وبلاگ تخصصی اديان و مذاهب/سیدمرتضی عادلی

نخستین وبلاگ تخصصی درباره ادیان و مذاهب به زبان فارسی / دکتر سید مرتضی عادلی

معرفی کلی وبلاگ
وبلاگ تخصصی ادیان و مذاهب (Religion & Sects) در راستای آشنایی با ادیان و مذاهب مختلف نوشته شده است. معرفی دینهایی مثل اسلام، مسیحیت، یهودیت، هندو و بودیسم و... و مذاهب مختلف اسلامی و غیر اسلامی در تصمیم درست و انتخاب مسیر بهتر به سوی خداوند تبارک و تعالی کمک شایانی خواهد کرد.

این وبلاگ آماده ارتباط با تمامی دوستان فهیم، دانشجو و طالب علم است. و در صورت توان پاسخگوی سؤالات دوستان در این حیطه است. لازم به ذکر است که این تارنما کاملا شخصی بوده و وابسته به هیچ سازمان و موسسه ای نیست.
    @ سید مرتضی عادلی@
پژوهشگر ادیان و مذاهب اسلامی

✅ آدرس کانال در ایتا:
https://eitaa.com/mortazaadeli

✅ آدرس کانال در تلگرام:
https://t.me/mortazaadeli

✅ آدرس صفحه وبلاگ:
http://mortazaadeli.blogfa.com


## بنده هیچ صفحه ای در فیس بوک ندارم ##
نويسندگان
برچسب ها
نويسنده :سید مرتضی عادلی
تاريخ: یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹ ساعت: 14:10


اُشو و عرفان هاي هندوئي



و نقد ادیان و مذاهب بر آن






در عصر حاضر سرزمين هند داراي مسالک متفاوت عرفاني و اخلاقي است. گروهي از اين مکاتب رابطه نزديکي با اديان بزرگ هند دارند و چه بسا زير مجموعه اديان عظيم هندو قرار گيرند و گروهي ديگر کاملاً مجزا و متفاوت از اديان قديم هندي هستند .
اما اديان بزرگ هندو اغلب مانند استوانه اي قدرتمند، تکيه گاه بسياري از مذاهب نوظهور هندي است. برخي از اين استوانه هاي عرفان هندو به اختصار عبارتند از :


هندوسيم : آيين هندوسيم يا برهمنيزم داراي فرقه هاي بي شماري است. که هريک از آن با تکيه بر قسمتي از آيين هندوسيم و تفسير گوناگون از آن پديد آمده اند. بنيانگذار اين آيين شناخته شده نيست و در آن از فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعي سخن گفته شود که با رياضت و تهذيب نفس پيچيده شده برهمنيزم بدين اصل معتقد است که خطاي عمده انسان در طي انديشه و تفکر اوست و شقاوت ها و بدبختي هاي او نتيجه مطالعه و فريبي است که در مظاهر اشياء موجود است و ربطي به گناه ها و خطاهاي او در زندگي ندارد. هندوها و بودايي ها فکر مي کنند که رستگاري انسان بسته به رهايي او از مظاهر فريبنده و حدود گمراه کننده عالم جسم است که بايد خود را از قيد آن رها کرد. به جهان روحانيت و عقلانيت پناه برند و در آنها به حقيقت محض که ضامن سعادت جاويدي است نائل گردند 3.


جينيزم : جين به معناي پيروز اقتباس از آيين هندو است. آيين جين علاوه بر پذيرش معارف هندويي، مسائل تازه اي را مطرح مي کند و بر قواعد اخلاقي شديدي اصرارورزد. به عقيده جيني ها رستگاري بر دو اصل استوار است .يکي رياضت کشي و ديگري اهيمسا يا پرهيز از آزار جانداران که تا نباتات و جمادات پيش مي رود کندن زمين براي کشاورزان ممنوع شمرده مي شود. با آنکه خوردن ميوه درختان مجاز است. استفاده از محصولات زيرزمين همچون چغندر، هويج، شلغم و ... که کندن زمين را همراه دارد حرام است 4.
از عجيب ترين آداب اين مذهب فضيلت بسيار و ثواب فراوان خودکشي از طريق ترک غذا و آب است. همچنين پوشيدن لباس حرام است در حالي که فرقه عظيمي از ايشان هيچ لباسي را نمي پوشيدند .
آيين جينيزم اعمال ديني خود را سرچشمه سعادت و راه نجات مي داند. و معتقد است که انسان نتيجه اين اعمال را خواهد ديد و راه صعود را آلايش از ماده بيان مي کند .


آيين سيک : برگرفته از عرفان اسلامي و هندي است و بزرگترين تعليم آن اعتقاد به خداي واحد قادر و خالق جهان خلاصه مي شود و راه وصول به رستگاري و نجات را غوطه ور شدن در ذکر حق مي داند و عبادات و طاعات ظاهري مسلمانان و هندوان را کاري عبث دانسته اصالت را به انديشه و تعمق در ياد حق خلاصه مي داند .
مريدان آيين سيک براي خود پنج شعار قرار دادند که هريک در زبان پنجابي با حرف کاف شروع مي شود:
1) کش : باقي گذاشتن موي سر و صورت
2) کونکا : همراه داشتن شانه
3) کاچک : پوشيدن زير شلوار کوتاه
4) کارا : داشتن دستبند آهنين
5) کاندا : حمل شمشير يا خنجر فولادي .5


