Franciscans؛ فرقه‌ای از مسیحیت که به صورت راهبانی سائل در مناطق مختلف سفر می‏کنند. بنیان‌گذار این فرقه فرانسیس (فرانسوای) آسیزی (1182-1226م) است که از محبوبترین قدیسان و مشهورترین عارفان مسیحی قلمداد میشود. شیوه زندگی ساده و تشکیلات این فرقه، متضمن نقد و حتی رد ثروت و قدرت کلیسای رسمی است (کاکس، 1378: 72-76).
[6]. Encomienda؛ لقب و مقامی است که به انضمام املاک مخصوص به صورت تیول از طرف پادشاه اسپانیا به نجیب‏زادگان و فرماندهان خویش به جهت حضور و فتح سرزمین برای اسپانیا داده شد.
[7]. به علت ناآشنایی با زبان اسپانیولی، این اسم نیز به اشتباه، خوان د کوئیدو ترجمه شده است.
[8]. احتمال اينکه این سفر، به انگیزه اجازه غارت طلا و ثروت‌های اين منطقه صورت گرفته بوده باشد مي‌رود.
[9]. به‌علت ناآشنایی با زبان اسپانیولی، این اسم نیز به اشتباه، بارتولومه د لاس کاساس ترجمه شده است.
[10]. Jesuit؛ ژزوئیت یا یسوعیان، از فرقه‏های مهم مسیحی که در آمریکای لاتین بسیار فعال عمل می‌کردند و می‌کنند. این فرقه در سال 1534 توسط لویولا (Loyola)، (1491-1556م) عارف اسپانیایی تأسیس شده است.
[11]. این عید در آمریکای لاتین، نویداد Navidad نامیده می‏شود.
[12]. عید یادبود دیدار مجوسيان از عیسی در موقع تولدش (رك: متي، باب دوم) که نشانه نخستین ظهور عیسی به غیر یهودیان است و به حساب ظهور و تجلی عیسی می‌گذارند.
[13]. Evangelical Protestantism؛ پروتستانتیسم انجیلی نحله‏ای از فرقه پروتستان است که تأکید خاصی بر جایگاه کتاب مقدس در زندگی مسیحی دارد. امروزه آیین انجیلی بر چهار پیش‌فرض استوار است: 1. مرجعیت کتاب مقدس، 2. انحصار رهایی در مرگ مسیحی بر صلیب، 3. نیاز به نوگروی شخصی، 4. ضرورت، دوستی و فوریت تبلیغ مسیحیت (مک‌گراث، 1384: 242).
[14]. Pentecostalism؛ اصطلاح Pentecostal اشاره به حوادثی دارد که در روز عید پنجاهه روی داده است (مک‌گراث، 1384، 245). پنتی‌کاستالیزم اشاره‏ای است به هبوط روح‌القدس بر رسولان در پنتي‌كاست یا عید پنجاهه. این اصطلاح به نهضت گسترده‌ای در بین مسیحیان پروتستان اطلاق می‌شود که بر تعمید روح تأکید می‌ورزند (رک: هینلز، 1385: 163).
[15]. (WCC) World Council of Churches؛ این شورا در سال 1948 در آمستردام هلند شکل گرفت و هدف آن ارتقای وحدت کلیساها بدون توجه به اختلاف‌نظرهای الاهیاتی آنها است. این شورا مهم‌ترین تلاش برای برقراری اتحاد مجدد بین مسیحیان قلمداد می‏شود (همتی، 1379: 12).
[16]. Anglicans؛ كليساهايى كه به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم در دامان كليساى انگلستان پرورش يافته‏اند و سراسقف كنتربرى (Canterbury) منزلت والايى در ميان همه اسقف‏هاى آن دارد (نك: راستن، 1385: 17ـ41).


منبع: مجله تخصصی هفت آسمان (ادیان و مذاهب)
لينک هاي روزانه
لینک های مفید ادیان و مذاهب
ابزارک هاي وبلاگ