بوديسم : بودا به معناي بيدار لقب گوتاماشاکياموني بنيانگذار مکتب اصلاحي بوديسم است. بودا احساسات ظاهري انسان را مظهر ضلالت مي داند و منشاء تمام بدبختي هاي نوع بشر را توجه به محسوسات دانسته براي رسيدن به آسايش جاودانگي و سعادت ابدي روح مي بايد به عالم روحاني وارد شود .
در مسلک بودا خدايان و آلهه از مقام الوهيت منعزلند و مرتبت آسماني ايشان فقط عبادت از مراتب تحول و انتقال علت و معلول مي باشد. اعتقاد به آله به معناي نام اين کلمه نزد بودا وجود ندارد. آداب و مناسک و عبادات به عقيده او باطل و لغو است و مسئله نماز و دعا مطرح نمي شود. تنها اصل اساسي آيين بودا بر روي مسئله علم و جهل قرار گرفته و علم حقيقي و صحيح فقط مي تواند در حلقه محدود و تنگ راهبان و گوشه نشنيان يافت شود. عالم محسوس در نزد بودا محلي ندارد و مورد التفات قرار نمي گيرد طريقه وصول به سرمنزل فلاح و رستگاري از مهر عالم وجود نمي گذرد و بلکه آن گوهر مقصود در بيرون جهان هستي يافت مي شود .
در دوران اعتکاف و انزوا هر فردي بايد با جد و جهد بسيار شخصاً رستگاري را از طريق خودآموزي، تصفيه، تزکيه خويش، مطالعه انديشيدن، مراقبه و تمرکز تامين کند6 .
تاريخ سرزمين هند شاهد ظهور و افول اديان و مسالک عرفاني گوناگوني بوده است هرچند اديان بزرگ هندو همواره داراي پيروان زيادي بوده و هستند اما در سالهاي اخير مکاتبي در هند بوجود آمده اند که متشابهات فراواني با اديان سابق و بزرگ هند و غيره دارند .
بزرگترين تفاوت اين عرفان ها با اديان سابق متأثر بودن از جريانات سياسي - فرهنگي غرب و شرق و پيامدهاي جهان مدرنيته و بالاخص آموزه هاي علم متافيزيک اعم از چاکراشناسي، هاله شناسي و... است. از اين رو صاحب عقائد و دستوري شدند که با بسياري از اديان بزرگ و الهي جهان مخالفت دارد و به طبع تئوريسين هاي اين مکاتب سرعناد و دشمني با اديان الهي را گرفتند. هرچند در بعضي از موارد دوستي و توافق با اديان الهي را موزيانه ابراز مي دارند .
مخالفت هاي حاصله با اديان الهي نشأت گرفته از کسب منافع شخصي صاحبان مکاتب است. لذا پشت ظاهر زيبايي اين عرفان ها افکار خبيثي است که قلب حقيقت جوي هرانسان آزاده اي را هدف گرفته است .



باگوان شري راجنيش اوشو


اوشو، عارف و فيلسوف معاصر هندي است. وي در 11 دسامبر 1931 در روستاي کوچک و دورافتاده کوچ وادا در ايالت مادهيا پرادش بدنيا آمد. و از همان آغاز کودکي بيشتر تحت تاثير پدربزرگ و مادربزرگ مادري خود بود. وي علاقه وافري نسبت به آنان داشت.
در سن هفت سالگي پدربزرگ مادري اش را از دست داد و به گفته خويش اين واقعه تاثير عميقي بر زندگي دروني او گذاشت و پنجره اي شد براي ايجاد اراده اي در جهت کشف حقايق عرفاني او .
اوشو، تحصيلات مقدماتي را در هند گذراند. سپس به دانشگاه سائوگر وارد و موفق به اخذ مدرک فلسفه از آن دانشکده شد. و حدود نه سال در دانشگاه جلال پور هند به آموزش فلسفه پرداخت. معروف است که اوشو در سن 21 سالگي تقريباً در سال 1953 به درجه روشن ضميري رسيد .
وي در دوران تدريس در دانشگاه به اقصي نقاط هند سفر نمود. و علاوه بر بررسي تمام آداب و رسوم مذهبي اقوام هندي و مطالعه در اين زمينه به ايراد سخنراني هايي پرداخت. و در اين مدت عقائد عرفاني و مراقبه هاي خودش را ترويج و تعليم مي نمود.
وي بيش از 35 سال به تعاليم آموزه هاي خود ادامه داد. اوشو طرفداران و شاگردان فراواني را در هند به دور خود جمع نمود در سال 1974 کمون خود را در شهر پون هندوستان بنا کرد. شاگردان اوشو که به عنوان سانياسين مشهورند تصميم گرفتند وي را اوشو بنامند. اوشو برگرفته از کلمه Oceanic به معناي اقيانوس است .
لفظ اوشو از عبارت Oceanic experience به معناي حل شدن در اقيانوس ويليام جيمز فيلسوف و ورانشناس آمريکايي (1842-1910) اقتباس شده است .
البته اوشو در دوران حياتش به چندين نام شهره بود : راجا نام زمان کودکي، سپس راجنيش، آچاريا راجنيش در سال 1960، با گوان شري راجنيش از 1971، از ماه دسامبر 1988 هرچهار نام تغيير يافته و از سپتامبر 1989 به سادگي به عنوان اوشو ناميده شد7 .
اوشو در دوران تدريس تعاليم اش در زمينه هاي مختلف روش هاي درماني، فلسفه و حکمت، روانشناسي و شيوه هاي رسيدن به آگاهي ناب و ... سخنراني هايي ايراد نمود که پس از گردآوري آثارش قريب بر 600 عنوان کتاب و بيش از 1000 سخنراني ثبت و ضبط شده و بسياري از آثار وي به بيش از 30 زبان زنده دنيا ترجمه شده است .
وي همواره اذعان مي نمود که من سرآغاز خودآگاهي مذهبي کاملاً نويني هستم. لطفاً مرا با گذشته پيوند نزنيد. گذشته حتي ارزش به خاطر سپردن ندارد. چه نعمت بزرگي براي بشريت خواهد بود. اگر سراسر تاريخ گذشته را به کناري نهيم. همه گذشته را به گنجه هزاره ها بسپاريم و به انسان آغازي جديد بخشيم آغازي غيرتحميلي و دوباره او را آدم و حوا کنيم تا بتواند از صفر شروع کند. انساني نو، تمدني نو، فرهنگي نو. به ديده اوشو انسان امروزي در هيجان چرخه دنياي مدرن گرفتار است و سنت هاي کهنه ديروز در جهت معنويت راهي را به انسان مدرن نشان نخواهد داد. وي انسان را به سوي پاک سازي عميق افکار ديني ترويج مي کند و خواهان فراگيري تعاليم معنوي خود است. تعاليم خويش را در اوج ظرافت معنوي و بهترين روش جهت انسان خواهان حقيقت بيان مي کند .
اوشو در سال 1981 جهت درمان بيماري جسمي خود به ايالات متحده امريکا رفت و در آنجا حدود پنج سال اقامت کرد، وي تحت پافشاري شاگردانش قصد ماندن در ايالت متحده کرد. مريدان اوشو در مدت چهارماه اراضي دورافتاده کوهپايه هاي ايالت اورگون را خريداري و شهري را به نام اوشو با عنوان راجنيش پورام Rajneesh Paramتاسيس کردنداما در سال 1986 دولت امريکا به بهانه ي نقص قانون مهاجرت به شهرک راجنيش پورام وارد شد و اوشو را به دادگاه کشانيد و پس از زنداني و محاکمات گوناگون وي را مجبور به بازگشت به هند کردند.
به نظر مي رسد علت اخراج اوشو ترس دولت امريکا از محبوبيت روزافزون اوشو بوده ويا اختلافات گوناگون ديني_ سياسي پشت پرده اوشو با سياستمداران امريکايي. هرچند بحث بر سرعلت اصلي اين اختلاف بسيار سخت است اما بايد گفت ظاهر ماجرا ترس از رونق گيري تعليمات اوشو بوده است.
اوشو چهارسال بعد يعني در سال 1990 در 19ژانويه براثر زهري که هنگام بازگشت به هند به وي خورانده بودند کشته شد. زهر چنان بود که بعد از گذشت مدت طولاني علائم خود را در بدن وي نمايان ساخت و به تدريج او را از پاي درآورد .
گمان مي رود که در زندان ايالت اوکلاهوما، يک منبع قدرت متوسط تشعشع راديو اکتيو را در تشک خواب او پنهان کرده بودند .تا ناتواني هاي عقلاني، قابليت هاي گفتاري و سيستم دفاعي بدنش را نابود کنند. در صبح پنجم نوامبر تشک کثيفي که شب پيش به زور اوشو را برآن خوابانيده بودند تعويض شده بود. براي صبحانه نير دو قطعه نان تست خيس خورده در يک سس بي طعم و بي بو را به وي خوراندند .
بلافاصله بعد از خوردن آنها، اوشو احساس تهوع شديد کرد. بعدها طبق دريافت دکترش ، مشخص شد که وي را جز قرار دادن در معرض تشعشع راديواکتيو، با زهر مهلک «تاليوم» ( فلز سنگين مورد استفاده در زهر موش صحرايي ) نيز مسموم کرده اند8 .


اوشو و جنبش هاي نو پديد عرفاني
تعاليم عرفاني اوشو مصداقي از عرفان هاي منهاي شريعت است. عرفان سکولار در بستر جهان غرب با سابقه آموزه هاي سکولاريسم پديد آمدند. عرفاني که براساس جامعه از دين گريخته غرب زاده شده. از اين رو محال است که عرفان اوشو را يک عرفان سکولار ناميد. البته اگر تعريف ما از عرفان سکولار صرفاً عرفان حاصله در جامعه سکولار غرب باشد .
اما از آن جهت که عرفان اوشو هم عصر عرفان هاي سکولار غربي است. و شباهت هايي بين موازين عرفاني اوشو و مولفه هاي عرفان سکولار وجود دارد. مسلک اوشو را به جهت نيل به اهداف عرفان سکولار مي توان زير مجموعه اين پديده دانست .
مشرب اوشو به عنوان يک عرفان شرقي سرشار از ترغيب به سوي جدي نبودن، شاد بودن، عاشق شدن، خنديدن، آزاد شدن، رقصيدن و آواز خواندن است. در گوشه گوشه عرفان اوشو انسان تشويق به زندگي مادي شده و لذت بردن از لذايذ زندگي مادي و به دست آوردن آرامش و دوري از ناملا يمي ها و رجوع به هرآنچه انسان را در اين دنيا با تمام تعلقاتش خوشحال مي نمايد. کل کائنات يک شوخي است. خنده عبادت است. اگر بتواني بخندي چگونه عبادت کردن را آموخته اي. جدي نباش. آدم جدي هرگز نمي تواند مذهبي باشد. آدمي که بتواند بي چون و چرا بخندد، آدمي که همه مسخرگي و همه بازي زندگي را مي بيند در ميان آن خنده به اشراق مي رسد9 .
عبادت تفريح است. بنابراين چنانچه به معبدي رفتي و خيلي جدي شدي معبد را عوضي گرفتي. براي خنديدن به معبد برو براي شادماني و لذت به معبد برو براي جشن و سرور به معبد برو. سرمست باش، با نشاط باش در حال جشن و پايکوبي، در حال آواز خواني و در حال رقص. بگذار کائنات از طريق تو مجال بازيگوشي بيابند. بگذار بازيگوشي تنها عبادت تو باشد بگذار نشاط و شادماني تنها نيايش تو باشد و ... خوش باش، لذايذ را درياب. خداوند شي نيست موضع است. موضع جشن و سرور. غصه را دور بريز !
او به تو خيلي نزديک است. به پايکوبي برخيز. اين چهره ماتم زده را کنار بگذار. اين توهين به مقدسات است چه او بسيار نزديک است ...
با جسم خود به مخالفت برنخيز، آن خانه توست.
برضد آگاهي ات نباش زيرا بدون آگاهي شايد خانه ات بسيار آراسته باشد اما صاحب خانه اي نخواهد داشت، تهي خواهد بود. آنها در کنار هم زيبايي و زندگي برتر و کامل تري مي آفرينند 10.
خنده از فصول انسان است. انساني که شاد و مسرور نيست بيمار است. همه آزادي و خنده را دوست دارند.
انسان از موسيقي و تفريح لذت مي برد. لذت و آرامش گمشده دنياي متجدد است. نوع انسان مدرن خواهان رسيدن به شادي و آرامش براي پيشبرد اهداف و پيروزي بر مشکلات است اما در عرفان اوشو اهميت به اين مسائل کمي بيشتر و به صورت افراطي مطرح مي شود و به جايي مي رسد که همه چيز به باد سخره و پوچي گرفته مي شود. زيرا انساني که هدف متعالي اش در اين دنيا شادي و لذت بردن است هميشه شوخي کند نمي رقصد و آواز نمي خواند و نمي خندد.
اوشو مي گويد : خداوند هميشه در حال شوخي است. به زندگي خودت نگاه کن خنده آور است ! به زندگي ديگران نگاه کن همه اش شوخي خواهي يافت. شوخي، شوخي، شوخي. جديت بيماري است. جديت را با معنويت هيچ سروکاري نيست. معنويت خنده، نشاط و تفريح است11
در حالي که معنويت مثبت بر خاسته از نظرات و تأييدات عقل است. انسان عاقل به دنبال معنويت است و بواسطه جديت به معنويت مي رسد. شخصي که همواره در حال شوخي و خنده باشد نه تنها زندگي ديگران را شوخي و پوچي مي پندارد بلکه خداوند را شوخ مي داند اگر جديت را در مقابل شوخ طبعي قرار دهيم اين دو از خصوصيات انساني است و انسان کامل در مقابل هر پديده يکي را به تناسب اتخاذ مي کند. اين دو از واقعيات انساني است و عرفان صحيح هيچ واقعيتي را انکار نمي کند .
يکي از مولفه هاي عرفان سکولار توجه تمام و کمال انسان به سوي لذايذ دنياي مادي و گرايش شخص به دنيا از دريچه بي توجهي به واقعيات اجتماعي است.
در اين عرفان ها انسان تمام توجه اش را به زندگي بدون دغدغه اجتماعي معطوف کند. زندگي عاري از جامعه و مسائل سياسي. هدف صرفاً لذت بردن از زندگي شخصي است. فرد ملاک است، لذت فرد، احساس خوشي فرد و ...
در عرفان هاي سکولار سياست واقعه پليدي است و سياستمدار انساني شيطاني. در اين عرفان ها سياست نفي شده است و سياستمدار جزء نابکارترين افراد جامعه معرفي شود. سياستمداران از اخلاق و عرفان و عشق عقب مانده و بويي از آزادي و معنويت نبرده اند. اين مسائل موجبات انزجار مردم از سياست و مسائل اجتماعي را فراهم مي کند و بدين سان مردم جامعه به تدريج از مناسبات سياسي دور مي شوند و امپرياليسم به طور عام و چپاولگران و سرمايه داران شرايط را براي چپاول ملت ها مناسب مي بينند .
عرفان سکولار يک پديده کاملاً سياسي است. پديده سياسي که برضد سياست در جهت پيشبرد اهداف سياسي - اقتصادي شخصي تبليغ مي شود در گام نخست سعي شود انسان معنوي دست از جامعه بشويد و به زندگي فردي خود توجه کند و همواره به دنبال لذت بردن از زندگي شخصي خود باشد و در گام بعد منسب سياستمدار و نقش سياست را داري قبح ذاتي معرفي مي کنند تا اين مفاهيم معناي مخوفي را در ذهن انسان معنوي پديد آورند .
اوشو مي گويد : سياستمداران آدم هايي کودن اند. از کودني ست که به سياست رو آورده اند. کسي که کودن نباشد از ميان شعر و شور و شعور و قدرت، قدرت را انتخاب نمي کند انتخاب قدرت نشانه ضعف اوست نه قدرت او. آنها آدم هايي ضعيف و کم جنبه اند. که قدرت را به دست گرفته اند. از اين رو همه شان براي زندگي سالم و انساني خطر آفرينند12
سياست بازان نابالغ ترين اذهان دنيا هستند. فقط ذهن هاي دست سوم به تزوير علاقه مند مي شوند.
افراد پيش پا افتاده و افراديکه از عقده حقارت رنج مي برند. سياست باز مي شوند13آدم عاقل زندگي را شادمانه زندگي مي کند او در وسوسه قدرت نيست شايد به موسيقي، به آواز به رقص علاقمند باشد اما به سلطه گري علاقمند نيست شايد علاقمند باشد آقاي خودش شود ولي علاقه ندارد آقاي ديگران شود. سياستمداران مردماني ديوانه اند. تاريخ برهاني کافي است14 .
اطاعت ترفند سلطه گران و سياستمداران است که تو را استثمار کنند. تا تو را به اسارت نگه دارند در اسارت ذهني 15. به مردم کمک کن طبيعي باشند. به مردم کمک کن آزاد باشند. به مردم کمک کن خودشان باشند هرگز سعي نکن کسي را به زور وادار کني. به زور بکشي و به زور هل بدهي و تحت کنترل خود دراوري اينها همه ترفندهاي نفس است و سياست سرتا پا همين است16.
سياستمدار در تعاليم اوشو به انساني گفته مي شود که به دنبال کسب قدرت در جهت اسير کردن انسان ها است لذا در آموزه هاي عرفان اوشو، مصداق انسان منفي است در مقابل تشويق به صوفي گري و سرور و خوشي مي شود و تعاليمي همچون رقص، آوازسکس و غيره را مسير رسيدن به انسان معنوي مي داند و شخص صاحب اين کردار و افعال را مصداقي از انسان مثبت مي پندارد. لاجرم فرد مشتاق به آموزش هاي عرفاني در مقابل مکتب اوشو مي بايست يکي را اختيار نمايد و جمع اين دو باهم کانه اجتماع نقيضين. اوشو مي گويد : هيچ سياستمداري نمي تواند قديس نيز باشد. براي سياستمدار شدن بايد از قداست صرف نظر کرد براي سياستمدار شدن بايد ابتدا عروس شيطان شدقداست و بي پيرايگي و درستي به درد سياست نمي خورد. 17
انسان در مقابل اين فرآيند به گزينش يکي از اين دورويکرد ملزم است وي در اين محيط به طور غيرمستقيم ترغيب به انتخاب عرفان منهاي سياست مي شود و دست از سياست و امور اجتماعي جامعه خويش مي شويد و مکتب سياست در حوزه ترويج و گسترش اين تعليم خالي مي ماند.
در نتيجه مروجين اين فرهنگ در انتخاب و مسير سياسي سياستمداران داراي اختياري تام مي شوند .
بنابراين معتقديم آموزه هاي عرفان سکولار پديده اي سياسي است که برضد سياست و سياستمداران تبليغ سوء مي کند هرچند اشاعه آن در جهت پيشبرد اهداف سياسي - اقتصادي مبلغين آن است .
عرفان حقيقي آن مسلکي است که نه تنها از سياست فرار نمي کند بلکه عرفان را لازمه اجتماع و سياست را لازمه عرفان مي داند .
هر مسئله اي به واسطه سياست قابل اجتماعي شدن است و انسان با توجه به مدني بودنش قادر نيست عرفاني را برگزيند که منهاي سياست و اجتماع است. آموزه هاي عرفان صحيح فراگير است و سياستمدار و غيرآن را مي پذيرد عرفان صحيح در بستر سياست گسترش مي يابد و سياستمدار با توجه به تمام وظايف خويش ملزم به رعايت قوانين عرفاني مي شود وهيچ تقابل و برخوردي پيش نمي آيد .
حوزه سياست بستري است که امکان ايجاد عناصر مخرب و افعال ضداخلاقي در آن مي رود. لاجرم محتاج موازين اخلاقي بيشتري است عرفان صحيح با فهم اين مهم رويکرد مناسبي را در قبال سياست اتخاذ مي کند. نه از آن فرار مي کند و نه آن را مخرب مي داند. بدون شک عرفان صحيح براي مردم جامعه است و سياست جزء لاينفک اجتماع. عرفان صحيح راه گشاي انسان مدني بالطبع است .
«کان الناس امه واحده فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الکتب بالحق ليحکم بين الناس فيما اختلفوا فيه»18
مردم در آغاز يک دسته بودند و تضادي در ميان آنها وجود نداشت. بتدريج جوامع پديد آمد و اختلافات و تضادهايي در ميان آنها پيدا شد در اين حال خداوند پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند و کتاب آسماني که به سوي حق دعوت مي کرد با آنها نازل نمود تا در ميان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوري کند. عرفاني که در جهت سعادت بشري و نيل به اهداف الهي است برگرفته از حرکت انبياء در مسير حل اختلافات اجتماعي انسان است. عرفاني که جداي از اجتماع و مسائل آن باشد بدون شک قادر به رساندن انسان به معنويت صحيح نيست .


مبارزه با اديان و مذاهب در عرفان اوشو
اوشو در اين مقام دوهدف را دنبال مي کند.
1) تلاش جهت به فراموش سپردن تاريخ. فراموش کردن تاريخ دين به منظور يکتاز شدن در حوزه دين و عرفان است. در عرفان اوشو تاريخ و مطالعه آن به شدت مذموم است . وي در برخي موارد کلام پيامبران الهي و استادان بزرگ عرفاني را براي تاييد گفتار خود به کار مي برد و بعضاً از آنان تمجيد به عمل مي آورد و در ديگر سخن آموزه هاي آنان را انکار و بيهوده مي داند و خود را سرلوحه آگاهي مذهبي و توانايي ديني به شمار مي آورد و با ديگر آموزه هاي اديان بزرگ که حاميان فراوان دارند سرجنگ مي آورد و مي گويد از گوروهاي (استادهاي اخلاقي ) دروغين برحذر باشيد آنها بسيارند. گوروي دروغين به شما اين دنيا را وعده مي دهد. حتي اگر قرار باشد براي جهان ديگر قولي بدهد باز هم به معيار اين دنيايي است او به شما زني زيبا در بهشت - فردوس را وعده مي دهد. او به شما قول جويبارهاي شراب در بهشت را مي دهد. اما اين چيزها هميشه در حد وعده باقي مي مانداو به شما قلعه هاي طلايي کاخ هاي تزيين شده با الماس و طلا و نقره و زن و شراب در بهشت وعده دهد - اما حقيقت اين است که اين چيزها به اين دنيا تعلق دارند. او صرفاً در حال تحريک شماست. او فقط قصد دارد شما را گول بزند 19
اوشو در ديگر سخن معتقد است تاريخ خود را تکرار مي کند. زيرا تاريخ به جماعت ناآگاه تعلق دارد. هستي هرگز خود را تکرار نمي کند. هستي بسيار پويا و بسيار متکبر است20 .
من سرآغاز آگاهي مذهبي کاملاً نويني هستم. لطفاً مرا با گذشته پيوند نزنيد. گذشته حتي ارزش به خاطر سپاري ندارد. چه نعمت بزرگي براي بشريت خواهد بود. اگر سراسر تاريخ گذشته را کناري نهيم. همه گذشته را به گنجينه هزاره ها بسپاريم و به انسان آغازي جديد بخشيم - آغاز غيرتحميلي - و دوباره او را ادم و حوا کنيم تا بتواند از صفر شروع کند - انساني نو، تمدني نو، فرهنگي نو21 .
وي در مسير کشيدن خط ابطال برروي تمام استادان الهي و عرفاني و کنار راندن پيامبران و استادان بزرگ در اين حوزه مي گويد : وقتي يک استاد زنده است. طريقش نيز زنده است. او مزه اي دارد تند و تيز. يک استاد را در حالي که زنده است بچشيد .ابلهان مرده پرستند. انسان خردمند دوستدار زندگي است. 22
تمام دانش پژوهان چه در حوزه الهيات و ماورالطبيعه و غيره از تعاليم استادان گذشته خود استفاده مي کنند آيا اينان همه ابلهند و مرده پرست. اگر يک استاد کلامي زيبا و شهرين داشت ابلهي است که کلامش را پيروي کرد و اگر اين چنين باشد اين سخن در درجه نخست به پيروان اوشو برمي گردد که شاگردان او بودند و هم اکنون به شدت خواهان تعاليم و آموزه هاي عرفاني وي هستند .
2) نفي فلسفه و منطق در جهت حرکت به سوي عرفان ضد تعقل .
اوشو مي گويد:
قوانين منطقي زنده نيستند. حيات يک جريان سيال و زنده است. کساني که قوانين منطق را ارزش مي نهند و سعي دارند تا زندگي کنند آن را به گونه اي تمام مي کنند که در دستانشان چيزهاي مرده دارند. ولي کساني که خود را از چهارچوبه منطق دور مي کنند و به درون زندگي بپرند. قادر به درک راز حيات مي باشند به اين دليل است که سوتراگويدتمام اصول منطق را بشکنيد ... شما بايد بخاطر آوريد که فلاسفه کساني هستند که سعي دريافتن حقيقت زندگي به مدد عقل دارند.
تاکنون نتوانسته اند هيچ چيز کشف کنند هزاران کتاب نوشته اند. اما کتاب هاي شان فقط بازي با کلمات است. آنها براي تفسير کلمات نگاشته شده اند. و شبکه اي از کلمات را زيرکانه و وسيع گسترده اند. که مشکل مي توان راه خروج از آن پيدا نمود اما آنان هيچ چيز نمي دانند. اصلاً هيچ چيز. کساني که حقيقت زندگي را مي دانند حکما و عرفا هستنداينان کساني هستند که بجاي تمرين زباني ترفند هستي، درون آن غوطه مي خورند23 .
اوشو با تمام نظام هاي فلسفي مخالف است بحث برسر اين نيست که فلان سيستم فلسفي مناسب و ديگري نادرست است بلکه از منظر وي هرآنچه رنگ و بوي فلسفي گرفت غلط است و بايد از آن دور شد. به عبارت ديگر او با جولان عقل در هر نظام عرفاني مخالف است. او معتقد است همه نظام هاي فلسفي معرکه اند. هگل، کانت، مارکس حرف ندارند. تنها نقطه ضعف اين نظام هاي فلسفي آن است که همه شان مرده اند. من صاحب هيچ نظام فلسفي اي نيستم. نظام فلسفي نمي تواند زنده بماند. من يک رونده ام. يک جريان مثل رود. من حتي نمي دانم که ديروز چه گفته ام. به اين موضوع هم اصلاً فکر نمي کنم. من فقط پاسخگوي اين لحظه ام. من پاسخگوي حرف هاي ديروز نيستم. برو از ديروزي بپرس. قطعاً پيدايش نخواهي کرد. فردا نيز مرا نخواهي يافت. نه ديروزي وجود دارد و نه فردايي تنها همين لحظه است که واقعيت دارد24 .
آيا عقل و تفکر در مقابل عرفان و طريقت است و انتخاب يکي منجر به رد ديگري است؟
همانگونه که خداوند قوه عاقله را جهت راه گشايي انسان آفريد. سکوت و طريقت نيز در امتداد راه گشايي انسان معنوي به سوي قرب الهي است. منطق و فلسفه برگرفته از تفکر و تعقل سالم و در مسير سير و سلوک مقتبس از جهان بيني و بينش عالي است تفکر بزرگترين عطيه الهي است. تعقل انسان را از ديگران متمايز نمود. اگر تفکر را از انسان بگيرند نقطه تمايزي با ديگر موجودات ( حيوانات ) ندارد. از اين رو براي پيروزي و پايداري چهره حوزه عرفان و غيره مي بايست فکر کرد تا صراط سالم را شناخت. بدون شک هيچ موفقيتي بدون تفکر و تعقل پديد نيامده است لااقل کشف نشده است و پيروزي در جهان حاصل نشد مگر در صراط يک تفکر و تأمل صحيح .
اوشو انسان جوينده معنويت را تشويق به فکر نکردن مي کند و مي گويد : گرايش خود را از ذهن به قلب تغيير بده. اين نخستين تغيير است. کمتر فکر کن. بيشتر احساس کن کمتر هوشمندي به خرج بده. بيشتر از شم خود مدد بگير . فکر کردن فرايندي بسيار فريبنده است. باعث مي شود احساس کني داري کارهاي مهمي انجام مي دهي اما فقط در هوا، در بالاي ابرها، قصر مي سازي. افکار چيزي جز قصرهاي معلق در هوا نيست 25
معتقديم منطق و فلسفه اگر سالم باشد بدون شک در امتداد عرفان است. عرفان اگر در طريق درست باشد از منطق و تعقل بالغ کمک ها گرفته است. عرفان بدون گذر از منزلگاه برهان به بي راهه مي رود. انسان فقير از تفکر و هوش ،چگونه کاري را موفق به پايان رساند. عرفان پويا به واسطه تفکر انتخاب مي شود. انسان معنوي که صاحب يک سلوک درست است مديون عقل خويش است. عقل است که درست و نادرست را مشخص مي کند. پيامبر اکرم (ص) مي فرمايند :
انما يدرک الخير کله بالعقل و لادين لمن لاعقل له . خير و خوبي تماماً با عقل به دست مي آيد. و کسي که عقل ندارد دين ندارد.
در جايي ديگر امام حسن مجتبي (ع) مي فرمايند : بالعقل تدرک الداران جميعاً و من حرم من العقل حرمهما جميعاً با عقل است که هردو سرا به دست مي ايد. هرکه از عقل محروم باشد از هردوسرا محروم است26 .
عقل و تفکر نه تنها در مقابل عرفان و طريقت نيست بلکه در کنار هم و با جمع هم معنا مي شوند.
اين مهم در همان ابتداي انتخاب عرفان توسط انسان به کمک عقل و تفکر روشن است. عرفان به تفکر و منطق وابسته است تا هيچگاه از صراط راست خارج نشود و تفکر و منطق بالغ به عرفان محتاج است تا متعالي شود و پوسته ظواهر را بشکافد .
حال به سراغ اعتقاد اوشو و سانياسين ها در مورد اديان و مذاهب مي رويم. وي در اين موضع معتقد است. مذهب سرکش است و انسان مذهبي عصاينگر. او برضد همه راست ديني ها، برضد همه سنت ها برضد همه ايدئولوژي ها به عصيان برمي خيزد. تنها عشق او، عشق به حقيقت است. همه عشق او براي دستيابي به حقيقت. فقط چنين انساني آن را مي يابد 27
وي به تمام انسان هاي مذهبي مي گويد درون مايه جستجوگري شما نيکو است اما کيشي را که برگزيده ايد نادرست است او مي گويد : «همه آئين ها برپايه دستاويزي ساختگي بنا شده است. همه شيوه ها دروغين اند. آنها تنها يک موقعيت را پديد مي آورند و انگيزه نيستند. مي توان دستاويزهاي تازه اي به بار آورده و دين هاي تازه اي پديد آورد. دستاويزهاي کهنه فرسوده مي شوند. دروغ هاي کهنه از رنگ و بو مي افتند و به دروغ هاي نوتري نياز خواهد بود28 اما اينکه مکتب اوشو مصداقي از دروغ نوين است يا خير برعهده خواننده بماند .
اوشو در مورد اديان مي گويد : از آن زمان که دين دل مشغولي بوده است همگان دارند دروغ مي گويند : مسيحيان، يهوديان، جنين ها همگان در حال دروغ گفتن هستندهمگي آنان از خدا مي گويند. از بهشت و از دوزخ، فرشتگان بدون آنکه هيچ چيزي را در کل شناخته باشند 29 وي در مورد اسلام و صوفي گري مي گويد: «نيازي نيست که صوفي مسلمان باشد. صوفي مي تواند به هر صورتي و به هرشکلي باشد به دليل اينکه صوفي گري هسته اصلي همه ي مذاهب است.
صوفي گري به طور خاص با اسلام کاري ندارد. صوفي گري مي تواند بدون اسلام هم وجود داشته باشد. اما اسلام بدون صوفي گري نمي تواند وجود داشته باشد. بدون صوفي گري30».
او تمام تعاليم عميق اعتقادي - شريعتي اسلام را، ماحصل تلاش و جهد هزارساله عالمان اسلامي را رها مي کند و از درياي عميق آموزه هاي اخلاقي - عرفاني اسلام تنها صوفيگري باطله را مي بيند و کار را به جايي مي کشاند که اسلام را بدون صوفي گري فاقد حيات و ارزش مي پندارد .
وي ماجراي تابناک بعثت پيامبر اسلام را اينگونه معرفي مي کند:
«سال 610 ميلادي محمد در غاري در کوهستان حرا بود. همين که نخستين تجربه معنوي اش را درک کرد از اينکه مبادا ديوانه يا شاعر شده باشد ترسيد. پس با اضطراب به نزد همسرش رفت و با ترس گفت : اندوهي دارم. من شاعرم يا جن زده ؟ او حتي براي از بين بردن خود به فکر پرت کردن خود از صخره هاي بلند هم افتاده بود. اين حالت براي او مثل يک ضربه روحي قوي مثل نيروي بزرگي از عشق بود او به مدت سه روز مدام در حال لرزيدن بود. طوري که انگار به تب عميقي و خطرناکي مبتلا شده بود. او ترسيده بود فکر مي کرد که شاعر يا ديوانه شده است. در اثر اين تجربه در محمد چشمه صوفي گري جوشيدن مي گيرد. هميشه هردوحالت شاعري و ديوانگي با هم همراه بوده است. او هردو بود. او هم شاعر و ديوانه بود. او ديوانه و عارف شده بود31.
اما هنگامي که پيامبر اکرم (ص) در کوه نور غار حرا به بعثت برانگيخته شد. هيچگاه لقب صوفي گري به خود نداد و آموزش هايش را در مسير صوفي گري معرفي ننمود. اوشو همانند کافران و دشمنان پيامبر اکرم (ص) در عصر ظهور اسلام پيامبر را متهم به ديوانگي و شاعري مي کند با اين تفاوت که آنان به طور مستقيم پيامبر را ديوانه و شاعر و ساحر مي خواندند و اوشو در لواي تجربه معنوي و حالات شاعري و صوفي گري.
در قران کريم مي خوانيم : ما علمنه الشعر و ما ينبغي له ان هو الاذکر و قرآن مبين32 ما هرگز شعر را به او پيامبر نياموختيم و شايسته او نيست که شاعر باشد اين کتاب آسماني - فقط ذکر و قران مبين است .
در قرآن کريم به کرّات به اين نکته اشاره شده که کفار پيامبر اسلام و پيامبران هم عصر خود را ديوانه و ساحر و شاعر مي خواندند در حالي که واقعيت چيز ديگري بود. خداوند در قرآن کريم مي فرمايند : کذلک ما اتي الذين من قبلهم من رسول الا قالوا ساحرا و مجنون33
اين گونه است که هيچ پيامبري به سوي قومي فرستاده نشد مگر اينکه گفتند او ساحر است يا ديوانه. همچنين در سوره قمر ايه (9) کفار به حضرت نوح گفتند که تو ديوانه اي و در سوره شعرا آيه (27) حضرت موسي را خطاب به ديوانه کردند. خداوند به پيامبر اکرم (ص) فرمان مي دهد که به کفار اين گونه فرما فذکرفما انت بنعمت ربک بکاهن و لا مجنون ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون34
پس تذکر کرده که به لطف پروردگارت تو کاهن و مجنون نيستي بلکه آنها مي گويند او شاعري است که ما انتظار مرگش را مي کشيم. خداوند در جايي ديگر مي فرمايند : و انه لقول رسول کريم و ما هو بقول شاعر قليلاً ما تومنون35 اين قرآن گفتار رسول بزرگواري است و گفته شاعري نيست و کمتر ايمان مي آورند .
اوشو مي گويد : محمد در قرآن مي گويد که حتي موسي نيز وقتي با خدا ملاقات مي کرده رداي پشمي مي پوشيد وقتي او با خدا سخن مي گفت رداي پشمي به تن مي کرداما چرا ؟
اينجا يک نماد گرايي عميق وجود دارد. و آن اين است که پشم لباس حيوانات است و صوفي بايد به بي گناهي يک حيوان برسد. بايد به بي گناهي اوليه برسيد. بايد همه انواع مدنيت را کنار بگذارد.
او بايد هرگونه آداب و رسوم و فرهنگي را کنار بگذارد. بايد هرنوع شرطي شدن را به فراموشي بسپارد. او بايد دوباره حيوان بشود. در اين صورت اين نماد معناي خودش را پيدا مي کند. وقتي انسان حيوان بشود نه تنها سقوط نمي کند بلکه به مرتبه ي بالاتري رسد. وقتي انسان حيوان مي شود واقعاً حيوان نيست. وجود ديگري است شما سقوط نمي کنيد. وقتي انسان حيوان شد قديس مي شود36
در قرآن کريم هيچ آيه اي صراحتا دال بر پوشيدن رداي پشمي توسط حضرت موسي هنگام ملاقات با خدا ديده نمي شود و اگر هم اين چنين باشد اين سوال مطرح است که ايا قصد حضرت رسيدن به بي گناهي حيوان بوده است و بنابر عبارات اوشو هدف متعالي حضرت حيوان شدن است. زيرا وقتي انسان حيوان مي شود قديس مي شود !
ضمناً اوشو به طور کلي وجود گناه را منکر مي شود و گناه را ترفندي براي به سلطه کشيدن مردم مي داند. حال اگر بنابر معتقدات اوشو گناهي وجود نداشته باشد پس دليلي ندارد انسان خواهان رسيدن به بي گناهي حيوان باشد و رياضت ها را به جان بخرد. وي در نفي وجود گناه مي گويد : گناه يکي از قديمي ترين ترفندها براي سلطه بر مردم است آنها در تو احساس گناه ايجاد مي کنند. آنها ايده هايي بس احمقانه به خودت مي دهند که قادر به محقق ساختن آنها نيستي. سپس گناه به وجود مي آيد و همين که گناه به وجود آمد تو به دام افتادي. گناه راز کاسبي همه به اصطلاح اديان شرک است37 اگر گناه ترفند اديان شرک است و احساس گناه يک احساس کاذب است دليلي نيست انسان خواهان بي گناهي همچون حيوان باشد. و اگر گفتار اوشو صادق باشد بواسطه تمجيد و ترغيب رسيدن سايناسين ها به بي گناهي حيوان، خود و مکتب اش مصداقي از کساني مي شوند که خواهان به اسارت کشيدن انسان ها هستند .
ادامه دارد.


پي نوشت ها:

3) جان بي ناس. تاريخ جامع اديان. ترجمه علي اصغر حکمت. انتشارات علمي و فرهنگي. چاپ سيزدهم 1382. ص 128
4) حسين توفيقي. آشنايي با اديان بزرگ. سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني چاپ چهارم 1380. ص 44
5) همان. ص 51.
6) جان بي ناس. تاريخ جامع اديان. ص 204.
7) اوشو. اينک برکه اي کهن. ترجمه سيروس سعدونديان. انتشارات نگارستان. چاپ دوم 1382. ص 41.
8) همان. ص 19.
9) اوشو، الماس اشو. ترجمه مرجان فرجي. انتشارات فردوس. چاپ چهارم 1382. ص 105.
10) همان. ص 130
11) همان. ص 266
12) اوشو. ريشه ها و بالها. ترجمه مسيحا برزگر. آويژ. چاپ اول 1382. ص 105
13) الماس اوشو. ص 206
14) همان. ص 354
15) همان. ص 390
16) همان. ص 251
17) ريشه ها و بالها، ص 334
18) قرآن کريم. بقره ايه 213. ترجمه ايه ا... مکارم شيرازي
19) اوشو. آواز سکوت. ترجمه ميرجواد سيد حسيني. انتشارات هودين چاپ اول 1384ص 94
20) الماس اوشو. ص 187
21) همان. ص 366
22) آواز سکوت. ص 100
23) اوشو. ضربان قلب حقيقت مطلق. ترجمه دکتر لوئيز ( مرضيه ) شنکايي. انتشارات فردوس. چاپ اول 1381. ص 404
24) ريشه ها و بالها. ص 175
25) الماس اوشو. ص 219
26) محمد محمدي ري شهري. ميزان الحکمه. ترجمه حميدرضا شيمي. انتشارات دارالحديث. چاپ اول 1377. جلد 8. ص 3874
27) الماس اوشو. ص 203
28) اوشو. مراقبه هند وجد و سرور. ترجمه فرامرز جواهري نيا. انتشارات فردوس. چاپ اول 1380. ص 20
29) اينک برکه اي کهن. ص 91
30) آواز سکوت. ص 1
31) همان. ص 37
32) قرآن کريم سوره يس. ايه 69
33) سوره ذاريات. آيه 52
34) سوره طور. آيه 29 و 30
35) سوره حاقه. آيه 40 و 41
36) آواز سکوت. ص 8
37) الماس اوشو. ص 258



دیگر مطالب وبلاگ:


  • موانع و مشكلات امامان در مورد وحدت اسلامی
  • عثمانیه
  • تصوف در افریقا
  • ارض موعود و صهیونیزم
  • اهل بيت چه کسانی هستند؟
  • عقايد دينى اصلى یهود
  • متون مقدس آیین هندو
  • A Brief Biography of DalaiLama
  • آمار پیروان ادیان مختلف
  • جریانهای جدید وهابیت
  • تحریف تورات و انجیل از دیدگاه قرآن
  • تاریخ بنای خانه خدا، کعبه
  • وضعیت ما روی کره زمین
  • نوشتارهای شخصی من (سید مرتضی عادلی)
  • احمد آباد مستوفی
  • محبوب ترین مکان های زیارتی در دنیا
  • فرقه مسیحی مورمونیسم
  • رفتار پيامبر اسلام(ص) با پيروان ديگر اديان
  • اعلاميه نود و پنج ماده اى لوتر
  • مقايسه اى ميان انديشه هاى ماتريديه با اشاعره، معتزله و اماميه
  • اخبار ادیان و مذاهب
  • نماد ادیان بزرگ
  • نمودار درصدی دایره ای جمعیت ادیان زنده در دنیا
  • شایستگى زنان براى‏ عهده‏دار شدن قضاوت در اسلام
  • اُشو و عرفان هاي هندوئي و نقد ادیان و مذاهب بر آن
  • ژاپن و دین شین تویی
  • امام صادق علیه السلام از منظر دانشوران اهل سنت
  • آشنایی با آیین جین
  • شکل‌گرفتن توحید
  • برخی فضایل حضرت فاطمه سلام الله علیها در منابع اهل سنت
  • (Images of religion) عکسهایی از ادیان و مذاهب مختلف
  • آگاهی‌هایی درباره سیستانی‌های آفتاب‌پرست، براهمه مغ و کتاب برهیت سمهیتا
  • Daily prayer in Catholic & church of England
  • سيره پيامبر اعظم(ص) در گفتگو با آيت الله سيد جعفر مرتضى عاملى
  • موحدان دروز
  • شیعه و اهل سنت مشترکات و اختلافات
  • وضعیت شیعیان در کنیا
  • سير تأويل نزد اسماعيليان
  • ابعاد عقيدتى و تاريخى ماجراى صليب در عهد جديد و قرآن
  • راهنمای دین پژوهی در آغاز هزاره سوم
  • رابطه ایمان و عمل در شیعه
  • مصنف واقعی اسفار پنجگانه (تورات)
  • طریقه صوفیه چشتیه در افغانستان
  • كليساى كاتوليك - حال و آينده
  • آيين بوداى نيچى رِن (NICHIREN BUDDHISM)
  • زيارت در آيين هندو
  • قاديانيه
  • كتاب های مقدس
  • قرائتى بر كتاب التوحيد اثر محمد بن عبدالوهاب
  • عقايد دينى اصلى یهود
  • موعود در آيين زرتشت
  • خواجه نصيرالدين طوسى و اسماعيليان
  • سلسله مراتب کلیسای کاتولیک رم
  • تأثير انديشه هاى كلامى شيعه بر معتزله (1)
  • مطالعه اديان و فلسفه آفريقايى
  • مقايسه اى ميان انديشه هاى ماتريديه با اشاعره، معتزله و اماميه
  • جریان های جدید وهابیت از دیدگاه دکتر عصام العماد
  • بودا کیست؟
  • تولد و كودكى عيسى در دو انجيل غير رسمى
  • تحریف تورات وانجیل از دیدگاه قرآن
  • معرفی برخی از انجیل های غيررسمى
  • جايگاه ولايت و عمل در نجات از نظر شيعه
  • تصوف در آفريقا
  • امر به معروف و نهى از منكر از نگاه اعتزال
  • نقدهايى بر مسيحيت از علامه بلاغى
  • تناسخ (دونادون) در دید خاندان الاهی (اهل حق)
  • افكار نوافلاطونى و گنوسى در حديث
  • يوگا
  • تاریخچه واطلاعاتی پیرامون یهودیان افغانستان
  • كتاب مقدس و پيام حضرت محمد(ص) بر اساس دفاعيه هاى مسيحى به زبان هاى عربى و سريانى در اولين قرن زمامدارى عباسيان
  • نظام طبقات اجتماعى در آيين هندو
  • مرجئه
  • معرفى كتاب اسلام در كتاب مقدس
  • همه خداگرایی(پانته ایسم)، دئیسم(خداگرایی طبیعی)، دانشنامه دین - هاچی مان ، جین جا، فرَوَشی، کامی دانا، ایسه ،ایزدکده بزرگ، ایناری
  • جمعیت ادیان زنده

  • لينک هاي روزانه
    لینک های مفید ادیان و مذاهب
    ابزارک هاي وبلاگ